با سلام و عرض تشکر از شما آقای دکتر علوی عزیز بابت نگارش این محتوای ارزشمند.
در جایی فرمودید: "کی از خطراتی که در برخی قرائتها از رهبری تطبیقی دیده میشود، این است که در برجسته کردن ارزشهای آن، دیگر نظریههای رهبری بهویژه نظریههای دارای تمرکز میکرو، کماهمیت یا سادهسازی میشوند. این کار از دو جهت نادرست است. نخست آنکه از نظر تحلیلی، همه نظریههای رهبری در یک سطح از تحلیل قرار ندارند و بنابراین مقایسه مستقیم و تقابلی میان آنها میتواند گمراه کننده باشد. دوم آنکه از نظر عملی، تحقق اهداف کلان رهبری تطبیقی در بسیاری از موارد وابسته به همان سازوکارهای خردی است که در نظریههای دیگر توضیح داده شدهاند." و اشارهای بسیار ارزشمند بود که با این توضیح "با توجّه به توضیحات قبلی، به نظرم قرار دادن رهبری تطبیقی در برابر «سایر نظریههای رهبری» نوعی سادهانگاری است." تکمیل شد.
در جایی دیگر اشاره فرمودید: "از دیگر وجوه مهم رهبری تطبیقی تأکید بر آن است که رهبری فقط کاری نیست که یک فرد در رأس هرم انجام میدهد." که به نظرم از ابتدا هم همین بوده است و اگر تاکید زیادی روی مدیران ارشد سازمان برای رهبری میبینیم، به نظرم صرفا از این بابت است که فرصت خوبی در اختیار دارند وگرنه رهبری محدود به راس سازمان ها نیست و چه بسیار مصادیق و نمونههایی که رهبری توسط یک کارگر ساده، یک شهروند ساده و یک کارمند در سطوح اولیه هرم سازمانی رخ داده و منشاء تغییر و تحولهای بزرگی در یک سازمان یا جهان شده است. با این حال، برخی از عزیزان مروج رهبری تطبیقی، چنان بر این نکته درست تاکید دارند، گویی سایر این که رهبری فقط کار نیست که یک فرد در راس هرم انجام میدهد، یک کشف بزرگ جدید است که در واقع اینگونه نیست و شما به خوبی چنین نکاتی را نقد کردید و شرح دادید.
با سپاس از شما
با سلام و عرض تشکر از شما…
با سلام و عرض تشکر از شما آقای دکتر علوی عزیز بابت نگارش این محتوای ارزشمند.
در جایی فرمودید: "کی از خطراتی که در برخی قرائتها از رهبری تطبیقی دیده میشود، این است که در برجسته کردن ارزشهای آن، دیگر نظریههای رهبری بهویژه نظریههای دارای تمرکز میکرو، کماهمیت یا سادهسازی میشوند. این کار از دو جهت نادرست است. نخست آنکه از نظر تحلیلی، همه نظریههای رهبری در یک سطح از تحلیل قرار ندارند و بنابراین مقایسه مستقیم و تقابلی میان آنها میتواند گمراه کننده باشد. دوم آنکه از نظر عملی، تحقق اهداف کلان رهبری تطبیقی در بسیاری از موارد وابسته به همان سازوکارهای خردی است که در نظریههای دیگر توضیح داده شدهاند." و اشارهای بسیار ارزشمند بود که با این توضیح "با توجّه به توضیحات قبلی، به نظرم قرار دادن رهبری تطبیقی در برابر «سایر نظریههای رهبری» نوعی سادهانگاری است." تکمیل شد.
در جایی دیگر اشاره فرمودید: "از دیگر وجوه مهم رهبری تطبیقی تأکید بر آن است که رهبری فقط کاری نیست که یک فرد در رأس هرم انجام میدهد." که به نظرم از ابتدا هم همین بوده است و اگر تاکید زیادی روی مدیران ارشد سازمان برای رهبری میبینیم، به نظرم صرفا از این بابت است که فرصت خوبی در اختیار دارند وگرنه رهبری محدود به راس سازمان ها نیست و چه بسیار مصادیق و نمونههایی که رهبری توسط یک کارگر ساده، یک شهروند ساده و یک کارمند در سطوح اولیه هرم سازمانی رخ داده و منشاء تغییر و تحولهای بزرگی در یک سازمان یا جهان شده است. با این حال، برخی از عزیزان مروج رهبری تطبیقی، چنان بر این نکته درست تاکید دارند، گویی سایر این که رهبری فقط کار نیست که یک فرد در راس هرم انجام میدهد، یک کشف بزرگ جدید است که در واقع اینگونه نیست و شما به خوبی چنین نکاتی را نقد کردید و شرح دادید.
با سپاس از شما