به نام خدا. از حدود سه ماه پیش در حال جمعبندی و نگارش مطالبی جدید و انجام اصلاحاتی بر روی کتاب «بازگشت به اصالت؛ ضرورتی برای کار و رهبری سازمانی در عصر کنونی» بودم تا بتوانم تا قبل از پایان سال ویرایش چهارم آن را تقدیم کنم. ابا شرایط پیش آمده، گر چه عمده کار به اتمام رسیده بود، امّا به نظرم چارهای نبود جز اینکه نهایی کردن آن را به زمان دیگری که امیدوارم با یاری خداوند زمان نزدیکی باشد، موکول کنم. یکی از بخشهای جدیدی که برای این ویرایش جدید آماده کرده ام، توضیح پیشفرضهای نظری کتاب است. لزوم انجام این کار پس از گفتگو با برخی همکاران و دانشجویان گرامی به نظرم رسید و احتمالاً از جوانب مختلفی میتواند به غنای کار بیفزاید. با توجه به اینکه مطالعه یا مرور مجدد مطالب این کتاب شاید در شرایط کنونی هم برای برخی از علاقهمندان مفید باشد، به نظرم رسید که بخش پیشفرضهای نظری کتاب را در اینجا به طور جداگانه و زودتر تقدیم کنم.
این پیشفرضها دارای ریشههای معرفتی مختلف و به طور خاص از فلسفه و روانشناسی اجتماعی هستند. البته احتمال میرود که پیشفرضهای اصلی دیگری هم وجود داشته باشد که برای نویسنده در زمان نگارش این متن به شکلی خودآگاه نبوده باشند. ریشهیابی نظری و تجربی هر یک از این موضوعات خود نیاز به توضیحات گسترده دیگری بر اساس ادبیات مرتبط دارد که فراتر از ماموریت این کتاب است. هر چند در ادامه مطالب کتاب برخی از آنها با شرح بیشتری ارائه شدهاند. ذکر مشخص این پیشفرضها در همین حد نیز احتمالاً می تواند مباحث بعدی کتاب را روشنتر کند. ضمن اینکه طرح این پیشفرضها برای تحلیلگران منتقدی که میخواهند قبل از ورود به هر مطلبی با رویکردی نظری با پیشفرضهای آن مطلب آشنا شده و احیاناً پس از مرور و نقد آنها ورود به مباحث بعدی کتاب را انتخاب کنند مفید باشد. این پیشفرضها به صورت دستهبندی شده به شرح زیر هستند.
پیش فرضهای انسانشناختی و روانشناختی؛ از مفهوم خود تا عاملیت
۱. مباحث این کتاب عمدتاً از زاویه برخی نظریههای روانشناسی اجتماعی و کاربردهای آنها به تحریر درآمده است. از اینرو طبیعتاً موضوع آن «انسان» به صورت فردی و البته در زمینه سازمانی است. اما ماهیت نگاه روانشناسی اجتماعی به گونهای است که انسان را نه به صورت موجودی تفکیک شده از محیط، بلکه در تعامل با آن و زمینه اجتماعی که در آن قرار دارد مورد بررسی قرار می دهد (بندورا، ۱۹۹۷؛ ۲۰۰۱؛ رایان و دیسی، ۲۰۱۷).
۲. مفهومی با عنوان «خود[1]» در انسان به درجات و در قلمروهای گوناگون زندگی وجود دارد. از اینرو میتوانیم انسان را دارای این قابلیت بدانیم که در موقعیتهای مختلفی میتواند تا حد معناداری فاعلی آگاه به افعالش باشد (بامیستر، ۱۹۹۹).
۳. انتخابگری انسان نقش کلیدی در شکلدهی به چیزی دارد که هستیم و بودن[2] و تعریفی که از خود داریم را تعیین می کند. از اینرو انتخابگری انسان موجب «شدن» مستمر در امتداد «بودن» وی می شود (فروم، ۱۳۹۴). در مباحث مختلف این کتاب «انتخابگری» مولفه مهمی برای اصالت و عاملیت در نظر گرفته شده است. به طور خاص، این مفهوم در مباحثی مانند رویکرد داستان زندگی[3] در شکلگیری هویت مورد توجه بوده است.
۴. داشتن «اختیار[4]» در این کتاب نوعی حالت روانشناختی در دایره آن چیزی است که انسان در خود ادراک می کند (رایان و دیسی، ۲۰۱۷). از اینرو مفهوم اختیار در این کتاب نوعی برداشت از داشتن توان تأیید و انتخابگری در میان گزینههایی است که در بستر شناخت درونی و اجتماعی خود قابل درک می دانیم. هر چند خود انتخابگری هم دارای محدودیتهای شناختی و معرفتی است. لذا مفهوم اختیار در این کتاب به معنای «اراده و آزادی مطلق[5]» انسان به معنای فلسفی آن نیست و عمدتاً به مفهومی روانشناختی اشاره دارد. در همین راستا، یکی از نیازهای بنیادین روانشناختی نیاز به داشتن اختیار[6] است.
۵. انسان از نگاهی ارگانیزمیک[7] موجودی است که در طی رشد خود در عین افزایش «پیچیدگیها» از ابعاد مختلف ذهنی و روانشناختی و تعاملی با سایر انسانها، گرایش به نوعی ایجاد «یکپارچگی» و سازماندهی در ساختار وجودی و هویتی خود دارد تا بتواند به صورت یک کلیت در حال رشد به حیات خود در مسیری که انتخاب میکند ادامه دهد (رایان و دیسی، ۲۰۱۷). به همین دلیل اصالت فقط به معنای یکپارچگی ایستا (استاتیک) نیست، بلکه نوعی تطبیق پویا در تعامل با محیط در عین یکپارچگی است (کرنیس و گلدمن، ۲۰۰۶). در شکلگیری و تقویت این توانمندیهای ارگانیزمیک، انسان در تعامل با محیط و در روابط خود با دیگر انسانها تجربیاتی را رقم میزند که می تواند به رشد این ارگانیزم کمک کرده و یا در محیطهایی با ماهیت کنترلی قوی مانع این رشد شود. به طور خاص، نیکزیستی انسان تحت الشعاع این تعامل پویا با محیط قرار می گیرد. مباحث مرتبط با «جوّ حامی اختیار درونی» و «جوّ کنترلی» که از جمله مباحث نظریهخودتعیینگری است مرتبط با این بحث است.
۶. مفهوم «خود» امری پویا[8] و نه الزاماً ایستا[9] است. به این معنا که انسان در تعامل با تجربیات مختلف محیطی و تاملات عمیق روی برداشتهای قبلی درباره شناختی که از خود دارد یا در تعامل با دیگران و مشاهده آنها، می تواند به شناخت جدیدی از «خود» برسد. از اینرو، مفهوم از «خود» امری در حال ساخته شدن بر پایه مفهوم خود در مراحل قبلی رشد است، تا امری کاملاً از قبل تعیین شده و ذاتی و ایستا. این موضوع پیشفرضی مهم در نقد مفهوم اصالت از زاویه نگاه ایستا و ذاتی به خود است (شادنام، ۱۴۰۳). از همین زاویه نیز میتوان گفت که مفهوم اصالت ضمن اینکه ممکن است حالتی شخصیتی و نسبتاً شکل گرفته در طی زمان پیدا کرده باشد[10]، میتواند تابع شرایط موقعیتی و در تجربههای مختلف در تعامل با محیط تغییر کند[11]. البته انسان های مختلف از این بابت می توانند به درجات مختلفی متفاوت باشند. فرض این کتاب اینست که بر اساس مطالعات و نتایج حاصل از مطالعات برخی حوزههای روانشناسی اجتماعی نظیر نظریه خودتعیینگری، هر دوی این نوع ویژگیهای ایستا و پویا می توانند به طور همزمان به درجات مختلف و در قلمروهای موضوعی متفاوت، اما به صورتی منعطف و شکل پذیر در یک انسان وجود داشته باشد (بندورا، ۱۹۹۷؛ رایان و دیسی، ۲۰۱۷؛ کرنیس و گلدمن، ۲۰۰۶).
۷. انسان دارای قابلیتی روانشناختی و ذهنی با عنوان «خودتنظیمگری[12]» است که متکی بر آگاهی از خود است. این قابلیت انسان را قادر می کند تا به میزانی که دارای این قابلیت است درباره خود تأمل داشته و بر اساس این تأملات نسبت به بهبود انگیزهها و شناخت از خود و جهان پیرامونی با معناسازی و درونیسازی[13] موضوعات در راستای اهداف و استانداردهای مورد انتظارش اقدام کند. این قابلیت البته می تواند در تغییر و ارتقای این اهداف و استانداردها هم موثر باشد. همچنین انسان با این قابلیت می تواند عملکرد و نیکبودی[14] بهتری داشته باشد (رایان و دیسی، ۲۰۱۷).
۸. عاملیت انسان دارای مولفههای قصدمندی[15]، خود تأملی[16]، خود انگیزشی[17] و شکل دهی به آینده[18] بر اساس انتخابهایش است (بندورا، ۲۰۰۱). شکلگیری و شیوه بروز و تاثیرگذاری عاملیت البته می تواند در زمینههای مختلف از جمله فرهنگهای ملّی مختلف گوناگون باشد.
۹. تاکید زیاد بر اصالت و عاملیت فردی میتواند موجب دلسردی از عدم امکان تأثیر گذاری بر محیط شود و انسان را تبدیل به فردی با تصورات «قهرمانی تنها» کند (باتیلانا، ۲۰۲۵). زیرا ایجاد تغییر به خصوص در ساختارهای نهادی قوی نیازمند عاملیت جمعی است (بندورا، ۲۰۰۱). از اینرو عامل مهمی در افزایش امکان تأثیر گذاری اینست که چگونه عاملیت و اصالت فردی تبدیل به عاملیت و اصالتی جمعی شود.
پیش فرضهای مرتبط با تاثیرات محیطی؛ از فرهنگ ملی تا تأثیرات سازمانی
۱. مفهوم از خود و اختیار تحت تاثیر و محدود به انگارههای شناختی از خود و جهان اطراف بوده و علاوه بر آن، تحت تاثیر «ساختارها و مولفههای نهادی بیرونی» است. از اینرو اختیار داشتن نوعی تایید فرد در حالتی آگاهانه به انتخابهایی است که در این قلمرو در خود برداشت می کند. به همین دلیل برداشت از داشتن اختیار به شدت تاثیر مولفه های فرهنگی از جمله مولفههایی مانند فاصله قدرت[19] و جمعگرایی درون گروهی[20] است (رایان و دیسی، ۲۰۱۷؛ مارکوس و کیتایاما، ۱۹۹۱).
۲. مفهوم از خود و عاملیت انسان می تواند تحت تاثیر جهانبینی و فرهنگ جامعهای که وی به آن تعلق دارد قرار گیرد. به گونه ای که مفهوم از خود انسانی در جامعه ای معتقد به وحدانیت، جهانی هدفمند و یکپارچه با انسانی در جوامعی بدون اعتقاد به این امور متفاوت است (مارکوس و کیتایاما، ۱۹۹۱). لذا، پدیده اصالت هم که در ریشه آن به معنای «خود بودن» است می تواند معانی متفاوتی در ارتباط با رابطه انسان و جهان داشته باشد. بخشهایی از کتاب که از زوایای معرفت دینی و عرفانی و تفاوتهای فرهنگی به موضوع پرداخته است با هدف تشریح همین موضوع بوده است. به طور خاص مباحث «اصالت مبتنی بر فلسفه و عرفان اسلامی» در فصل اول و «رابطه دین و اخلاق در تبیین جنبه اخلاقی اصالت» که در فصل چهارم مطرح شده است در این راستا هستند.
۳. مفهوم از «خود» در جوامع مختلف و مرتبط با ویژگی فرهنگی آن (به خصوص از منظر فردگرایی[21] و جمعگرایی[22]) میتواند به درجات مختلفی به شکلی مستقل از روابط با دیگران[23] و یا بر اساس روابطی در هم تنیده با دیگران[24] ساخته شود (مارکوس و کیتایاما، ۱۹۹۱). این موضوع می تواند در مورد مفهوم اصالت هم تسرّی یابد. اما پیش فرض این کتاب که در بخشهایی هم درباره آن توضیح داده شده است اینست که یک انسان می تواند با آگاهی و انتخابگری فردی خودش ارزشها و مفهوم از خودی در هم تنیده با دیگران را شکل داده و شکل دیگری (غیر فردگرایانه) از اصالت را همچنان با انتخابگری خود داشته باشد. لازم به ذکر است که در بخش های مختلف این کتاب تلاش شده است تا مفهوم اصالت از منظرهای مختلف با هم منتقدانه مقایسه شود و الزاماً نوع خاصی از این مفهوم مورد تاکید نویسنده نیست.
۴. رفتار انسان هم تحت تاثیر ویژگیهای فردی او و هم عوامل محیطی از جمله فرهنگ و نهادهای پیرامونی است[25]. ضمن اینکه عوامل فردی هم خود از عوامل محیطی تحت تاثیر هستند. میزان عاملیت انسان مشخص می کند که رفتارش کاملاً تحت تاثیر عوامل محیطی است یا عاملیت وی می تواند در محدوده و قلمروی اختیارش با انتخابی دیگر، رفتار متفاوتی را با دیگران در همان شرایط محیطی برای وی رقم بزند (بندورا، ۱۹۹۷؛ ۲۰۰۱).
۵. خصوصیات فردی انسانها کاملاً به صورت ذاتی و غیرقابل تغییر نیست. فرض این کتاب اینست که برخی خصوصیات انسانی مانند نیازهای بنیادین روانشناختی[26] به صورت ارگانیزمیک در انسان وجود دارد و برخی نیز عمدتاً در تعامل با محیط و تاثیر پذیری از آن در دوره حیات انسان شکل میگیرد و ممکن است معنایی درونی هم بیابند (رایان و دیسی، ۲۰۱۷).از اینرو مطالب این کتاب با فرض ذاتگرایی[27] و به معنای مطلق آن با ارجاع همه خصوصیات و رفتارهای انسان صرفاً به ویژگیهای ذاتی روانشناختی و غیر قابل تغییر نیست.
۶. با توجه به اهمیت عوامل محیطی، نقش مولفههای نهادی و سازمانی در شکل گیری مفهوم خود و قلمروی ادراک از اختیار خود کلیدی است. اما عاملیت انسان به وی قدرت انتخابگری آگاهانه و همراه با قصدمندی و اختیار در چارچوب محدودیتهای فردی و محیطی را به درجاتی ایجاد می کند (بندورا ۱۹۹۷؛ ۲۰۰۱).
۷. مدیران سازمانها می توانند در قلمروی میزان انتخابگری و اختیار خود، راههایی را برای تقویت فضایی که از عاملیت و اختیار اعضای سازمانشان در کنار تامین منافع سازمان، ذینفعان و جامعه حمایت کند[28]، ایجاد نمایند (رایان و دیسی، ۲۰۱۷).
پیش فرضهای مرتبط با مفهوم پدیده رهبری سازمانی؛ نگاهی فرایندی، اجتماعی و توزیع شده
۱. رهبری در سازمان پدیدهای است که در فرایندی جمعی از تاثیرگذاری و تاثیرپذیری اعضایی از سازمان در راستای حل مسایلی پیچیده شکل میگیرد. حل این مسائل نیازمند انگیزهها و اندیشههایی متفاوت در جهت تحقق ماموریت سازمان است که فرایند رهبری در شکل گیری آنها نقشی اساسی دارد (یوکل، ۲۰۱۳).
۲. رهبری سازمانی الزاماً عنوان رسمی سازمانی نیست. آنچه در اینجا مد نظر است نوعی سازه اجتماعی[29] است که ممکن است افرادی درباره فرد یا افرادی دیگر بر اساس تاثیرپذیری زیادی که از آنها دارند درباره آنها شکل داده و از این تعبیر درباره آنها در قالبی فردی یا جمعی استفاده کنند (یوکل، ۲۰۱۳).
۳. هر چند رهبری سازمانی پدیده و فرایندی جمعی است، اما نقش برخی افراد به خصوص مدیران ارشد به دلیل منابع قدرت شخصی[30] و سازمانی[31] که دارند می تواند در آن برجسته باشد. البته وزن و میزان تاثیر این نقشها به شکلی پویا بوده و می تواند متناسب با شرایط موقعیتی تغییر کند (یوکل، ۲۰۱۳). اهمیت مدیران ارشد در این فرایند به خصوص در فرهنگهای با ویژگی فاصله قدرت زیاد دارای اهمیت بیشتری می شود (دستمالچیان و دیگران، ۲۰۰۱).
۴. در مفهوم سازی رهبری اصیل، ویژگی اصالت فقط به یک مدیر بر نمی گردد، بلکه ویژگی اصالت در فرایند رهبری شکل گرفته و تقویت یا تضعیف می شود. سایر اعضای سازمان و به خصوص آنهایی که چه در نقش پیروی فعال[32] و چه به عنوان افرادی که سهیم در فرایند رهبری اشتراکی[33] هستند می توانند خود دارای درجهای از اصالت بوده و بر میزان این پدیده بر دیگر افرادی که با آنها در تعامل هستند تاثیر گذار باشند (همیلسکی و دیگران، ۲۰۱۲).
در نهایت، همانطور که به نوعی در موارد فوق نیز مشخص است، در این کتاب تلاش شده است تا موضوع اصالت و رهبری اصیل از زوایای معرفتی و کاربردی متنوعی مطرح شود، اما مطالب کتاب عمدتاً از زوایای مباحثی از روانشناسی اجتماعی و سازمانی، اخلاق در قلمروی سازمان و الگوهایی کاربردی در حوزههای رهبری سازمانی و مدیریت منابع انسانی تشریح شدهاند. از اینرو در تبیین مباحث کتاب به دلیل ماهیت چند رشتهای موضوعات، سایر زوایای لازم، به خصوص از منظرهای فلسفی و جامعه شناختی، می توانند قابلیت بررسی بسیار بیشتری داشته باشند. ضمن اینکه ممکن است نگاههای منتقدانه دیگری علاوه بر نقدهای مطرح شده در کتاب وجود داشته باشد که به اندازه لازم مورد توجه نبودهاند.
امیدوارم ذکر این پیشفرضهای نظری در شرایط زمانی کنونی زمینه مجددی برای مطالعه یا مرور مجدد این کتاب با توجه به اهمیت مفاهیمی مانند اصالت، خودآگاهی و شفقتورزی با دیگران شود.
[1] Self
[2] Being
[3] Life-story approach
[4] Autonomy
[5] Free will
[6] Need for autonomy
[7] Organismic view
[8] Dynamic
[9] Static
[10] Trait authenticity
[11] State authenticity
[12] Self-regulation
[13] Internalization
[14] Wellbeing
[15] Intentionality
[16] Self-reflection
[17] Self-motivation
[18] Forethought
[19] Power distance
[20] In-group collectivism
[21] Individualism
[22] Collectivism
[23] Independent self-construal
[24] Interdependent self-construal
[25] Triadic Reciprocal Causation
[26] Basic psychological needs
[27] Essentialism
[28] Autonomy supportive climate
[29] Social construction
[30] Personal power
[31] Position power
[32] Active follower
[33] Shared leadership
Add new comment