به نام خدا. در کتاب بازگشت به اصالت، نمونههای متعدّدی از اینکه احتمالاً مفهومی شبیه انتخابگری و اصالت اگزیستانسیالیستی در اشعار مولوی وجود دارد ارائه شده است (ویرایش سوّم کتاب از صفحه ۵۷ تا ۶۸). نوعی از انتحابگری بین هویّت متّکی بر «داشتن»ها و «بودن»ها از منظر دولت عشق و همچنین گذر و فرار از زندان ادراکات اعتباری به سوی فنا در حقیقت جهان متعالی و روحانی و سرمستی در عشق را می توان در خیلی از اشعار مولوی دید. مثلاً:
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم (دیوان شمس)
یا
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید از این مرگ نترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید که این نفس چون بنداست و شما همچون اسیرید (دیوان شمس)
یا مثالهایی از منظر تکیه بر عشق و لذّت درونی به عنوان جایگزینی بر شهرت و رنگها و لذتهای بیرونی وجود دارند، که شاید بتوان آنها را در قالب نوعی از مفهوم انتخابگری و اصالت در راستای یافتن جهانی فراتر از ماديّات و پریدن و پرواز به آن جهان در درون خود تلقّی کرد. به طور مثال:
ای سنایی گر نیابی یار، یار خویش باش در جهان هر مرد و کاری مرد کار خویش باش
هر یکی زین کاروان مر رخت خود را رهزنند خویشتن را پس نشان و پیش یار خویش باش
حس فانی میدهند و عشق فانی میخرند زین دو جوی خشک بگذر جویبار خویش باش (دیوان شمس)
این نوع انتخابگری و تحوّل در وجود و اگزیستانس را شاید بتوان در قالببندی انتخابگری بین جهان فانی و جهانی معنوی، که در سنّت آنتولوژیک یونانی و حتّی به وفور در عرفان و شاخههایی اصلی در فلسفه اسلامی رایج است، یافت.
مدّتی است که به مرور کارهای مرحوم دکتر شایگان و سیر تحوّلات فکری ایشان در باب هویّت ایرانی هم علاقهمند شده ام. در برخی نوشتههای ایشان و به خصوص در یکی از مصاحبههایشان تفسیری از آراء و اشعار خیّام ارائه داده بودند که از منظر موضوع انتخابگری و اصالت و برخی از مباحث در این حوزه برایم جالب و مرتبط به نظر رسید (این را ببینید لینک). به نظر ایشان خیّام شبیه برخی تعالیم بودایی، هستیشناسی و آنتالوژی این جهانی و آن جهانی ندارد و حقیقت را در لابهلایی تجارب «اکنون» و در استمرار زمان و لحظات جستجو می کند. تکرار و استمرار ملال آور و حتّی چرخشی لحظات و تجارب را یادآور می کند و در اشعار خود سرمستی و آگاهی را رهایی از این تکرار و خلق درک لذّت زندگی در لحظه می داند. به طور مثال:
امروز ترا دسترس فردا نیست اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم از دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست (رباعیّات خیّام)
اگر تفسیر شایگان از هستی شناسی خیّام صحیح باشد، به نظرم می رسد که نوعی از اصالت و انتخابگری هم در این راستا از منظر درک لحظه و زمان قابل تاّمل و بررسی است. نوعی انتخابگری برای رهایی از ادراکات سطحی ناشی از تکرار و دیدن الگوهای زمانی و چشمپوشی از بخش های فانی و گذرا در زمان در این دیدگاه مورد تأکید است. در این نگاه نوعی بازگشت به معنای ناشی از تفسیر درونی زندگی که حاصل تفسیری یگانه از درک لحظه «بودن» و لذّت بردن از آن است، مورد توجّه است. به طور مثال:
می نوش که عمر جاودانی اینست خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و باده و یاران همه مست خوش باش دمی که زندگانی اینست (رباعیّات خیّام)
از اینرو برایم تاّمل جدیدی ایجاد شد که حتّی در الگوهایی کاربردی در رهبری اصیل، نظیر کاربرد نگاه اگزیستانسالیستی در رویکرد داستان زندگی (life story approach) (این را ببینید لینک)، نوعی نگاه تفسیری در لابه لای تجارب زندگی و انتخابگریهای آگاهانه همراه با طغیان پرتکرارهای ناآگاهانه دیده می شود که الزاماً حاوی نگاهی معطوف به نظام ارزشی و الهیّاتی این جهانی و آن جهانی ندارد. لذا شاید بتوان پیشنهاد کرد که نگاه خیّام در اشعارش نوعی دعوت به اصالت از منظر جهانشناختی دیگری باشد که متفاوت از تجربه معنوی و هستیشناسی مولوی باشد.
در ادامه این تحلیل مقایسهای شاید بتوان گفت که تشابه این دو نگاه هم این است که ضرورتاً درباره کاربرد گستردهتر مفهوم اصالت در کنشگریهای اجتماعی، حتّی در دوران پر آشوب خود تأکیدی ندارند؛ شاید با نگاهی ایجابی و راهبردی، این هستیشناسیها راهی برای اتکا به جهانهایی معرفتی انسانگرایانه و یا فردگرایانهای بوده اند که آشوبها و جنگها و نابسامانیهای پیرامونی در پرتو عمق آنها رنگ می باختهاند. شاید هم مشابه نظر برخی، اینها راهی برای عبور از تنشهای حاصل از شرایط محیطی بوده اند!! شاید هم ترکیبی از هر دو یا هیچکدام؟!
Add new comment