با سلام و تشکر بابت متن تحلیلی ارزشمند شما که در این شرایط تاریخی ویژه بسترهای جدیدی برای اندیشهورزی جمعی فراهم میکند.
گرچه به نظرم میرسد یادداشت فوق با توجه به ماهیت خود، بیشتر اهدافی کاربری را دنبال میکند. با این وجود دقتهای نظری در بحث صورتگرفته و دعوت به تلاش برای نظریهپردازی در راستای رسیدن به نوعی چارچوب نظری که بتواند مولفههای مختلف یادگیری را در سطح یک کشور کنار هم قرار دهد، توجه من را به برخی ابعاد پژوهشی بحث شما جلب کرد. از کنار هم قراردادن یادداشت شما و همینطور برخی مطالعات گذشته خودم، مواردی به ذهنم رسید که در ادامه مطرح خواهم کرد.
نزدیکترین بحث نظری که من در مطالعات گذشته خودم به بحث یادداشت فوق در ذهن دارم، نظریه کاتوزیان تحت عنوان «ایران، جامعه کوتاه مدت» (۱) است. البته که بحث ایشان یک جامعهشناسی تاریخی است و ماهیتا در دیسپلین دیگری از خاستگاه یادداشت شما رقم میخورد. اما اگر کسی با هر دو این دیسیپلینها آشنایی ابتدایی داشته باشد، برخی شباهات مفهومی که امکان بحث نظری را فراهم میکند، دور از چشمش نمیماند.
کاتوزیان، کوتاهمدت بودن جامعه ایرانی را به صورت نبود «انباشت درازمدت مالکیت، ثروت، سرمایه و نهادهای اجتماعی و خصوصی» (۲) تعریف میکند. گرچه در دورههای مختلف «کوتاهمدت» تاریخ ایران ممکن است که هر یک از این نهادها به صورت جداگانه حضور داشته باشند، اما در دورههای کوتاهمدت بعدی تحتالشعاع بازسازی یا تغییرات اساسی قرار گرفتهاند. بنابراین « از آنجا که تداوم درازمدتی در میان نبوده، این جامعه در فاصله دو دورهی کوتاه تغییراتی اساسی به خود دیده و بدیت ترتیب تاریخ آن بدل به رشتهای از دورههای کوتاهمدت به هم پیوسته شده است». (۳)
گرچه که بحث نظری ایشان به صورت مستقیم به مفهوم یادگیری اشاره نمیکند، اما استفاده از تعبیر «کوتاهمدت» ناخودآگاه این استعاره را به ذهن میآورد که گویا با ملت در قامت فردی مواجه هستیم که دارای حافظه کوتاهمدت یا بلندمدت است و ملت ایران فردی است که تنها حافظه «کوتاهمدت»اش کار میکند، به صورتی که در دورههای زمانی بلندتر عملا امکان ذخیرهسازی یا به تعبیر دقیقتر «یادگیری» حاصل از تجربیات تاریخی خود را ندارد.
اگر نظریهپردازی کاتوزیان، بدون محدود شدن در صرف مورد ایران، در بدنه ادبیات دیسیپلینهای جامعهشناسی و تاریخ پیشینه مفصلتری داشته باشد، به نظر ظرفیت نظری قابل توجهی برای پردازش بیشتر در تقاطع مطالعات سازمانی و مطالعات جامعهشناسی تاریخی و مطالعات فرهنگ ملی در این نقطه وجود خواهد داشت که شاید تا پیش از این مغفول مانده باشد.
با این حال، کمی تامل در فصل مشترک رشتههای مذکور، چالشهای مختلفی را به ذهن میآورد. چالشهای نظری و روشی که اگر یک پژوهشگر با خاستگاه مدیریت و مطالعات سازمانی (MOS، ۴) بخواهد وارد این فضا شود و از نظریات خاستگاهش برای تبیین پدیدههایی در سطح ملی در این محل تقاطع استفاده کند، احتمالا با آنها مواجه خواهد بود. به طور خاص موارد زیر (بدون داشتن ترتیب مشخصی) به ذهن من میرسد:
• چگونه میتوان از مفهومپردازی (۵) پدیدههایی که ریشه در سطوح پایینتر دارند، برای مفهومپردازی مفاهیم مشابه در سطح بالاتر استفاده کرد؟ به طور خاص در مصداق موضوع این یادداشت: چگونه از مفاهیم یادگیری در سطح فرد، گروه و یا سازمان میتوانیم برای پردازش مفهوم «یادگیری ملی» استفاده کنیم؟
• آبا اقدام در راستای موردقبل، چنین تلاشی به Atomistic Fallacy (استنتاج برای کل به وسیله استقرای جز که در واقع عکس Ecological fallacy ) است متهم نمیشود؟
• آیا بحث نظری پژوهشگری که خاستگاه مدیریت و مطالعات سازمانی دارد، در صورتی که اقدام به مفهومپردازی در لایههای بالاتر بکند، مشروعیت لازم را در جوامع آکادمیک خواهد داشت؟ یا اینکه صحبت درباره مکانیزم پدیدهها در سطح ملی به رشتههایی که به صورت سنتیتر به این موضوعات پرداختهاند، منحصر میشود؟
• از منظر سطوح تحلیلی، آیا وقتی از یادگیری سازمانی میخواهیم گذاری به یادگیری ملی داشته باشیم، طرح بحث ما inter-level (cross-level) خواهد بود یا intra-level؟ مثال اولی این است که بخواهیم ببینیم چگونه میتوانیم از برهمکنش یادگیری بین سازمانها و نهادهای مختلف یک جامعه، یادگیری ملی را تعریف کنیم. بنابراین نظریپردازی ما بین دو سطح organizational-level و nation-level در رفت و برگشت خواهد بود. مثال دومی اما این است که پژوهشگر در مفهومپردازی یادگیری ملی، بدون درگیر کردن مفهوم یادگیری سازمانی، به صورت مستقل مفهوم جدید یادگیری ملی را توسعه دهد. در این مفهومپردازی هم پدیدهها را از همان ابتدا در سطح ملت انتزاع (۶) میکند. به بیان دیگر level of analysis چنین پژوهشی، کاملا nation-level خواهد بود.
• اگر مفهوم پیشفرض در فهم پدیده یادگیری در سطوح پایینتر محوری و کلیدی باشد، شاید برای مفهومپردازی یادگیری ملی هم پردازش مفهوم «پیشفرضهای ملی» راهگشا باشد. آیا یک ملت میتواند به راستی پیشفرض داشته باشد؟ ماهیت پیشفرضهای ملی چیست؟ آیا از جنس خوی و خصلتهای فرهنگی است که معمولا در مطالعات فرهنگهای ملی مورد بررسی قرار میگیرد؟ یا اینکه از جنس سایر نهادهای اقتصادی اجتماعی نظیر قوانین مالکیت و طبقات اجتماع و وراثت و غیره است؟
• به صورت فوق میتوان از «روتینهای ملی» هم سخت گفت. روتینهایی که به تعبیر شما «نتیجه تبلور الگوهای ذهنی و اجتماعی [ملی] در عالم بیرونی» است. گرچه که این «الگوهای ذهنی» وقتی در سطح ملی مورد بحث قرار بگیرند، به نظر بسیار به مفهوم «فرهنگ» نزدیک خواهند بود، اما آن چه مسلم است روتینهای ملی که این الگوهای ذهنی شکل میدهند میتوانند نقشآفرینی مهمی در تسهیل یا محدودکردن یادگیری ملی داشته باشند.
• با این فرض که توانستهایم این پیشفرضهای ملی را مفهومسازی کرده و ملل مختلف را بر اساس آنها قیاس کنیم، آیا با الهام از مطالعات جامعهشناختی تاریخی کاتوزیان، میتوان چنین نتیجه گرفت که ملت ایران، توان به چالش کشیدن پیشفرضهای تاریخی خود را، در نسبت با جوامع اروپایی، نداشته و همین مورد است که باعث رقم نخوردن یادگیری در سطح ملی شده است؟ به صورتی که عدم توان ملی در به چالش کشیدن این پیشفرضها به تعبیر کاتوزیان، تاریخ ما را به «دورههای کوتاهمدت به هم پیوسته» تبدیل کرده باشد؟
• در صورتی که مفهومپردازی «یادگیری ملی» به شکل مقتضی صورت بگیرد، بسیاری از رویدادهای تاریخی ایران نظیر انقلاب مشروطه، جنگهای ایران و روس، حمله مغول و ... با این لنز جدید در قالب مطالعات موردی قابل بررسی خواهند تا به این سوال پاسخ داده شود که چگونه هر یک از رویدادهای مذکور یادگیری ملی را در ایران تحتالشعاع قرار داده است. همینطور بستر خوبی برای مطالعات چندموردی در خصوص آن دسته از رویدادهای تاریخی مشابه بین ملل مختلف ایجاد میشود تا به صورت قیاسی بتوان مواجهه ملل مختلف با این اتفاقات را از منظر یادگیری ملی تحلیل کرد.
مواردی که به آنها اشاره شد، تنها حاصل تاملی اولیه در برهمکنش مطالعات پیشینی خودم و یادداشت شما بود. امیدوارم که تلاشی نظری ارزشمند شما در این زمینه ادامه پیدا کند.
با آرزوی سلامتی و توفیق
علیرضا سامانی
-----------------
(۱) کاتوزیان، همایون. ایران، جامعه کوتاهمدت و ۳ مقاله دیگر. تهران: نشر نی، ۱۴۰۱.
(۲) همان
(۳) همان
(۴) Management and Organization Studies
(۵) Conceptualization
(۶) Abstract
تاملی در یادداشت «تاّملاتی درباره مفهوم یادگیری در سطح ملّی»
به نام خدا
با سلام و تشکر بابت متن تحلیلی ارزشمند شما که در این شرایط تاریخی ویژه بسترهای جدیدی برای اندیشهورزی جمعی فراهم میکند.
گرچه به نظرم میرسد یادداشت فوق با توجه به ماهیت خود، بیشتر اهدافی کاربری را دنبال میکند. با این وجود دقتهای نظری در بحث صورتگرفته و دعوت به تلاش برای نظریهپردازی در راستای رسیدن به نوعی چارچوب نظری که بتواند مولفههای مختلف یادگیری را در سطح یک کشور کنار هم قرار دهد، توجه من را به برخی ابعاد پژوهشی بحث شما جلب کرد. از کنار هم قراردادن یادداشت شما و همینطور برخی مطالعات گذشته خودم، مواردی به ذهنم رسید که در ادامه مطرح خواهم کرد.
نزدیکترین بحث نظری که من در مطالعات گذشته خودم به بحث یادداشت فوق در ذهن دارم، نظریه کاتوزیان تحت عنوان «ایران، جامعه کوتاه مدت» (۱) است. البته که بحث ایشان یک جامعهشناسی تاریخی است و ماهیتا در دیسپلین دیگری از خاستگاه یادداشت شما رقم میخورد. اما اگر کسی با هر دو این دیسیپلینها آشنایی ابتدایی داشته باشد، برخی شباهات مفهومی که امکان بحث نظری را فراهم میکند، دور از چشمش نمیماند.
کاتوزیان، کوتاهمدت بودن جامعه ایرانی را به صورت نبود «انباشت درازمدت مالکیت، ثروت، سرمایه و نهادهای اجتماعی و خصوصی» (۲) تعریف میکند. گرچه در دورههای مختلف «کوتاهمدت» تاریخ ایران ممکن است که هر یک از این نهادها به صورت جداگانه حضور داشته باشند، اما در دورههای کوتاهمدت بعدی تحتالشعاع بازسازی یا تغییرات اساسی قرار گرفتهاند. بنابراین « از آنجا که تداوم درازمدتی در میان نبوده، این جامعه در فاصله دو دورهی کوتاه تغییراتی اساسی به خود دیده و بدیت ترتیب تاریخ آن بدل به رشتهای از دورههای کوتاهمدت به هم پیوسته شده است». (۳)
گرچه که بحث نظری ایشان به صورت مستقیم به مفهوم یادگیری اشاره نمیکند، اما استفاده از تعبیر «کوتاهمدت» ناخودآگاه این استعاره را به ذهن میآورد که گویا با ملت در قامت فردی مواجه هستیم که دارای حافظه کوتاهمدت یا بلندمدت است و ملت ایران فردی است که تنها حافظه «کوتاهمدت»اش کار میکند، به صورتی که در دورههای زمانی بلندتر عملا امکان ذخیرهسازی یا به تعبیر دقیقتر «یادگیری» حاصل از تجربیات تاریخی خود را ندارد.
اگر نظریهپردازی کاتوزیان، بدون محدود شدن در صرف مورد ایران، در بدنه ادبیات دیسیپلینهای جامعهشناسی و تاریخ پیشینه مفصلتری داشته باشد، به نظر ظرفیت نظری قابل توجهی برای پردازش بیشتر در تقاطع مطالعات سازمانی و مطالعات جامعهشناسی تاریخی و مطالعات فرهنگ ملی در این نقطه وجود خواهد داشت که شاید تا پیش از این مغفول مانده باشد.
با این حال، کمی تامل در فصل مشترک رشتههای مذکور، چالشهای مختلفی را به ذهن میآورد. چالشهای نظری و روشی که اگر یک پژوهشگر با خاستگاه مدیریت و مطالعات سازمانی (MOS، ۴) بخواهد وارد این فضا شود و از نظریات خاستگاهش برای تبیین پدیدههایی در سطح ملی در این محل تقاطع استفاده کند، احتمالا با آنها مواجه خواهد بود. به طور خاص موارد زیر (بدون داشتن ترتیب مشخصی) به ذهن من میرسد:
• چگونه میتوان از مفهومپردازی (۵) پدیدههایی که ریشه در سطوح پایینتر دارند، برای مفهومپردازی مفاهیم مشابه در سطح بالاتر استفاده کرد؟ به طور خاص در مصداق موضوع این یادداشت: چگونه از مفاهیم یادگیری در سطح فرد، گروه و یا سازمان میتوانیم برای پردازش مفهوم «یادگیری ملی» استفاده کنیم؟
• آبا اقدام در راستای موردقبل، چنین تلاشی به Atomistic Fallacy (استنتاج برای کل به وسیله استقرای جز که در واقع عکس Ecological fallacy ) است متهم نمیشود؟
• آیا بحث نظری پژوهشگری که خاستگاه مدیریت و مطالعات سازمانی دارد، در صورتی که اقدام به مفهومپردازی در لایههای بالاتر بکند، مشروعیت لازم را در جوامع آکادمیک خواهد داشت؟ یا اینکه صحبت درباره مکانیزم پدیدهها در سطح ملی به رشتههایی که به صورت سنتیتر به این موضوعات پرداختهاند، منحصر میشود؟
• از منظر سطوح تحلیلی، آیا وقتی از یادگیری سازمانی میخواهیم گذاری به یادگیری ملی داشته باشیم، طرح بحث ما inter-level (cross-level) خواهد بود یا intra-level؟ مثال اولی این است که بخواهیم ببینیم چگونه میتوانیم از برهمکنش یادگیری بین سازمانها و نهادهای مختلف یک جامعه، یادگیری ملی را تعریف کنیم. بنابراین نظریپردازی ما بین دو سطح organizational-level و nation-level در رفت و برگشت خواهد بود. مثال دومی اما این است که پژوهشگر در مفهومپردازی یادگیری ملی، بدون درگیر کردن مفهوم یادگیری سازمانی، به صورت مستقل مفهوم جدید یادگیری ملی را توسعه دهد. در این مفهومپردازی هم پدیدهها را از همان ابتدا در سطح ملت انتزاع (۶) میکند. به بیان دیگر level of analysis چنین پژوهشی، کاملا nation-level خواهد بود.
• اگر مفهوم پیشفرض در فهم پدیده یادگیری در سطوح پایینتر محوری و کلیدی باشد، شاید برای مفهومپردازی یادگیری ملی هم پردازش مفهوم «پیشفرضهای ملی» راهگشا باشد. آیا یک ملت میتواند به راستی پیشفرض داشته باشد؟ ماهیت پیشفرضهای ملی چیست؟ آیا از جنس خوی و خصلتهای فرهنگی است که معمولا در مطالعات فرهنگهای ملی مورد بررسی قرار میگیرد؟ یا اینکه از جنس سایر نهادهای اقتصادی اجتماعی نظیر قوانین مالکیت و طبقات اجتماع و وراثت و غیره است؟
• به صورت فوق میتوان از «روتینهای ملی» هم سخت گفت. روتینهایی که به تعبیر شما «نتیجه تبلور الگوهای ذهنی و اجتماعی [ملی] در عالم بیرونی» است. گرچه که این «الگوهای ذهنی» وقتی در سطح ملی مورد بحث قرار بگیرند، به نظر بسیار به مفهوم «فرهنگ» نزدیک خواهند بود، اما آن چه مسلم است روتینهای ملی که این الگوهای ذهنی شکل میدهند میتوانند نقشآفرینی مهمی در تسهیل یا محدودکردن یادگیری ملی داشته باشند.
• با این فرض که توانستهایم این پیشفرضهای ملی را مفهومسازی کرده و ملل مختلف را بر اساس آنها قیاس کنیم، آیا با الهام از مطالعات جامعهشناختی تاریخی کاتوزیان، میتوان چنین نتیجه گرفت که ملت ایران، توان به چالش کشیدن پیشفرضهای تاریخی خود را، در نسبت با جوامع اروپایی، نداشته و همین مورد است که باعث رقم نخوردن یادگیری در سطح ملی شده است؟ به صورتی که عدم توان ملی در به چالش کشیدن این پیشفرضها به تعبیر کاتوزیان، تاریخ ما را به «دورههای کوتاهمدت به هم پیوسته» تبدیل کرده باشد؟
• در صورتی که مفهومپردازی «یادگیری ملی» به شکل مقتضی صورت بگیرد، بسیاری از رویدادهای تاریخی ایران نظیر انقلاب مشروطه، جنگهای ایران و روس، حمله مغول و ... با این لنز جدید در قالب مطالعات موردی قابل بررسی خواهند تا به این سوال پاسخ داده شود که چگونه هر یک از رویدادهای مذکور یادگیری ملی را در ایران تحتالشعاع قرار داده است. همینطور بستر خوبی برای مطالعات چندموردی در خصوص آن دسته از رویدادهای تاریخی مشابه بین ملل مختلف ایجاد میشود تا به صورت قیاسی بتوان مواجهه ملل مختلف با این اتفاقات را از منظر یادگیری ملی تحلیل کرد.
مواردی که به آنها اشاره شد، تنها حاصل تاملی اولیه در برهمکنش مطالعات پیشینی خودم و یادداشت شما بود. امیدوارم که تلاشی نظری ارزشمند شما در این زمینه ادامه پیدا کند.
با آرزوی سلامتی و توفیق
علیرضا سامانی
-----------------
(۱) کاتوزیان، همایون. ایران، جامعه کوتاهمدت و ۳ مقاله دیگر. تهران: نشر نی، ۱۴۰۱.
(۲) همان
(۳) همان
(۴) Management and Organization Studies
(۵) Conceptualization
(۶) Abstract