میانجی هوشمند یا ابزاری تسهیلگر؟ تأملی بر پیامدهای شناختی و سازمانی محصولات هوش مصنوعی
به نام خدا. در دنیای امروز، شاهد انفجاری از محصولات مبتنی بر هوش مصنوعی هستیم که ممکن است با وعدهای وسوسهانگیز عرضه شوند: «کاهش اصطکاک، حذف پیچیدگی و دستیابی به بهرهوری حداکثری». از دستیاران مجازی در محیطهای اداری گرفته تا سیستمهای تصمیمساز در لایههای مدیریت میانی، هوش مصنوعی به عنوان یک «تسهیلگر» معرفی میشود که وظیفهاش سادهسازی فرآیندهای پیچیده و رهایی انسان از بارهای شناختی طاقتفرساست. اما اگر از لایهی بیرونی «بهرهوری» عبور کنیم و با عینک پدیدارشناسی و نظریه های عاملیّت (Agency) به این محصولات بنگریم، با یک واقعیت متفاوت روبهرو میشویم. هوش مصنوعی صرفاً یک «ابزار» (Tool) خنثی نیست که ما را در انجام کارهایمان یاری دهد؛ بلکه او یک «میانجی» (Mediator) است. او میان ما و دنیای سازمان، میان دادهها و تصمیمات، و میان خودمان و فرآیندهای فکریمان قرار میگیرد و این میانجیگری، ساختار شناختی و جامعهشناختی ما را بازطراحی میکند. این یادداشت میکوشد پس از معرفی برخی زوایای نظری مفید در تحلیل کاربرد هوش مصنوعی در سازمانها، به دو گروه مخاطب کلیدی در این اکوسیستم پیشنهادهایی را ارائه دهد: سازمانهای بهرهبردار که ممکن است در دام مفهوم «تسهیلگری کاذب» بیفتند، و تولیدکنندگان محصولات هوش مصنوعی که ممکن است در مسیر «طراحی برای راحتی، به قیمت از دست رفتن عاملیّت انسانی و اخلاقی» گام بر دارند.