به نام خدا. خیلی اوقات از خود درباره اخلاقی بودن رفتار خودمان یا دیگران سؤال داریم و به فکر فرو می رویم که آیا در کاری اخلاقی عمل کرده ایم یا خیر؟ مثلاً آیا در قبال موضوعی اجتماعی یا سازمانی واکنش مناسبی نشان دادهایم یا خیر؟ اگر نشان ندادهایم تا چه حد فردی اخلاقی یا غیر اخلاقی هستیم؟ یا اگر یکی از دوستان یا نزدیکانمان در موضوعی واکنش اخلاقی لازم را از منظر ما نشان نداده است، آیا می توانیم بگوییم که وی فردی غیراخلاقی است؟ در پاسخی به این سؤال، به نظرم با توجه به مباحث این حوزه احتمالاً میتوان اخلاقی بودن را در دو ساحت خیلی کلی تقسیم بندی کرد. ساحت اول ماهیتی فلسفی و رویکردی هنجاری[۱] دارد. اینکه در قبال موضوعی خاص به صورت هنجاری باید چه نوع رفتار اخلاقی را تجویز کنیم، نیاز به تحلیل از زوایای نظری مختلفی دارد. مباحث مکاتبی اخلاقی مانند فایده گرایی اخلاقی[۲]، وظیفه گرایی اخلاقی[۳] یا قاعده مراقبت[۴] و انصاف[۵] و رویکردهای عملی در حل مسایل اخلاقی (مانند دوئلینگ[۶]) به نوعی در این ساحت قرار دارند. به ازای هر مسئله اخلاقی احتمالاً می توان از زوایای اخلاقی مختلفی به آن نگاه کرد و به لحاظ محتوایی درباره آن تصمیم گرفت. اما ساحت دوم، ساحتی «روانشناختی به اخلاق» است[۷]. جدا از اینکه یک فرد درباره اخلاق و قواعد اخلاقی و نوع استفاده از آنها چگونه می اندیشد (که به خودی خود احتمالاً امری ضروری اما پیچیده است)، مولّفههای روانشناختی مختلفی هم وجود دارند که بر رفتار اخلاقی یک فرد می تواند موثر باشند. این عوامل روانشناختی به علل مختلفی می توانند مانع بروز رفتار خاصّی در وی در موقعیت مورد نظر شود، بدون آنکه الزاماً وی عمدی درباره آن داشته باشد؛ یا بالعکس وی را در بروز آن رفتار اخلاقی به لحاظ روانشناختی یاری کند. یکی از مفاهیمی که در روانشناسی اخلاق در اینباره مورد بررّسی بوده است «ظرفیتهای اخلاقی»[۸] نام دارد. ظرفیت اخلاقی اشاره به قابلیّتی روانشناختی شامل قابلیتهای شناختی و ذهنی، هیجانی و هویّتی دارد که فرد را در رفتار اخلاقی پشتیبانی می کند (هانا و دیگران، ۲۰۱۱). در مرحله اول، اصلیترین ظرفیت اخلاقی از منظر روانشناختی اینست که یک فرد اساساً دارای توان و بلوغ ذهنی لازم در دامنه یک موضوع خاص باشد[۹] که ماهیت اخلاقی بودن آن موضوع را صرفنظر از اینکه چه رفتاری در قبال آن باید انجام شود درک کند. مثلا اگر کسی نتواند تشخیص دهد که در تصمیمگیری برای هدیه دادن به یک همکار و به خصوص در فرهنگهایی خاص چه ملاحظات اخلاقی میتواند وجود داشته باشد، ممکن است بدون اینکه عمدی داشته باشد کاری انجام دهد که عدّهای که به لحاظ شناختی، با آن جنبه اخلاقی آشنا هستند وی را بابت عدم توجه به آن جنبه اخلاقی خاص در هدیه دادن ملامت کنند؛ اما الزاماً نتوان وی را کلاً فردی بیتوجه به اخلاق یا به شکلی جدیتر وی را به عنوان «فردی غیر اخلاقی» نامید. حتی ممکن است فردی به دلیل محدودیتهای ذهنی و شناختی خاصی یا محدودیّت در توان تحلیلی خود در شرایطی بحرانی در حوزه شخصی، خانوادگی و یا اجتماعی نتواند در اینکه موضوعی را مصداق امری اخلاقی شناسایی کند موفق شود؛ چون ذهنش بسیار مشغول است[۱۰] و آشفتگی در شرایط بحرانی موجب شود که وی نتواند به سادگی اخلاقی بودن موضوعی را شناسایی کرده و تشخیص دهد؛ چه برسد به اینکه از وی انتظار نوعی واکنش اخلاقی آنهم در قالب خاصّی داشته باشیم! به این بعد «میزان قابلیتهای فراشناختی و حساسیت و پیچیدگی اخلاقی»[۱۱] به لحاظ قابلیت ذهنی انسان در موضوعات اخلاقی می گویند. ظرفیت اخلاقی بعدی «هویّت اخلاقی»[۱۲] است. ممکن است فردی خود را دارای هویّت اخلاقی در حوزهای مانند رعایت استانداردهای مهندسی بداند. اما نتواند به دلیل فقدان تجربه لازم در سایر امور سازمانی یا اجتماعی به سادگی از خود هویتی داشته باشد که باید حتماً در همه موضوعات اظهار نظر کند. این امر البته در مواقعی محدودیّتی جدّی برای یک شهروند است، اما به لحاظ روانشناختی همه انسانها الزاماً دارای هویّت اخلاقی یکسانی در همه موضوعات زندگی نیستند. ممکن است برخی در قلمروهای موضوعی خاصی برای خود هویّت اخلاقی شکل گرفتهتر و منسجمی به دلیل تجارب قبلیشان در زندگی داشته باشند. شکلگیری هویّتی منسجم در هر عرصهای نیازمند تجارب آگاهانه و مستمر و تعمق فراوان دارد که داشتن و کسب آن توسّط همه و در همه موضوعات اگر امری محال نباشد، امری بسیار دشوار است. این موضوع زمانی پیچیدهتر می شود که «باور کارآمدی اخلاقی»[۱۳] هم به بحث اضافه شود. حتی اگر کسی مسئله اخلاقی خاصّی را تشخیص دهد و خود را هم متعهد به واکنش در برابر آن بداند، ممکن است در خود «قابلیت لازم درباره اینکه چگونه باید به آن موضوع واکنش نشان دهد را نداشته باشد» یا راه حل مناسبی برای واکنش صحیح نشان دادن به موضوع را در قلمروی توانمندی خود در آن مقطع زمانی نیابد. از اینرو نشان ندادن واکنش به موضوعی اخلاقی ممکن است نه به دلیل بی توجهی فرد به موضوع، بلکه به این دلیل باشد که در خود توانمندی لازم برای شناسایی بروز واکنش مناسب را نیابد و یا نتواند آن کار مناسب را در عمل با کارآمدی لازم نشان دهد. به طور مثال، اگر در واکنش به موضوعی حقیقتاً بهترین راه حل نشان دادن واکنشی رسانهای است، یک فرد ممکن است حقیقتاً نداند که چگونه و از چه روشی میتواند استفاده کند که از طریق یک رسانه ایده خود را بدون اینکه اشتباهی بزرگ کند با دیگران مطرح کند؛ مثلاْ در خود قابلیت حضور در رسانه را نبیند، با فناوری لازم در این زمینه آشنایی نداشته باشد و چه بسا حتّی ممکن است به لحاظ شخصیتی فردی باشد که از حضور مستقیم رسانهای پرهیز کرده و اعتماد به نفس انجام این کار با این روش خاص را به دلایل مختلفی نداشته باشد. ظرفیتهای اخلاقی دیگری هم در ادبیات روانشناسی اخلاق وجود دارد که در اینجا صرفاً به چند مورد از آنها اشاره شد. از اینرو تصمیم گیری اخلاقی هم به لحاظ معرفتی-فلسفی و هنجاری آن به خودی خود امری پیچیده است که نمی توان به سادگی برای هر مسئلهای انتظار داشت که همه به سادگی راه حل اخلاقی مناسبی را برای همه مسایل بیابند و از آن مهمتر به آن عمل کنند. این یادداشت بر این تاکید داشت که حتی اگر کسی به صورت نظری قواعد اخلاقی مشخصی داشته باشد، باز هم معلوم نیست که به لحاظ روانشناختی در طی زندگی قادر به تقویت همه ظرفیتهای روانشناختی لازم برای تصمیمگیریهای اخلاقیاش برای هر موضوعی شده باشد. از اینرو ضمن اینکه به نظرم باید اهمیّت «مسئولیت پذیری اخلاقی»[۱۴] را ترویج کرد و نسبت به «بیتفاوتی اخلاقی»[۱۵] در موضوعات مهم هشدار داد، اما نباید انتظار داشت که همه مردم به یک شکل و با رویکردی که صرفاً مدّ نظر ما است به مسایل اخلاقی واکنش نشان دهند. شفقتورزی با دیگران و درک اینکه انسانی اخلاقی ممکن است در همه موضوعات به طور یکسان برخورد نکند و دارای محدودیتهایی از ابعاد شناختی و در قابلیتهایش باشد، امری مهم در تعاملات اجتماعی به نظر می رسد. از اینرو قضاوتی ساده و با حالت صفر و صدی که انسانهایی را با توجّهات اخلاقی و عدهای دیگر را کاملاً غیر اخلاقی بدانیم، شاید قضاوتی بدون شناخت لازم از پیچیدگی های رفتار اخلاقی باشد. البتّه قابل تاّکید است که وقتی در حوزهای ما مسئولیتی سازمانی یا اجتماعی را می پذیریم، قاعدتاّ انتظار می رود که چه به لحاظ محتوایی و هنجاری و چه به لحاظ روانشناختی دارای حداقل قابلیّتها و ظرفیتهای مورد انتظار برای ایفای مناسب آن نقش و پاسخگویی در قبال آن باشیم.
طبیعتاً این یادداشت محتوایی تحلیلی در سطح فردی برای استفاده در محیطهای سازمانی و اجتماعی دارد و بحث درباره جنبههای نهادی و حقوقی موضوع امر دیگری است که طبیعتاً زوایای دیگری را برای تحلیل موضوع در اختیار ما قرار میدهند. شاید پرسشهایی تکمیلی بتوان در این زمینه مطرح کرد که علل رشد نیافتن ظرفیتهای اخلاقی یک فرد در جامعه چیست و تا چه حد این نوع ضعفها ریشه در محدودیت های فردی و تا چه حد ریشه در مولفه های محیطی و نهادهای رسمی و غیر رسمی دارد و یا به لحاظ قانونی و حقوقی چگونه میتوان تفاوتهای افراد در داشتن ظرفیتهای اخلاقی را در تصمیمگیریهایی که نیازمند قضاوت هستند در نظر گرفت. پاسخ به این این نوع پرسشها قاعدتاً نیازمند بررسی و تعمّق از زوایای تخصصی دیگری است.
منبع برای مطالعه بیشتر
Hannah, S. T., Avolio, B. J., & May, D. R. (2011). Moral maturation and moral conation: A
capacity approach to explaining moral thought and action. Academy of Management
Review 36(4), 663-685.
--------------------------------------------------------
[۱] Normative ethics
[۲] Utilitarianism
[۳] Deontology
[۴] Ethics of care
[۵] Ethics of fairness
[۶] Dwelling
[۷] Morality
[۸] Moral capacity
[۹] Domain knowledge
[۱۰] Cognitive load
[۱۱] Moral meta-cognitive ability and moral sensitivity
[۱۲] Moral identity
[۱۳] Moral efficacy
[۱۴] Moral responsibility
[۱۵] Moal disengagement
افزودن دیدگاه جدید