دیالوگ اثربخش؛ برخی پیش‌نیازهای رفتاری و نهادی

ثبت شده توسط بابک علوی در یکشنبه, ۱۴۰۵/۰۳/۲۴ - ۱۲:۱۱

به‌نام خدا. در پارادایم فکری متفکران حوزه یادگیری جمعی، دیالوگ صرفاً یک مکالمه برای انتقال اطلاعات نیست، بلکه فرایندی برای آشکار شدن جریان معنا در میان انسان‌ها برای نزدیک شدن بیشتر به حقیقت پدیده‌ها است؛ فرایندی که می‌تواند به فهمی عمیق‌تر و همه جانبه‌تر از موضوعات از طریق یادگیری جمعی بینجامد. در این نگاه، دیالوگ زمانی شکل می‌گیرد که افراد و گروه‌ها بتوانند پیش‌فرض‌های خود را موقتاً به حالت تعلیق درآورند؛ یعنی باورهایشان را نه به عنوان حقیقتی قطعی، بلکه به مثابه فرضیه‌هایی در معرض آزمون ببینند. کریس آرجریس نیز با طرح مفهوم «حلقه‌های یادگیری» تأکید می‌کند که یادگیری واقعی زمانی رخ می‌دهد که انسان‌ها بتوانند الگوهای ذهنی خود را مورد پرسش قرار دهند، نه اینکه فقط در چارچوب همان الگوها از مواضع خود دفاع کنند. از این منظر، دیالوگ فقط برای محیط‌های رسمی یا اداری معنا ندارد، بلکه در هر سیستم اجتماعی، از خانواده و مدرسه گرفته تا دانشگاه، محله، نهادهای مدنی، رسانه‌ها، فضای عمومی و عرصه‌های ملی، ضرورتی بنیادین دارد. البته طبیعتاً تفاوت های نهادی و جایگاه‌های رسمی و غیررسمی موثّر بر قدرت بازیگران در سیستم های اجتماعی در موقعیت‌های متفاوت روی محتوا، دینامیک شکل‌گیری و میزان اثربخشی دیالوگ اثر می‌گذارد. برای مثال، ممکن است در یک مسئله اجتماعی، گروهی از شهروندان معتقد باشند که ریشه یک مشکل صرفاً در ضعف قانون‌گذاری است، در حالی که گروهی دیگر علت را در نابرابری‌های اقتصادی، یا ضعف فرهنگی، یا فقدان اعتماد عمومی ببینند. در یک دیالوگ اثربخش که باید در بستر نهادی مناسب برای این موضوع شکل بگیرد، هیچ‌یک از این دیدگاه‌ها به‌مثابه حکم نهایی و غیرقابل مناقشه مطرح نمی‌شود؛ بلکه هر گروه منطق و شواهد خود را روی میز می‌گذارد و دیگران نیز به جای حمله، حذف یا تحقیر، می‌پرسند: «چه تجربه، داده یا برداشتی تو را به این نتیجه رسانده است؟ یا آیا ممکن است علاوه بر تفسیری که شما از این تجربه یا داده‌ها دارید بتوان تفسیر دیگری هم ارائه داد؟». لازمه اینکار ایجاد فضای امنی برای شنیدن روایت‌های مختلفی است که البته متکی بر شواهد و اصول اخلاقی توافق شده ای باشند. از همین نقطه است که یادگیری جمعی آغاز می‌شود و امکان دارد جامعه یا جمع مورد نظر به این نتیجه برسد که مسئله، برخلاف تصور اولیه، نه تک‌علّتی بلکه چندلایه و نیازمند فهمی پیچیده‌تر و نیازمند تفسیر موضوع از زوایایی متنوع‌تر باشد. دیالوگ، علاوه بر بهبود کیفیت فهم و تصمیم‌گیری، می‌تواند زمینه‌ساز اعتماد شود؛ زیرا فضایی می‌آفریند که در آن انسان‌ها بابت اشتباه کردن، پرسیدن پرسش‌های بنیادی، یا بیان روایت متفاوت، فوراً طرد، برچسب‌گذاری یا تنبیه نمی‌شوند. از این رو، دیالوگ به‌طور بالقوه می‌تواند بستر یادگیری جمعی، کاهش سوءتفاهم، و شکل‌گیری تصمیم‌های سنجیده‌تر در هر نظام اجتماعی باشد. البته اعتمادی اولیّه به شکلگیری دیالوگ کمک می کند.
با این حال، با توجّه به مشاهدات واقعی، پرسش مهم این است که «چرا دیالوگ در عرصه‌های واقعی زندگی اجتماعی و سازمانی تا این اندازه دشوار، شکننده، و گاه کم اثر به نظر می‌رسد، تا این حد که ممکن است که برای برخی حالتی فانتزی و دور از واقعیّت به حساب آید؟». برای پاسخ به این پرسش، پیشنهاد می‌کنم که موانع را به‌طور کلی در دو دسته جای بدهیم: موانع فنی و موانع تطبیقی که در ادامه تحلیل خود را از آنها تقدیم می‌کنم:

الف) موانع فنی: گسست در تعادل میان پرسشگری و دفاع

نخستین و شاید در دسترس‌ترین مانع برای مواجهه با مشکل ذکر شده، جنبه مهارتی دارد و به فقدان توازن میان «دفاع از دیدگاه» و «پرسشگری برای فهم دیگری» بازمی‌گردد. به تعبیر آرجریس، انسان‌ها در موقعیت‌های پرفشار اغلب به‌جای گفت‌وگوی اصیل، به سمت دفاع شدید از موضع خود می‌روند. در چنین وضعی، همه انرژی صرف متقاعد کردن دیگران می‌شود که البته نوع دیگری از ارتباط است، امّا «پرسشگری» برای فهم دیدگاه‌های دیگران به عنوان مولّفه کلیدی در دیالوگ یا غایب است یا صرفاً ظاهری و ابزاری است؛ این مسئله فقط در نهادهای رسمی رخ نمی‌دهد، بلکه در سطح جامعه نیز بسیار رایج است. برای مثال، در یک بحث عمومی درباره یک موضوع اجتماعی حساس، یک گروه پیوسته بر روایت خود پافشاری می‌کند و به جای آنکه بپرسد «چه چیزی در تجربه زیسته شما باعث شده این‌گونه مسئله را ببینید؟»، فقط دلایل خود را تکرار می‌کند. در مقابل، گروه دیگر نیز به جای توضیح روشن منطق خود، صرفاً حالت تدافعی یا واکنشی می‌گیرد. نتیجه چنین وضعی، نوعی بن‌بست مهارتی است: اطلاعات حیاتی شنیده نمی‌شود، تجربه‌های متفاوت نادیده گرفته می‌شود، و هر طرف بیش از پیش در موضع خود منجمد می‌شود. دیالوگ زمانی آغاز می‌شود که فرد یا گروهی بگوید: «من این‌گونه مسئله را می‌فهمم و برای آن دلایلی دارم، اما می‌خواهم بدانم چه چیزی در نگاه شما هست که من نمی‌بینم.»

ب) موانع تطبیقی: قدرت، هویت و دوقطبی‌های فرساینده

موانع تطبیقی عمیق‌ترند، زیرا ریشه در فرهنگ، ساختار قدرت، حافظه تاریخی، نهادهای قدرت و روابط آنها با یکدیگر و پیش‌فرض‌های شناختی اجتماعی دارند و به همین دلیل نیز بسیار دشوارتر از موانع فنی اصلاح می‌شوند. در چنین شرایطی موانع اصلی در فرهنگ و الگوهای ذهنی و حتی مولفه‌های نهادی موثر بر شکل‌گیری فرایند دیالوگ وجود دارند. به طر مثال، اگر به ظاهر پرسشگری هم اتفاق بیفتد، سؤال نه برای فهمیدن، بلکه برای به دام انداختن، بی‌اعتبار کردن، یا غلبه بر طرف مقابل پرسیده می‌شود و اساساً به لحاظ ذهنی پیش فرض اصلی از هدف مکالمه چیزی غیر از دیالوگ است.  این موانع را دست‌کم از چند زاویه می‌توان بررسی کرد:

۱) دوقطبی‌های هویتی

وقتی اختلاف دیدگاه به هویت‌های جمعی گره می‌خورد، دیالوگ دیگر صرفاً تبادل نظر نیست، بلکه ممکن است به‌منزله عدول از وفاداری به گروه خودی تلقی شود. در چنین شرایطی، شنیدن سخن دیگری نه نشانه بلوغ، بلکه نشانه ضعف، سازش، یا خیانت تلقی می‌شود. این وضعیت را می‌توان در شکاف‌های نسلی، قومی، طبقاتی، مذهبی، حرفه‌ای، جنسیتی، یا سبک زندگی مشاهده کرد. در این حالت، هر سخن از سوی گروه دیگر، پیش از آنکه از نظر محتوایی شنیده شود، به دلیل هویت گوینده بی‌اعتبار می‌شود. در نتیجه، گفت‌وگو به‌جای آنکه راهی برای فهم متقابل باشد، به میدان بازتولید مرزهای «ما» و «آن‌ها» تبدیل می‌شود (این لینک را ببینید).

۲) نابرابری قدرت و فقدان کنشگری

در بسیاری از نظام‌های اجتماعی و حتی سازمانی، توزیع نابرابر قدرت باعث می‌شود برخی گروه‌ها خود را مالک روایت معتبر بدانند و برخی دیگر احساس کنند اساساً صدایشان شنیده نخواهد شد. این نابرابری ممکن است ناشی از قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، رسانه‌ای، منزلتی یا حتی دانشی باشد. حتی در برخی سازمان‌ها ممکن است مدیرانی که صاحب قدرت هستند با محدود کردن جریان های اطلاعاتی چه به عمد و چه به دلیل مصلحتی تدبیر شده، همواره خود را منشأ روایت‌های اصلی بدانند. گروه‌های برخوردار از قدرت، گاه به‌دلیل دسترسی بیشتر به اطلاعات، منابع و تریبون‌ها، به این باور می‌رسند که فهم کامل‌تر و مشروع‌تری از واقعیت دارند. در مقابل، گروه‌های کم‌قدرت ممکن است به‌تدریج دچار نوعی درماندگی آموخته‌شده شوند؛ یعنی احساس کنند سخن گفتن، توضیح دادن، یا تلاش برای فهماندن بی‌فایده است. در چنین فضایی، افراد و گروه‌ها به جای آنکه خود را کنشگر بدانند، خود را قربانی تصمیم‌ها، روایت‌ها و ساختارهایی می‌بینند که امکان اثرگذاری بر آنها را ندارند.

۳) تلاش ساختارهای رسمی یا غیررسمی برای حفظ وضع موجود

گاه مسئله این است که برخی ساختارهای رسمی یا غیررسمی اساساً تمایلی به شکل‌گیری دیالوگ ندارند، زیرا دیالوگ با آشکار کردن روایت‌های متعدد، انحصار تفسیر واقعیت را به چالش می‌کشد. هر جا که اقتدار بر مبنای «تک‌صدایی» استوار باشد، دیالوگ می‌تواند امری پرهزینه و تهدیدکننده تلقی شود. در چنین شرایطی، ممکن است صداهای تازه، انتقادی، حاشیه‌ای یا متفاوت به‌تدریج حذف، بی‌اثر یا نامرئی شوند. نتیجه این روند، شکل‌گیری نوعی سکوت جمعی است؛ وضعیتی که در آن بسیاری از افراد یا گروه‌ها مسئله را می‌بینند، اما تمایلی به ورود در گفت‌وگو ندارند، زیرا گمان می‌کنند طرف مقابل نه نیازی به شنیدن دارد و نه آمادگی‌ای برای فهمیدن. در چنین فضایی، هر گروه، گروه دیگر را به لجاجت، ناآگاهی یا بدخواهی متهم می‌کند و شکاف‌ها روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود.

 

عبور از موانع: رویکردی سیستمی و چندلایه

عبور از این موانع نیازمند رویکردی جامع و سیستمی است؛ رویکردی که هم بر تغییرات فردی و مهارتی تکیه دارد و هم بر تغییرات نهادی، فرهنگی و ساختاری که ریشه‌ای‌تر، زمان‌برتر و نیازمند مکانیزم‌هایی چالشی‌تر است. برای این منظور، می‌توان بر چند محور تأکید کرد:

۱) توسعه مهارت‌های دوگانه: دفاع همراه با پرسشگری

در هر عرصه کار جمعی باید این مهارت تقویت شود که افراد و گروه‌ها بتوانند دیدگاه خود را شفاف، مستدل و صادقانه بیان کنند، اما هم‌زمان دیگران را نیز به نقد و پرسش از آن دعوت کنند. دیالوگ نه به معنای انصراف از باورهاست و نه به معنای نسبی‌گرایی کامل؛ بلکه به معنای آن است که هر موضعی بتواند خود را در معرض فهم، سؤال و اصلاح قرار دهد. در عین حال فرصت شنیده شدن لازم را هم داشته باشد.

۲) حمایت از میانجی‌های دیالوگ

در هر جامعه، عاملانی فردی یا نهادی ممکن است وجود داشته باشند که می‌توانند میان گروه‌های دور از هم یا متعارض پل بزنند. این افراد، شبکه‌ها یا نهادها (مانند دانشگاه‌ها، پژوهشگاه ها، همایش‌ها، انجمن‌های صنفی و حرفه‌ای و تخصصی، اتاق های فکر در نهادهای ستادی و عملیاتی گوناگون و رسانه‌ها و مطبوعات عمومی و تخصّصی)، به جای تقویت مرزهای هویتی، به دنبال یافتن زبان مشترک، مسئله مشترک و افق مشترک‌اند. تقویت چنین نقش‌هایی برای کاهش سوءتفاهم و باز کردن مسیر دیالوگ ضروری است.

۳) پذیرش کثرت روایت‌ها

یکی از پیش‌فرض‌های بنیادین دیالوگ این است که حقیقت اجتماعی معمولاً یک‌لایه و تک‌روایتی نیست. هر گروه، بسته به موقعیت، تجربه زیسته، منابع و آسیب‌پذیری‌های خود، بخشی از واقعیت را می‌بیند. بنابراین، هیچ فرد، نهاد یا گروهی نباید خود را یگانه راوی حقیقت بداند. در یک جامعه سالم، هدف از گفت‌وگو غلبه یک روایت بر همه روایت‌ها نیست، بلکه نزدیک شدن به فهمی جامع‌تر از واقعیت از خلال کنار هم قرار گرفتن روایت‌های مختلف است.

۴) احیای کنشگری

برای خروج از وضعیت انفعال، افراد و گروه‌ها باید دیالوگ را نه فقط یک فضیلت اخلاقی، بلکه شکلی از کنشگری اجتماعی یا سازمانی (در زمینه‌های مدیریتی) بدانند. کنشگری فقط در اعتراض یا اعلام نظر خلاصه نمی‌شود؛ گاهی کنشگری در آن است که انسان بتواند با شجاعت و مسئولانه، تجربه و روایت خود را مستدل، محترمانه و با رعایت فضایل لازم وارد فضای عمومی کند، حتی اگر ساختارهای قدرت یا فضای مسلط، این کار را آسان نکنند.

۵) تامین امنیت روانی: پیش‌نیاز تعاملی و نهادی دیالوگ واقعی

می‌توان بر این نکته تأکید کرد که امنیت روانی پیش‌نیاز شکل‌گیری دیالوگ واقعی است. تا زمانی که افراد و گروه‌ها نگران تحقیر شدن، برچسب خوردن، حذف شدن، بی‌اعتبار شدن یا مواجهه با پیامدهای پرهزینه هویتی و اجتماعی باشند، ترجیح می‌دهند سکوت کنند یا صرفاً از موضع خود دفاع کنند، نه اینکه وارد گفت‌وگویی صادقانه و یادگیرنده شوند. امنیت روانی زمانی تقویت می‌شود که کنشگران اثرگذار در عرصه‌های مختلف اجتماعی—از معلمان، والدین و روزنامه‌نگاران گرفته تا استادان، فعالان اجتماعی، رهبران محلی، نخبگان فکری و مدیران نهادها—نشان دهند که شنیدن صدای مخالف تهدید نیست، بلکه بخشی از فرایند نزدیک شدن به حقیقت است. در چنین فضایی، انسان‌ها به‌تدریج احساس می‌کنند می‌توانند بدون ترس از طرد یا تخریب، در گفت‌وگو مشارکت کنند و همین امر بستر لازم برای اعتمادسازی، یادگیری جمعی و تصمیم‌گیری بهتر را فراهم می‌کند. امّا امنیت روانی نباید صرفاً در سطح توصیه اخلاقی باقی بماند. این موضوع را می‌توان و باید در سطح طراحی قواعد، ساختارها و رویه‌های اجتماعی نیز نهادینه کرد تا علاوه بر پیش‌فرض تقویت حسن‌نیت اشخاص، متکی به ترتیباتی پایدار به لحاظ نهادی باشد. به این معنا، لازم است سازوکارهایی نهادی طراحی شود که حق پرسشگری، امکان بیان روایت متفاوت، گردش منصفانه اطلاعات، حمایت از نقد بدون تلافی، و مشارکت گروه‌های کم‌قدرت را به‌صورت رسمی یا عرفی در چارچوبی قانونی تضمین کند. این سازوکارها می‌توانند در قالب فرایندهای چندصدایی تصمیم‌گیری، فضاهای امن برای بازخورد، تقویت نهادهای واسط، حمایت از میانجی‌گران اجتماعی، شفافیت بیشتر در دسترسی به اطلاعات، و ارج نهادن به کیفیت شنیدن و نه فقط قدرت سخن گفتن، تحقق یابند. در چنین چارچوبی، امنیت روانی دیگر صرفاً محصول خصلت فردی یک شخص یا گروه نیست، بلکه نتیجه نوعی معماری نهادی و ساختاری است که امکان دیالوگ، کنشگری و یادگیری جمعی را تقویت می‌کند (این لینک را ببینید). طبیعتاً راه‌کارهای نهادی لازم برای این امر در سطح جامعه دارای تفاوت‌هایی با راه‌کارهای لازم در سازمان‌ها با توجه به ماهیت متفاوت‌ آنها است.

ایجاد فضای دیالوگ، فرایندی زمان‌بر و نیازمند تمرین مداوم چه در سطح فردی و چه در سطوح سازمانی و اجتماعی در کنار شکل‌دهی به زیرساخت‌های نهادی لازم برای آن است. نباید انتظار داشت که با یک نشست، یک مناظره، یا یک فراخوان عمومی، بی‌اعتمادی‌های تاریخی، سوءتفاهم‌های انباشته، و شکاف‌های هویتی ترمیم شوند. اعتماد، میوه دیالوگ‌های صادقانه و مکرّر است. تنها زمانی که افراد و گروه‌ها احساس کنند شنیدن دیگری نه از منزلت آن‌ها می‌کاهد و نه هویتشان را تهدید می‌کند، بلکه به غنای فهم جمعی می‌افزاید، دیالوگ می‌تواند به نیروی محرک یادگیری اجتماعی، همزیستی پایدار، و تصمیم‌گیری عاقلانه‌تر در هر جامعه‌ یا سازمانی تبدیل شود.

شاید در انتها باید این سوال نهایی را برای تامل بیشتر مطرح کرد که برای تقویت دیالوگ و اثربخشی آن چه اقداماتی را در عمل، چه در لایه های فرهنگ عمومی و چه در مولفه های نهادی و ساختاری جامعه و سازمان‌ها می توان طراحی و اجرا کرد؟

افزودن دیدگاه جدید

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.