خانه » وبلاگ » برخی آثار محیط کنترلی بر مولفه های روانی و مدیریتی سازمان ها RSS

برخی آثار محیط کنترلی بر مولفه های روانی و مدیریتی سازمان ها

۲۳ خرداد ۱۳۹۵

به نام خدا. مدیرانی را در برخی سازمان ها می بینیم که به دلیل ساده پنداری شیوه اثرگذاری خود بر سازمان و شاید بالا بودن سرعت تاثیر دستوراتشان، آگاهانه یا ناخودآگاهانه با رویکردی کنترلی و مکانیکی می خواهند به نتایج مورد نظر خود در کوتاه مدت دست پیدا کنند. برخی از نشانه های استفاده از این رویکرد توسط اینگونه از مدیران عبارتست از: استفاده از فرمول هایی مکانیکی برای مدیریت پدیده های سازمانی، تصویب و ابلاغ سریع آیین نامه هایی مکانیکی، و گنجاندن معیارهایی در سیستم های ارزیابی و پاداش بدون فرهنگ سازی و بر قراری تعاملات لازم، یا تاکید زیاد و افراطی بر سیستم های تنبیهی و انضباطی برای ایجاد رفتارهای مطلوب. در ادامه برخی پیامدهای منفی روانی و مدیریتی این رویکرد مدیریتی و رفتاری به اختصار مطرح خواهد شد:

 

۱. کاهش انگیزه های درونی افراد در تغییرات رفتاری: تحقیقات گوناگون به خصوص در حوزه نظریه خود تعیین گری[1] نشان دهنده اینست که سیستم های کنترلی که فاقد اقدامات لازم برای درونی سازی رفتارها هستند موجب کاهش انگیزه های درونی شده افراد می شوند. به علاوه، تغییرات رفتاری احتمالی حاصل از سیستم های کنترلی در شرایط افراطی صرفاً حالتی انطباقی و ظاهری ایجاد کرده و می توانند به شدت ناپایدار باشند. به علاوه کیفیت نتایج فعالیت ها فدای ابعاد کمی شده و انگیزه ها حول شکل دهی به حداقل ها و ظاهر سازی برای دست یابی به پاداش ها و یا فرار از تنبیه ها شکل خواهد گرفت.

 

۲. کاهش اصالت درونی و رفتاری افراد: سیستم های کنترلی در حالات افراطی افراد را به این سمت سوق خواهند داد که رفتارهای ظاهری را همسو با پاداش ها و تنبیه های بیرونی کرده و از درونی شدن موضوعات جلو گیری کنند. این موضوع می تواند باعث ایجاد شکاف در آنچه افراد واقعاً هستند و آنچه در عمل نشان می دهند بشود. در حالتی بدتر حتی ممکن است مانع خودشناسی و خودآگاهی افراد شود، چرا که انگیزه های اصلی افراد انطباق با شرایط محیط کنترلی به جای جستجو و ایجاد انگیزه های واقعی در خود خواهد شد. این شرایط موجب کاهش اصالت افراد و در ادامه کاهش خلاقیت و نوآوری و انگیزه های مثبت برای سازندگی و رشد خواهد شد. در یک محیط سیاسی شده، این شرایط موجب دو رویی ها و رفتارهای پیچیده و چندگانه در سازمان نیز خواهد شد.

 

۳. افزایش خطر در سلامتی روانی و جسمی افراد: کاهش اصالت و یکپارچگی افراد برای افزایش انطباق با محیط کنترلی بیرونی موجب استرس های زیاد و رفتارهای عصبی و تحکمی می شود. این شرایط بر سلامت روانی و جسمی افراد تاثیر منفی گذاشته و انرژی های سازنده را در سازمان کاهش می دهد.

 

۴.  کاهش حس عاملیت[2] در افراد: در سیستم های مبتنی بر کنترل مفهوم عاملیت شانس کمتری برای رشد در افراد خواهد یافت. این باعث خواهد شد تا افراد در زندگی شخصی و حرفه ای خود کمتر مستقلانه تصمیم گیری کرده و بیشتر تبعیت بدون بررسی درونی نمایند. این موضوع با محیط کنترلی همسو بوده و خود بر تقویت این محیط اثر مثبت می گذارد. اما در میان مدت و بلندمدت موجب شکست سیستم کاری خواهد شد، چرا که افراد از تصمیم گیری خودآگاه و همراه اختیار و تاثیر گذاری پرهیز کرده و همه چیز را بر گردن مدیران ارشد آن سیستم مبتنی بر کنترل خواهند انداخت. این شرایط مانعی برای رشد و توسعه سیستم می شود، چرا که سیستم های کاری با رشد خود نیازمند به افراد بیشتری با حس عاملیت هستند.

 

۵. پرورش مدیران سازمانی اقتدار گرا: در سازمان هایی با محیط مبتنی بر کنترل، مدیرانی پرورش خواهند یافت که برای دستیابی به اهدافشان راه هایی جز تقویت سیستم کنترلی نخواهند یافت. سیستم کنترلی خود مدیرانی پرورش می دهد که برای دستیابی به نتایج مورد نظر از روش های کنترلی بهره خواهند برد. چرا که آنها نه راه دیگری آموخته اند و نه می توانند در عمل پیاده کنند. این موضوع خود بر پیچیده تر شدن شرایط خواهد افزود.

 

۶. محدودیت های مفهومی و اجرایی محیط های کنترلی: چون نمی توان همه حالات و شرایط پیچیده انسان ها را در محیط های خشک و محدود کنترلی مدل سازی کرد، تاکید افراطی بر محیط های کنترلی شرایط دشواری را در حل مسائل خاص ایجاد می کند که در الگوهای کنترلی دیده نشده اند. این شرایط انعطاف لازم برای رهبری سیستم های اجتماعی-انسانی و سازمانی را کاهش داده و سیستمی مکانیکی را تقویت خواهد کرد که صرفاً برای موضوعات روتین و تکراری می تواند کارایی محدودی داشته باشد. ادامه این شرایط خود عاملی برای تقویت حس جدایی افراد قابل و خلاق از آن سازمان می شود.

 

با در نظر گرفتن این شرایط، سیستم های سازمانی مبتنی بر کنترل های خشک و مکانیکی و بدون توجه به جنبه های تعاملی و انگیزه های درونی و واقعی افراد راهی جز مواجهه با لزوم افزایش مداوم کنترل های خود نخواهند یافت. این در ادامه به نوبه خود مانع رشد سازمانی و فردی کارکنان خواهد شد. اینکه چگونه سیستم ها می توانند در کنار حداقل کنترل های لازم محیط های حمایتی برای انگیزه های درونی و واقعی افراد ایجاد کرده، و حامی رشد پایدار و درونی سازی ارزش های سازنده شوند، نیاز به بررسی و بحث در فرصتی دیگر و طراحی رویکردهایی عملیاتی برای آن دارد.




[1] Self-determination theory

[2] Agentic view

در مورد این مطلب نظری دارید؟ لطفا آن را مطرح نمایید.

ایمیل شما فقط به منظور تماس با شما ذخیره خواهد شد و در سایت نمایش داده نمی شود.
لطفا http:// را در ابتدای آدرس وب سایت خود قرار دهید. (این فیلد اخیاری است)
CAPTCHA
لطفا کپچای زیر را در باکس مربوطه وارد کنید.
15 + 3 =