نظریه های علمی برای شناخت رهبری سازمانی یا برای استفاده در تاثیرگذاری بر دیگران؟

Submitted by بابک علوی on Thu, 01/31/2019 - 23:23

به نام خدا. به نظرم یکی از خطراتی که مطالعه مدل های نظری رهبری سازمانی، در صورتیکه دقت لازم را نداشته باشیم دارند، اینست که فکر کنیم نظریه های مختلف را می توانیم اینگونه به کار بگیریم که چگونه «با تقلید رفتارهای اشاره شده در آن نظریه ها، بر دیگران تاثیر گذار باشیم تا به خواسته هایمان برسیم». مثلا فکر کنیم که بر اساس نظریه رهبری تحولی لازم است به منظور تاثیر گذاری بر دیگران برای آنها چشم انداز ترسیم کنیم یا تلاش کنیم الگویی ایده آل از رفتارهایی برای آنها باشیم تا آنها از طریق مشاهده ما تحت تاثیر ما قرار گرفته تا بتوانیم بر آنها رهبری کنیم. این نوع دیدگاه ممکن است بدون اینکه ما را واقعا و به طور طبیعی واجد صلاحیت رهبری دیگران کند، از ما رهبران سازمانی بدلی بسازد، بدون اینکه هنوز با آن الگوهای رفتاری زندگی کنیم؛ صرفا ادای آنها را درآوریم تا بر دیگران نفوذ پیدا کنیم. در مقابل، رهبران سازمانی اصیل رفتارهای رهبری خود را برای اینکه بخواهند بر دیگران نفوذ داشته باشند «نشان» نمی دهند! آنها با فضایل خود به طور طبیعی زندگی می کنند و الزاما رفتارهایی را که نشان می دهند با هدف مورد تایید قرار گرفتن توسط دیگران یا برای لذت بردن از نفوذپذیری دیگران از خودشان نیست. حداقل استفاده مناسب و اخلاقی فراگیران از این نظریه ها این می تواند باشد که از الگوهای نظری برای درونی کردن ارزش های رهبری سازمانی منعکس شده در مدل های نظری معتبر استفاده کنند، تا اینکه بخواهند به صورت سطحی صرفا آنها را نمایش دهند. رهبران اصیل با یادگیری چنین نظریه هایی قصد کنترل دیگران را ندارند و این دیگران هستند که خود را تحت تاثیر آنها در می یابند. این رهبران اصیل تلاش می کنند تا ارزش آفرینی را بر اساس ارزش ها و هویت وجودیشان و روایتی که درباره خود می شناسند «زندگی کنند». البته ممکن است یک محقق قادر باشد از بیرون توضیح دهد که آن رهبر سازمانی و افراد مشابه وی از طریق چه رفتارها و خصوصیاتی توانسته اند بر دیگران تاثیر گذار باشند و بر این اساس مدل سازی و نظریه پردازی کند. اما نمی توان با ادا درآوردن بر اساس این نظریه ها خود را در قالب یک رهبر سازمانی جا زد. رهبری بر دیگران روایتی از «بودن» است و نه  «داشتن» یک سری رفتارهای غیرواقعی و نامتناسب با وجود واقعی ما. چنین «بودنی» تجلی ناب و بی ریای زندگی کردن با خیرخواهی برای دیگران و جامعه، متعهدانه به ارزش هایی والا پرداختن و توجه خود را به مسائلی فراتر از خودخواهی های خود معطوف کردن است.

در این نیمسال تحصیلی که درس رهبری سازمانی را در برنامه تدریس خود دارم، قصد دارم در اینباره بیشتر با دانشجویان صحبت کنم و امیدوارم خود نیز با یاری خداوند با این قصد زندگی کنم...

Comments

سلام
مطلب شما برای من جدید، جالب و قابل تامل بود. نظرات بعدی من را نه از نگاه یک کارشناس بلکه از دید جوانی کم تجربه و در جستجوی قطره ای از دریای آگاهی بخوانید.
فکر می کنم این صحبت های شما نه فقط در مورد یک رهبر بلکه در مورد یک انسان هم صادق است. یک انسان شاید بتواند مدتی یک الگوی رفتاری را ایفا کند اما اگر ادامه دار شود می تواند آن شخص را فرسوده کند. نظر شخصی من این است که داشتن تیپ و مدل یک انسان کاملا معمولی اما اصیل در بلند مدت از شبیه شدن به یک رهبر تصنعی؛ تأثیر گذار تر هم هست.
نکته ی بی ربط (شایدم با ربط): در علوم انسانی و خصوصا علوم رفتاری که نتایج تحقیقات می تواند درجهت نادرست مورد استفاده قرار بگیرد نقش اخلاق می تواند پررنگ شود.

مسلم عالی پور

Wed, 02/06/2019 - 09:56

سلام دکتر، با خواندن این مطلب بیشتر یاد کتاب داشتن یا بودن که به من معرفی کردید افتادم. اگر رهبری و ویژگی های رهبر را بخواهیم داشته باشیم احتمالا هدف همین تاثیر گذاری غیر واقعی خواهد بود، ولی زمانی که رهبری درون کسی باشد و به صورت بودن با آن برخورد کنیم این اهداف خود به خود بی معنی میشوند و هم خود شخص رهبر و هم کسانی که از او پیروی میکنند رشد خواهند کرد.

Add new comment

Restricted HTML

  • Allowed HTML tags: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • Lines and paragraphs break automatically.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.