معناسازی جمعی در بحران: جنگ چه روایتهایی برای آینده میسازد؟
به نام خدا. در هفتهها و ماههای اخیر، بحث «روایتسازی» یا اهمیت دادن به «روایتها» از رویدادهای اجتماعی و سیاسی بیش از گذشته در رسانهها و محافل فکری مطرح شده است. پرسشهایی از این دست که نخستین روایت یک رویداد چگونه و از کجا شکل میگیرد، کدام روایت به واقعیت نزدیکتر است، یا چه کسی میتواند «راوی اخلاقی» یک رویداد باشد، به موضوع گفتوگوهای فراوانی تبدیل شده است. به نظر میرسد بخش قابل توجهی از این توجه، عمدتاً از منظر رسانهای به روایت نگاه میکند؛ یعنی روایتهایی که در بستر رقابتهای خبری و ارتباطی شکل میگیرند و اغلب حول موضوعات نسبتاً مشخصی مانند جنگ، تحولات سیاسی، یا رخدادهای امنیتی متمرکز هستند. در علوم اجتماعی و بهویژه در آثار اندیشمندانی که دارای رویکردهای تفسیری و معنابخشانه به رویدادها هستند، بر این نکته تأکید میشود که انسانها، سازمانها و جوامع برای فهم آنچه در پیرامونشان رخ میدهد، ناگزیر دست به «معناسازی» (sensemaking) میزنند. از این منظر، رویدادها به خودی خود واجد معنای ثابت نیستند؛ بلکه این روایتها هستند که به تجربهها معنا میدهند. افراد و گروهها با بازگویی آنچه رخ داده، با انتخاب برخی جزئیات و نادیده گرفتن برخی دیگر، در واقع در حال ساختن چارچوبی هستند که به آنها کمک میکند بفهمند «چه اتفاقی افتاده» و مهمتر از آن «اکنون چه باید کرد». بدیهی است که در زمان جنگ، روایتهای رسانهای درباره تاکتیکها، رویدادهای میدانی، یا تحلیلهای سیاسی اهمیت زیادی دارند. همچنین بحث درباره اخلاق روایت، مرز میان اطلاعرسانی و عملیات روانی، یا مسئولیت رسانهها در بازنمایی واقعیتها، موضوعاتی بسیار مهم و قابل تأمل هستند. با این حال، به نظر میرسد که یک رویداد بزرگ اجتماعی مانند جنگ، صرفاً در سطح روایتهای تاکتیکی یا خبری باقی نمیماند. چنین رخدادهایی در بلندمدت به منبعی برای شکلگیری روایتهای عمیقتر درباره هویّت فردی، جمعی، اجتماعی و آینده یک کشور و مسیر توسعه اجتماعی و اقتصادی آن تبدیل میشوند. از این منظر، شاید بتوان پرسید که تجربه جنگ چه روایتهای دیگری میتواند در مسیر تاریخی یک کشور خلق کند؛ روایتهایی که فراتر از سطح تاکتیکی یا خبری، به بازسازی معنایی جامعه کمک کنند. برای مثال: