نقش ویژگی اصالت فردی در تعامل با عوامل دو قطبی‌کننده جامعه

Submitted by بابک علوی on Sat, 04/25/2026 - 12:05

به‌ نام خدا. چند سالی است که صاحب‌نظران و فعّالان مختلف سیاسی، اجتماعی و مدیریتی درباره پدیده ای با عنوان «دو قطبی شدن جامعه» یا «جریان‌های دو قطبی‌ساز» صحبت می‌کنند. این پدیده به اشکال مختلفی هم در قبل از جنگ و حین آن و حتّی برای ادامه مسیر از پدیده‌هایی است که  بر موضوعات و رویدادهای مختلفی مؤثر بوده است و غفلت از آن می‌تواند برای کل جامعه ایرانی خسارت‌بار باشد. این دوقطبی‌شدن می تواند دارای ساختاری کلان و عمومی در جامعه و یا حول موضوعات یا رویدادهایی خاص باشد. شناخت مفهوم دقیق دوقطبی یا دوقطبی‌ها در جامعه و علل ایجاد ‌آنها به طور خاص در مقطع کنونی بسیار ضروری است. دلایل مختلفی می توان برای این موضوع مطرح کرد. به طور مثال، ممکن است بدون داشتن درک عمیق از این پدیده، حتی در خلال هر فعالیتی که برای حل یا مدیریت‌ آثار ناشی از دوقطبی یا دوقطبی‌ها انجام می شود، اقداماتی انجام شود که خود مجدداً بر شدّت این پدیده و بحرانی‌تر شدن چرخه‌های مخرّب ناشی از آن بیفزاید و شرایط سخت‌تری را برای آینده ایجاد نماید. در ارتباط با موضوعات مدیریتی بنگاه‌های اقتصادی هم، علاوه بر تأثیرات گوناگون دوقطبی‌شدن‌ها بر عملکرد یک بنگاه اقتصادی، تأثیر دوقطبی‌های اجتماعی به داخل شرکت‌ها خود موجب مشکلاتی جدّی می شود که مدیران ارشد بنگاه‌های اقتصادی را هم دچار عوارض شدید در فرهنگ سازمانی و مدیریت داخلی شرکت‌ها می‌کند که رسیدگی به آنها نیاز به شناخت و انجام اقداماتی ویژه در این زمینه است. در این یادداشت بدون ورود به جنبه مدیریتی موضوع در لایه بنگاه‌های اقتصادی که خود نیاز به طرح مطالب دیگری دارد،‌ پس از ارائه تعریفی از دو قطبی و ریشه‌های شکل‌گیری آن در یک جامعه، به طور خاص درباره نقش ویژگی روانشناختی و انسانی «اصالت» (Authenticity) در ارتباط با آن ایده‌هایی به اختصار تقدیم شده است.

طبیعی است که درباره موضوعات مهم دیدگاه‌هایی متفاوت و گاه متناقض در میان اعضای یک جامعه وجود داشته باشد. گاه در صورت وجود برخی شرایط و پیش‌نیازها، این دیدگاه‌های متفاوت ممکن است زمینه‌ساز نوآوری و خلق نگاه‌هایی جدید و پویا شود. اساساً در جوامع متکثّر از ابعاد مختلف، نمی توان انتظار یکسان بودن نظرات و شیوه‌های زندگی اعضای آن جامعه را در همه چیز را داشت. در چنین شرایطی، مفهوم انسجام بیشتر نشان دهنده «حالتی» از جامعه است که دارای رابطه دو طرفه با اثربخشی مکانیزم‌های اجتماعی و مدیریتی برای گفتگوی سازنده برای حل مسایل اساسی آن جامعه در جهت منافع کل آن جامعه است. اما ایجاد «دو قطبی شدن»‌های شدید، فقط به علّت دیدگاه‌های متفاوت یا متناقض نیست. «دو قطبی شدن» زمانی اتفاق می افتد که خود نظرات ارزش به نسبه کمتری نسبت «وفاداری به گروه و دسته»‌ای که در آن عضویت داریم و ضدّیّت با گروه مقابل به هر قیمتی، پیدا کند. از اینرو اعلام نظر در شرایطی که جامعه‌ای حول موضوعی دو قطبی می‌شود، نزد عده‌ای بیشتر نشان دهنده تأیید عضویت و وفاداری به آن گروه و فقدان تأیید وجود گروه دیگر است تا ارائه نظر و دلیلی حقیقی و آگاهانه درباره دیدگاه خود. در واقع پدیده دوقطبی شدن بیشتر از اینکه درباره تفاوت «دو نوع نگاه» درباره موضوعی باشد، نشان دهنده دو «گروه» از اعضایی کاملاً متعهد به گروه خود ولی گاه همراه با واکنش‌های ناآگاهانه است که به دلیل تعهدات «هویتی» اعضای این گروه‌ها به یکدیگر ممکن است اختلاف‌ها تبدیل به بروز هیجانات منفی، نفرت و ضدیت با هویت و حتی وجود و بقای گروه مقابل شود. به عبارت ساده‌تر، دوقطبی پدیده‌ای است که عمدتاً ماهیتی «هویّتی» دارد تا ماهیتی «تحلیلی». حالت شدت یافته آن ممکن است حتّی موجب خشونت و نقض حرمت انسان‌ها و رفتارهایی مخرب و غیراخلاقی از هر طرف ‌شود. بنا به تحقیقات مرتبط با این موضوع، معمولاً به دلیل ماهیت اصلی این پدیده، به اثرات مخرّب آن در اشکال مختلفی مانند رفتار های پرخاشگرایانه و درگیری‌های لفظی و فیزیکی و گسترش سوگیری‌های شناختی و تحلیلی تا بروز جنگ‌ها پرداخته شده است. ریشه‌های رایج که برای بروز این دو قطبی‌ها در منابع مختلف مطرح شده است به شرح زیر هستند (بدون ارائه نوعی از دسته بندی):

۱. تقاوت‌های اقتصادی شدید در یک جامعه؛

۲. تعارضات و دو قطبی‌های شدید در عرصه‌ بین‌المللی و گسترش بازی برد و باخت تمدّنی؛

۳. فقدان یا ضعف در نظام حکمرانی تنظیم کننده روابط بین زیر گروه‌های اجتماعی و فرهنگی در جهت منافع مشترک و کل جامعه و وجود پایگاه‌های قدرت و منابع قدری که به صورت ناهمگون در میان گروه‌های اجتماعی توزیع شده‌اند؛

۴. جانبداری مستمر و قابل توجّه نظام حاکمیت سیاسی و سیاستگذاران از یک قطب با دامن زدن به فضای دو قطبی به صورت آگاهانه یا غیرآگاهانه از طریق تصمیم‌گیری‌های کلان؛

۵. فقدان درک پدیداری ساختار و محتوای جامعه‌ای متکثّر که انکار  این تنوّع موجب تخریب اصل جامعه می‌شود - وقتی هدف خدمت و رشد یک جامعه است، عدم درک اینکه جامعه متشکل از گروه های مختلف در هم تنیده‌ای است و باید به دنبال تعاملی سازنده بین همه گروه‌ها بود، زمینه‌ساز دو قطبی شدن مخرب می شود؛

۶. ترویج نوعی از گفتمان اجتماعی که مانع فضای «همدلی انسانی و اجتماعی» با طرف مقابل حتی از زاویه تلاش برای درکی حدّاقلی از شرایط طرف مقابل باشد؛

۷. اصرار بر اینکه همه موًلفه‌های یک فرهنگ درست و همه موّلفه‌های فرهنگ دیگر منحط و غلط است؛

۸. اصرار بر اینکه تنوّع فرهنگی زیاد در جوامع را بدون انجام آسیب شناسی تحلیلی و با ساده‌سازی زیاد به یک عنوان و محتوای مشترک برای همه تقلیل دهیم (مثلاّ فرهنگ غربی یا فرهنگ شرقی)؛

۹. محتوا و شکل پیام های موجود در رسانه‌ها در جهت طرفداری محض از یک دیدگاه؛

۱۰. استفاده از کلام خشن و توهین آمیز و به لحاظ عاطفی منفی و تحریک کننده در محتوای پیام‌ها - مانند استفاده از کلمات تحریک کننده در توییت‌ها که حتی موجب بازنشر چند برابری آن پیام ها نزد اعضای آن گروه و در ادامه موجب تشدید دو قطبی می‌شود؛

۱۱. وجود الگوریتم‌های دارای بایاس (سوگیری‌) در شبکه های اجتماعی که پیام‌ها را صرفاً بر اساس علایق و جهت‌گیری‌های موجود در رفتار دیجیتال فرد فیلتر می کند و فرد را در یک حباب اطلاعاتی همراه با سوگیری شناختی قرار می‌دهد؛

۱۲. فقدان شفافیت ارتباطی و پاسخگویی در قبال موضوعات مهم و حساس که موجب بدگمانی اجتماعی و یا بروز شایعات می‌شود؛

۱۳. فقدان آگاهی به تاکتیک‌های آگاهانه افراد یا نهادهایی که عامداً می خواهند جامعه یا ملل مختلف را با روش های خود به سمت دو قطبی‌های مخرب و حذف گروه مقابل پیش ببرند؛

۱۴. استفاده از بهانه‌های مختلف برای سرزنش گروه دیگر؛

۱۵. از بین رفتن یا کاهش تعداد افرادی که زمینه‌ تعامل و گفتگو بین گروه‌های قطبی شده را تسهیل می کنند (حدف تسهیلگران گفتگو بین گروه‌ها)؛

۱۶. اعمال فشار به طرق مختلف به افراد خاموش و یا حتی تحلیلگران منتقد مستقل از هر دو طرف برای موضع گیری و پیوستن آنها به یکی از گروه‌ها.

گر چه علل اصلی شکل‌گیری دوقطبی‌های شدید و مخرّب عمدتاّ به عوامل نهادی و ساختاری بر‌ می گردند و نیاز به راه حل‌هایی از همین جنس دارند، اما اگر این مفهوم را در سطح فردی تحلیل کنیم، شاید ریشه روانشناختی آن نیز با مفهوم «اصالت» قابل تحلیل باشد. شناخت مکانیزم فردی این موضوع به این دلیل اهمیّت دارد که به نوعی «عاملیّت» انسان در مواجهه با عوامل «نهادی و ساختاری» ‌ایجاد کننده دوقطبی‌ها می تواند بسیار تاثیر گذار باشد. در سطح فردی، دو قطبی‌های ساختاری و نهادی فضایی روانشناختی را برای یک انسان ایجاد می کنند که به لحاظ هویّتی باید خود را در یکی از گروه‌ها دسته بندی کند و با تأکید بر هویّتی «درون گروهی» بر مقابله با یا تخریب افرادی در «بیرون‌گروه» صحّه گذارد. اینجا جایی است که قابلیت «انتخاب‌گری» و اهمیت دادن به اصالت انسان‌ها و شفقت‌ورزی با دیگران اهمیّت پیدا می‌کند. ترویج مفهوم اصالت و گفتمان‌سازی حول آن در چنین فرایندی می‌تواند حداقل از زوایای زیر نقش مهمی در تعدیل و جلوگیری از دوقطبی شدن مخرب داشته باشد:

۱. به طور کلی ترویج فرهنگ و گفتمان اصالت به این معنا است که گرچه نمی‌توان نسبت به موضوعات مهم به لحاظ اخلاقی بی‌تفاوت بود، اما اعمال فشار برای اینکه یک انسان حتماً باید به گونه‌ای که ما می اندیشیم فکر کند (و در غیر اینصورت متعلّق به گروه مقابل است)، موجب انتخاب اصیلی نمی‌شود. طرح استدلال و نظری منتقدانه و متفاوت با اینکه بخواهیم با اجبار و فشار روانی و یا روش‌های پرخاشگرایانه خود را متعهّد به دسته یا گروهی نشان دهیم یا دیگران را مجبور به سمت‌گیری کنیم بسیار متفاوت است. در یادداشت دیگری این موضوع توضیح داده شد که حتّی با فرض اینکه زاویه‌ای اخلاقی در موضوعی صحیح باشد،‌ الزامی نمی توان داشت که همه انسان‌ها به لحاظ روانشناختی واکنش‌های یکسانی به موضوع داشته باشند. حال اینکه تحلیل محتوایی نوع واکنش اخلاقی به یک موضوع هم خود موضوع مهم جداگانه‌ای است (این‌را بخوانید لینک). حتّی ممکن است یک فرد در مورد موضوع یا رویدادی نظری داشته باشد و در رویدادی دیگر و یا در ساحتی دیگر موضع اخلاقی متفاوت و البتّه قابل دفاعی را انتخاب کند؛ ضمن اینکه رشد و بلوغ اخلاقی هم در همه انسان‌ها می تواند طی زمان اتّفاق بیفتد. گفتمان بازگشت به اصالت در دل خود نوعی شفقت‌ورزی و پذیرش نظرات متفاوت را درعین اهمیّت به واکنش‌های اخلاقی لازم مورد تأکید دارد.

۲. مؤلّفه‌های اصالت هم بر همین اساس قابل برّرسی است. اول، تقویت «خودآگاهی» باعث می‌شود که قبل از هر اظهار‌نظری در مخالفت با دیدگاه طرف مقابل ببینیم که به راستی هدف و انگیزه ما صرفاً انکار گروه مقابل و ضدیت با آن است یا حقیقتاً استدلالی را می خواهیم با روشنی مطرح کنیم که ضمن همدلی و تلاش برای درک طرف مقابل، به روشن‌تر شدن موضوع و کشف حقیقت و خلق راه حلی مفیدتر کمک می کند.

۳. دوم اینکه مؤلفه «پردازش متوازن» ار اصالت زمینه‌ساز این است که به این هم فکر کنیم که شاید در دیدگاه‌های طرف مقابل هم موضوعی قابل تأمل وجود داشته باشد. به همین دلیل افرادی که زمینه ساز گفتگو و تعامل بین دو گروه قطبی شده هستند، مرجع مشترک مهمی برای گفتگو در سطح کل جامعه خواهند شد.

۴. مولّفه «زندگی اصیل» نیز از مفهوم اصالت به عنوان مولفه‌ای از اصالت در مغایرت با پذیرش فشار برای تعلّق به یک گروه خاص و موضع‌گیری‌های مخرّب برای جامعه‌ای است که متکثر بودن بخشی از ماهیت آن است. ضمن اینکه اهمیت دادن به موضوع اصالت موجب می‌شود که تفاوت در ایده‌ها و تکثّر نظرات به نوعی با پذیرش بیشتری مواجه می شود و فضای گفتگو تشویق می‌شود.

از اینرو انتظار می ‌رود با ترویج مفهوم اصالت به  معنای فوق، توان انسان‌ها را در واکنش تحلیلی و غیرمتعصّبانه به جریان‌های دو قطبی‌سازی که مخرّب انسجام همراه تنوّع هستند، افزایش دهیم. البتّه تقویت فرهنگ اصالت، با خود هوشیاری و آگاهی به سایر مولّفه‌های تأثیر گذار بر پدیده‌ها را نیز همراه دارد. ضمن اینکه به نظر می‌رسد گفتمان اصالت یکی از پیش‌نیازهای لازم چه به لحاظ معرفتی و پدیداری و چه به لحاظ روانشناختی برای زندگی در جامعه‌ای متکثّر است. نیاز به تأکید است که ایده فوق برای ترویج اصالت در سطح عمومی جامعه‌ای دوقطبی شرط لازم است، اما کافی نیست. گفتمان بازگشت به اصالت نیاز به دیدگاهی چند سطحی دارد. جهت گیری‌های فکری و هویّتی بازیگران عرصه سیاست و سیاستگذاری در شکل دهی به ساختارها و جهت‌گیری‌های کلان که اثر گذار یا تعدیل کننده تشدید کننده دو قطبی هستند، عواملی کلیدی در این موضوع هستند. به این معنا که بازیگران ساختار دهنده به جامعه ای با انواعی از دوقطبی‌‌ها، به دلیل نقش و حوزه پاسخگویی‌شان در قبال کل جامعه، خود بیش از همه مردم نیازمند تقویت اصالت و پذیرش تکثّر جامعه در کنار سیاست‌هایی برای تقویت فضای گفتگوی اجتماعی، همدلی و انسجام درونی در داخل جامعه‌ای متکثّر هستند.

منابعی برای مطالعه بیشتر

علوی، سيد بابک (۱۴۰۲). بازگشت به اصالت؛ ضرورتی براي كار و رهبری سازماني در عصر كنونی (ویرایش سوم). تهران: انتشارات لوح فكر

Alavi, S. B. (2024). The Making of an Authentic Leader’s Internalized Moral Perspective: The Role of Internalized Ethical Philosophies in the Development of Authentic Leaders’ Moral Identity: SB Alavi. Journal of Business Ethics190(1), 77-92.

Bail, C. A., Argyle, L. P., Brown, T. W., Bumpus, J. P., Chen, H., Hunzaker, M. F., ... & Volfovsky, A. (2018). Exposure to opposing views on social media can increase political polarization. Proceedings of the National Academy of Sciences, 115(37), 9216-9221.

Baldassarri, D., & Bearman, P. (2007). Dynamics of political polarization. American Sociological Review, 72(5), 784-811.

Dixit, A. K., & Weibull, J. W. (2007). Political polarization. Proceedings of the National Academy of Sciences, 104(18), 7351-7356.

Grechyna, D. (2016). On the determinants of political polarization. Economics Letters, 144, 10-14.

Kerr, J., Panagopoulos, C., & Van Der Linden, S. (2021). Political polarization on COVID-19 pandemic response in the United States. Personality and Individual Differences, 179, 110892.

Leonardelli, G. J., & Toh, S. M. (2015). Social categorization in intergroup contexts: Three kinds of self‐categorization. Social and Personality Psychology Compass, 9(2), 69-87.

Prior, M. (2013). Media and political polarization. Annual Review of Political Science, 16(1), 101-127.

Reeves, M., Quinlan, L., Lefèvre, M., & Kell, G. (2021). How business leaders can reduce polarization. Harvard Business Review, 8, 2021.

Spohr, D. (2017). Fake news and ideological polarization: Filter bubbles and selective exposure on social media. Business Information Review, 34(3), 150-160.

Sun, R., Zhu, H., & Guo, F. (2023). Impact of content ideology on social media opinion polarization: The moderating role of functional affordances and symbolic expressions. Decision Support Systems, 164, 113845.

Add new comment

Restricted HTML

  • Allowed HTML tags: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • Lines and paragraphs break automatically.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.