بهنام خدا. مفهوم «خود» (Self) یکی از مفاهیم پر چالش در حوزههای مختلفی مانند فلسفه، روانشناسی و جامعهشناسی و عرفان و حوزههای معرفتی و کاربردی مرتبط با آنها است. مفهوم اصالت هم به شکل محوری با مفهوم «خود» مرتبط است. در یکی از یادداشتها قبلی درباره پیشفرضهای کتاب بازگشت به اصالت، اشاره ای به پیش فرضهای بنده درباره مفهوم «خود» مرتبط با بحث اصالت شد (لینک). به نظرم رسید که در ادامه آن یادداشت، گزارههای دیگری را درباره مفهوم «خود» تقدیم کنم. این گزارهها از ابعاد مختلفی مفهوم «خود» را تبیین میکنند. موارد نخست آن به ماهیت کلّی و سپس به تدریج ویژگیهای جزئیتر آن و نهایتاْ ماهیت کارکردی اش ارتباط پیدا می کنند. دستهبندی شفاف آنها به نظرم کار راحتی نیست و خیلی در هم تنیده به نظرم رسیدند. از اینرو در این یادداشت به عنوان ایدههایی اولیه در ادامه یکدیگر مطرح می شوند. البته این ادعا وجود ندارد که مفهوم «خود» فقط محدود به این گزارهها است، اما به نظرم میرسد که این مجموعه شاید شامل اصلیترین گزارههایی است که حوزه های مرتبط با این مفهوم را در آنها مطالعه کردم و درباره آنها در حدّ توان تامل داشتهام. هر یک دارای سابقه ادبیاتی و تحقیقاتی زیادی هستند که می توان برای هر یک چندین منبع علمی پیشنهاد کرد.
۱. «خود» امری پویا و شکل گیرنده در طی زمان بر اساس انتخابهای پیش روی ما است، نه صرفاً بر اساس درک از گذشته.
۲. «خود» به انتخابهای اساسی ما در گذشته و به «تفسیری و روایتی که از چرایی آن انتخابها داریم» بر میگردد.
۳. «خود» امری «رابطهای» است به این معنا که «خود» در رابطه با انسانهای دیگر و در تفسیری نسبی درباره نقشی که در قبال آنها انتخاب می کنیم شکلمی گیرد.
۴. «خود» در فرایند رابطهای ممکن است به صورت مقایسهای و با یافتن مرجع و الگویی که برای مقایسهها و تاثیرگذاریها و تاثیر پذیریها است شکل بگیرد و در این فرایند تنظیم شده و شکل بگیرد.
۵. «خود» تحت تاثیر فرهنگ و سایر نهادهای اجتماعی است و فرهنگها مختلف موجب می شود که مفهوم «خود» نسبت متفاوتی بین انسان با سایرین، جامعه محیط زیست و هستی برقرار کند.
۶. «خود» چند زمینهای است و در عرصههای موضوعی مختلفی معانی متفاوتی بر اساس نقشهایی که در آن عرصه ها می پذیریم و توانمندی هایی مرتبط دارد.
۷. «خود» چند بعدی است و می تواند ابعاد مختلف فیزیکی و جنسیّتی، شناختی، عاطفی یا رفتاری یک فرد در نقشهای مختلف فردی، خانوادگی و اجتماعی را در بر داشته باشد.
۸. «خود» ممکن است چندلایه با اهداف متفاوت باشد و هر لایه به دنبال تفسیر و تحقق خود باشد.
۹. «خود» میتواند با تاکید بر «داشتهها» و سنگین و دلبسته و یا در مقابل به درجاتی «بیخود» بر اساس «بودن»ها و «شدن»ها سبک و چالاک باشد!
۱۰. «خود» می تواند هستهای سختتر و لایهای شناور متناسب با شرایط محیطی داشته باشد.
۱۱. «خود» دارای توان اندیشه تأملی و نقد درباره «خود» و اصلاح و بسط آن است و این توان در انسان های مختلف متفاوت است.
۱۲. «خود» می تواند به خودش انگیزه و جهت بدهد؛ به عبارتی تا حدّی خودش را رهبری کند.
۱۳. «خود» در انسانهای مختلف دارای توان متفاوتی در نشان دادن «خود» است!
۱۴. «خود» گاهی هوشیاریاش را از دست می دهد و در خودش و در میان سایرین یا اشیاء و فنّاوری پیرامونی گم می شود...دیگر «خودش» نیست!
۱۵. «خود» گاهی با خودش سختگیر و بیرحم میشود و گاهی با خودش شفقت دارد.
۱۶. «خود» گاهی خود را پیوسته با دیگران و گاهی مستقل از دیگران می بیند.
۱۷. «خود» گاهی خودش را مانند و شبیه دیگران و گاهی برتر و متفاوت از دیگران در می یابد.
۱۸. «خود» در واقع نوعی تفسیر است و گاهی چیزی است که اصلاً نیست و بیشتر نوعی توهّم است!
۱۹. «خود» با خودش آگاهانه و یا غیرآگاهانه با کلمات حرف می زند!
۲۰. «خود» تنظیم کننده میزان و نوع تاثیری است که محیط بر «خودش» و «رفتار» ما می گذارد.
جنبههای مختلفی از مفهوم «خود» در تحقیقات حوزههای رفتارسازمانی و رهبری سازمانی مدّ نظر هستند که به نظرم محققان این حوزهها را وابسته به تحلیل دقیقتر مفهوم «خود» قبل از پرداختن به جنبههای کاربردی آن در مدیریت می کند.
Add new comment