بهنام خدا. کاراکتر[1] در ادبیات رهبری سازمانی به شکل های متنوّعی تعریف شده است (سجیتس و دیگران، ۲۰۱۵؛ سوئینی، ۲۰۲۵). اما یکی از تعاریف رایج اینست که کاراکتر خصوصیتی فردی است که حاصل ترکیب ویژگیهای شخصیتی[2]، ارزشها[3] و فضایل[4] انسانی است (سجیتس و دیگران، ۲۰۱۵). از اینرو کاراکتر با شخصیت متفاوت است. به طور مثال، شخصی که سطح بالایی از برونگرایی[5] دارد، دارای نوعی از ویژگی شخصیتی است. اما افرادی با میزان مشابهی از برونگرایی می توانند دارای ارزشها و فضایل متفاوتی مانند تفاوت در میزان انسان دوستی یا شجاعت باشند. به اختصار، ارزش اشاره به ترجیحات و باورهای متفاوت افراد دارد که چه چیزی را درست و چه را غلط می دانند. فردی با داشتن نوعی از ارزش الزاماً بر اساس آن عمل نمی کند و ممکن است بین ارزشهای یک انسان و آنچه در عمل رفتار می کند همواره تفاوتهایی وجود داشته باشد، اما به هر حال آن ارزشها برای وی قواعدی درونی برای حرکت در جهتی را شکل می دهند. اما وقتی ارزشها به اختیار درونی می شوند و با تمرین و توجه زیاد در نوع زیست و بودن یک انسان متجلی می شوند، آنگاه فضایل شکل می گیرند. برخی از فضایل معروف که به طور خاص در رهبری سازمانی هم مطرح شده اند عبارتند از: شجاعت[6]، انسان دوستی[7]، قضاوت متوازن داشتن[8]، بلندنظری[9]، اصالت و یکپارچگی[10]، تواضع[11]، صبر و خویشتنداری (شکل ۱).
گر چه هر یک از این مؤلّفههای کاراکتر دارای اهمیت زیادی در رهبری کردن و رهبر بودن هستند، اما محققان و صاحبنظران این حوزه بر این تأکید دارند که توازن بین برخی مولّفههای کاراکتر عامل مهمی برای عملکرد و نیکزیستی خود و دیگران است. به طور مثال، شجاعت همراه با قضاوت صحیح و خویشتنداری می تواند در موقعیتهای مختلف ترکیب اخلاقیتری داشته باشد. در همین مثال، فردی که با شجاعت می تواند نظرات متفاوت خود را بیان کند، در صورتی که انسان دوستی و خویشتن داری لازم را نداشته باشد، ممکن است در موقعیتهایی به جای داشتن نوعی از صراحت مسئله محور[12] به افراد مقابل خود پرخاشگری[13] کند. به همین شکل، خویشتنداری زیاد اگر همراه با شجاعت نباشد، ممکن است در مواقع حسّاس از بیان نظرات متفاوت که در آن موقعیت لازم و ضروری هستند جلوگیری کند. درباره ترکیب متوازن سایر مولفه های کاراکتر هم می توان مثالهای دیگری ارائه داد.
شکل ۱:مولفههای کلیدی در رهبری سازمانی (برگرفته از سجیتس و دیگران، ۲۰۱۵)
اهمیت طرح موضوع مولفههای کاراکتر در اینجا اینست که «اصالت» صرفاً یکی از این مولّفهها است و رهبر «بودن» نیازمند مولّفههای کاراکتر مختلفی مانند شجاعت و بلندنظری به عنوان شرط لازم و نه کافی برای ایفای نقش و فعالیت رهبری است. اما اهمیت اصالت در میان سایر مولفههای کاراکتر به جهت مفهوم سازی است که درباره آن انجام شده است و پیامدهایی است که می تواند داشته باشد. اصالت در مفهوم سازی کرنیس و گولدمن (۲۰۰۶) شامل مولفه های خودآگاهی، رفتار اصیل، شفافیت رابطهای و پردازش متوازن است. از این زاویه فردی که اصالت بیشتری دارد دارای توان قضاوت بهتری با در کنار هم قرار دادن اطلاعات مطلوب و مغایر با ایدههای اولیه خود است. ضمن اینکه اصالت از این زاویه مهم است که در هر حال انسان را در شرایطی تقویت می کند که وی آنچه را که به صورت اخلاقی به آن باور دارد زندگی می کند. از اینرو می توان گفت که شکل گیری فضایل انسانی به دلیل اینکه بر اساس آگاهی و مداومت بر زندگی کردن آنها است، متکی بر پدیده اصالت است. از اینرو میتوان پیشنهاد کرد که حتی اگر اصالت تنها مولفه کاراکتر موثر بر رهبر بودن نباشد، اما نقش مهمی در شکل گیری سایر مولّفه های کاراکتر دارد.
[1] Character
[2] Personality traits
[3] Values
[4] Virtues
[5] Extroversion
[6] Courage
[7] Humanity
[8] Judgement
[9] Transcendence
[10] Authenticity and Integrity
[11] Humility
[12] Assertive problem solving
[13] Aggression
Add new comment