به نام خدا. یادگیری در ادبیات رشته مدیریت به عنوان پدیدهای چندسطحی مفهومسازی شده است و از این منظر الگوهای ارائه شده کاربردهای متنوعی برای افراد، تیمها و واحدهای سازمانی و برای کل سازمان دارد. در این یادداشت ایدههایی درباره کاربرد مفهوم یادگیری در سطح یک کشور مطرح میشود که البته موضوعی بسیار پیچیدهتر از یادگیری حتی در سطح سازمان است. به همین دلیل پرداختن به امر یادگیری در سطح یک کشور موضوعی است که نیاز به بررسی از زوایای حوزههای علمی و تخصصی گوناگونی دارد. قبل از ارائه تعریفی از یادگیری در سطح کشور، شاید بهتر باشد که به اختصار مروری بر مفاهیم یادگیری در سطح فرد، تیم و سازمان شود.
گر چه یادگیری پدیدهای است که در فرد و به دلیل ارتقای مکانیزمهای ذهنی، عاطفی و رفتاریاش می تواند اتفاق بیفتد، اما انسانها به دلیل تعاملاتی که با همدیگر دارند «یادگیری جمعی» را هم تحقق میبخشند. این تعاملات می تواند موجب شناسایی پیشفرضهای ذهنی یکدیگر شده و در این تعاملات شانس اصلاح، تغییر و بهبود این پیشفرضها و الگوهای ذهنی فراهم میشود. حتی ممکن است اگر اعضای یک گروه یا تیم در موضوعی دارای پیشفرضها و الگوهای ذهنی مشابه یا یکسانی هم باشند، این تعاملات معطوف به یادگیری، موجب الگوهای ذهنی جدیدی هم در آنها میشود. در این فرایند معمولاً رفتارهایی مانند پرسشگری و تأمل درباره ایدههای خود و دیگران در عین دفاع از نظرات خود، از جمله علل مهم یادگیری هستند. قاعدتاً این نوع رفتارها نیازمند سطح اولیهای از اعتماد و فضای باز در طرح نظرات هستند. وقتی سطح یادگیری از فرد بالاتر میرود و به جمع و به خصوص به سمت یادگیری سازمانی و نهادی میرود، یادگیری به چند دلیل پدیده پیچیدهتری میشود. زیرا تعاملات معطوف به یادگیری تحت تأثیر مولفههایی نهادی مانند قدرت و بازیهای سیاسی، الگوهای ارتباطی و موانع آن و حتی سر و کار داشتن با فرایندها و رویهها و حتی قواعد و مقرّراتی قرار میگیرد که به اصطلاح به آنها روتینهایی شکل گرفته توسط جمع میگویند. به خصوص این روتینها که نتیجه تبلور الگوهای ذهنی و اجتماعی در عالم بیرونی و عملیاتی است، می توانند عامل مهمی در تسهیل یا محدودکردن یادگیری باشند. به طور مثال، وقتی در شرکتی قواعد مشخصی برای انجام بررسی حضور در مناقصه یک پروژه عمرانی و تهیه مستندات مربوطه وجود دارد، اگر ایده جدیدی برای انجام بهتر آن وجود داشته باشد، آن ایده ابتدا باید در عمل از طریق مکانیزمهای تاثیرگذاری بر این روتین خود را در عمل نشان دهند. از اینرو نتیجه یادگیری در فعالیتهای سازمانی و نهادی نهایتاً میتواند خود را بر قواعد و روتینها هم نشان دهد. به عبارت دیگر، یادگیری جدا از جنبه تعاملی و ارتباطی آن، دارای ابعاد نهادی هم میباشد که این ابعاد نهادی، هم بر فرایند یادگیری تاثیر میگذارند و هم خودشان میتوانند خروجیهایی از فرایند یادگیری باشند.
با این مقدمه میتوان انتظار داشت که یادگیری در سطح کشور پدیده بسیار پیچیدهتری است. زیرا در هر کشوری احتمالاً گروههای اجتماعی مختلفی وجود دارند که در ساختار فرهنگی و سیاسی خاصّی فعالیت میکنند. نهادهای رسمی و دولتی و مردمی نیز هر یک دارای کارکردهای مختلفی هستند و می توانند دارای قدرتهای متفاوتی باشند. به علاوه، مراجع قانونگذاری و سیاستگذاری و مدیریتی در امور مختلف یک کشور پیچیدگیهای زیادی را در این امر ایجاد میکنند. در هر کشوری هم ممکن است خرده فرهنگ هایی از جنسهای متفاوت وجود داشته باشند. خرده فرهنگ های قومی و مذهبی و فکری که هر یک از زاویه خاصی به مسایل نگاه می کنند و نسبت به یکدیگر می توانند دارای تاثیرگذاریهایی از جنسهای مختلف باشند. به علاوه، تفاوت مهمی که بین یادگیری در سطح کشور با یادگیری در سطح یک سازمان البته وجود دارد، در نسبت اعضای جامعه با نظام سیاسی در جامعه است که شبیه نسبت اعضای یک سازمان با مدیران و نظام حکمرانی آن نیست. نظام حکمرانی یک کشور دارای قواعد کاملاً متفاوتی با نظام حکمرانی در یک سازمان مانند یک شرکت میتواند باشد و حتّی پیچیدگی بسیار متفاوتی هم دارد. از اینرو تنوع منابع قدرت و مکانیزمهای شکل گیری دینامیکهای سیاسی در کار دینامیکهای اجتماعی که در زمینه فرهنگی و اقتصادی خاص یک کشور فعالیتمی کنند، تحلیل و تبیین موضوع یادگیری در یک کشور را بسیار دشوار می کند. در مجموع شاید بتوان یادگیری در سطح یک کشور را به عنوان فرایندی چندسطحی، چندکارکردی و چندبعدی تعریف کرد که یک جامعه چگونه میتواند با انجام تغییراتی در دینامیکهای ذهنی و عاطفی و رفتارهای جمعی خود در کنار تغییر در روتینهای موجود در امور سیاسی، اقتصادی و سایر مولفههای نهادی و کلان آن جامعه موجب بهبود در کارکردهای خود و شاخصهای توسعهاش شود.
در یادداشت حاضر تلاش شده است تا علیرغم پیچیدگیهای زیاد این موضوع و اقرار نویسنده به عدم توانایی برای ارائه الگویی فراگیر و تبیین کننده این پدیده پیچیده، ایدههایی اولیه ارائه شود. همچنین در ادامه تلاش شده است تا با رویکردی سیستمی این پدیده از منظرهای مختلفی تبیین شود و مواردی به عنوان نمونههایی اصلی از ابعاد هر یک از محورهای تبیین کننده پیشنهاد شود. طبیعتاً این طرح نیازمند تکمیل و تشریح بیشتری از زوایای متعدّد دیگری خواهد بود.
۱. جهت شکلگیری یادگیری در سطح کشور
- یادگیری در سطح جامعه و پردازش و انتقال کل یا جنبههایی از آن به سطوح مدیریتی جامعه؛
- یادگیری در نهادهای حکمرانی و سیاستگذاری و طرح و تبیین آن در سطوح مختلف جامعه.
۲. خروجی یادگیری
- گفتمانهای اجتماعی جدید و اثرگذار؛
- محصولات و نمادهای هنری؛
- قوانین و مقررات جدید؛
- فناوریهای راهبردی در سطح ملی؛
- طرز تفکر جمعی و مشترک جدید بر اساس فرایند تطبیقی (آداپتیو) طی شده؛
- مستندات و بانکهای اطلاعاتی و دانشی در نهادهای تصمیمگیری و سیاستگذاری؛
- تشکیل/تعطیلی یا بازنگری و یا ارتقای نهادهای رسمی و غیررسمی مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قبلی با توجه به یادگیری ایجاد شده.
۳. موضوع یادگیری
- پیشفرضهای پایهای در نظام اجتماعی و ملّی مانند مؤلّفههای وحدت ملی، مفهوم و مؤلّفههای اثرگذار بر کارآمدی نظام سیاسی، مفهوم موفقیّت و توسعه ملی و ابعاد آن؛
- شیوههای تعاملات اجتماعی مردم با یکدیگر؛
- قوانین و مقررات کشوری در بخشهای مختلف؛
- سیاستهای اقتصادی؛
- سیستم حکمرانی و یا قانون گذاری در کشور در سطوح و در یا بخشهای مختلف کشور؛
- محتوا و روشهای مورد استفاده در نظام آموزشی؛
- شیوه تعامل با کشورهای همسایه و سیاست های بینالمللی؛
- نحوه پرورش نیروهای خبره در کشور و نگهداشت آنها؛
- شیوه ارتقای روحیه و توان استعدادهای کشور.
۴. فرایند تبیینکننده یادگیری
- مواجهه نهادهای مختلف اجتماعی با اطلاعات در دسترس و انتخاب شده از بحرانهای کلان تامل برانگیز؛
- تحلیل شفاف اشتباهات و ریشهیابی آن اشتباهها؛
- دسترسی به منابع و نهادهای مرتبط با یادگیری مربوطه و ایجاد سینرژی در شبکه مورد نیاز بین آنها برای مواجهه با موضوع یادگیری؛
- ایجاد تبادل نظر و تأملات جمعی درباره جنبههای مختلف موضوع با رویکردی انتقادی در تحلیل پیشفرض های موضوع؛
- وجود سطح سازندهای از تعارضات لازم در تحلیل موضوعات در نهادهای مرتبط و درگیر فرایند یادگیری ذکر شده؛
- خلق و مدیریت فرایندی نوآورانه در تحلیل موضوعات و در جهت دستیابی به نتایجی جدید؛
- ایجاد فرصتی برای انجام اجرای آزمایشی ایدههایی جدید (در صورتی که این کار موضوعیت داشته باشد) و دستیابی به نتایج جدید پایدار؛
- ایجاد فضای مثبت در مومنتوم تغییرات و تحولات لازم برای تحقق اهداف یادگیری؛
- وجود ارتباط نهادی بین بازیگران اندیشهساز و بازیگران سیاستگذار و طراحان سیستمی-نهادی.
۵. مدل اجرایی شکلگیری یادگیری
- تعاملات و تبادل نظرات عادی در جامعه؛
- تعاملات در بین صاحبنظران حوزههای تخصصی مرتبط و هنرمندان و نویسندگان؛
- تعاملات در صنفها و نهادهای حرفهای و علمی؛
- تعاملات و تبادل نظرات در رسانه ها و نشریات مختلف؛
- بررسیهای درون گروه ها و تشکلهای سیاسی و اجتماعی؛
- بررسیهای واحدهای ستادی در داخل نظام سیاسی-دولتی و اندیشکدهها یا اتاقهای فکر مرتبط؛
- تبادل نظرات در دانشگاهها و موسسات پژوهشی در ارتباط با بخشهای مختلف صنعتی و سیاستگذاری؛
- تعاملات بین نهادهای مردمی، صنفی، علمی و حرفهای با نهادهای حاکمیتی، قانونگذار و سیاستگذار؛
- تعاملات در اتاقهای فکر یا کارگروههای تخصصی در نهادهای قانونگذار یا سیاستگذار؛
- تبدل نظرات در حین فرایندهای سیاسی مانند انتخابات در حوزههای مختلف اجتماعی و سیاسی در کشور.
۶. عوامل تسهیلکننده یا مانع یادگیری در سطح کشور
- فرهنگ عمومی حامی تبادل نظرات انتقادی و سازنده؛
- وجود فضای امن روانشناختی در بخشهای مدیریتی، سیاستگذاری و قانونگذاری در تبادل نظرات مورد نیاز برای یادگیری؛
- میزان سرمایهاجتماعی مورد نیاز در شبکه حامی یادگیری مربوطه از منظر فضای اعتماد بین بازیگران در سطوح مختلف اجتماعی یا در شبکه نهادهای رسمی و غیر رسمی مرتبط و همچنین قوّت باور جمعی به موفقیت در فرایند یادگیری؛
- شرایط موقعیتی حامی یادگیری یا در مقابل آن، شرایط ضرورتساز برای طرح سیاستهای احتیاط آور در گسترش تبادل نظرات لازم برای یادگیری؛
- ترس و احتیاط بیش از حد یا شجاعت کارشناسان و مدیران در نظام ها و نهادهای مرتبط با موضوع یادگیری ذکر شده برای به چالش کشیدن پیشفرضهای اساسی در موضوع مورد نظر یا انجام تغییرات لازم در فرایند یادگیری مورد نظر؛
- میزان چابکی نظامهای حکمرانی، سیاستگذاری، قانونگذاری و اداری در تبدیل فرایند یادگیری به خروجی های مورد نظر؛
- میزان بلوغ سیستمی و مدیریتی در نهادهای فعال در امر یادگیری به لحاظ فرهنگی و مدیریتی؛
- میزان قدرت اجتماعی و سیاسی لازم در تسهیل و حمایت از فرایند یادگیری در موضوع ذکر شده و یا میزان توان لازم در تاثیرگذاری در سایر نهادهای مرتبط برای حمایت از فرایند یادگیری مورد نیاز؛
- مدیران ارشد سازمانهای ستادی یا سیاسی حامی یا مانع فرایندهای یادگیری؛
- پیشفرضهای اساسی سیاستگذاران و مدیران درباره فواید و خطرهای مواجهه با مسایل با رویکرد یادگیرنده متناسب با شرایط موقعیتی؛
- ناامنی های مختلف در سطوح ملی و فراملّی؛
- دسترسی به منابع و تجارب مشابه بین المللی در ارتباطات بین المللی؛
- امکان تبادل نظر با متخصصان و صاحبان اندیشه چه در داخل و چه در خارج کشور و حضور تصمیمسازان و تصمیمگیران در تعاملات علمی و حرفهای بینالمللی؛
- وجود نهادها و مکانیزم های یادگیرنده در حین اجرای تجربیات یا در حین مواجهه با بحران ها یا موکول کردن فرایند یادگیری به بعد از انجام فعالیتها یا پایان بحران ها؛
- میزان خلا ارتباطی یا فاصله نهادی و فرهنگی بین نهادهای اندیشهساز با سیاستگذاران و مدیران نهادهای حکمرانی و سیاستگذاری؛
- کمبود منابع مالی و سرمایهگذاری ناکافی در حمایت از فرایند یادگیری و یا تبدیل آن به نتایج مورد انتظار از یادگیری.
۷. انواع یادگیری متناسب با دینامیک زمانی
- پس از پایان تجارب اجتماعی و ملّی یا پس از پایان بحرانها؛
- در حین بحرانها و تاملات و یادگیری های مستمر و همزمان در خلال تجارب اجتماعی و ملّی؛
- پس از بروز هر اشتباه عمده در عملکرد ملّی.
این یادداشت بیشتر حاصل تلاش فکری اولیهای توسط نویسنده بود. شاید در انتهای این یادداشت، طرح چند سوال و ایده هم بتواند برای ادامه مسیر کمک کننده باشد. مطالعه تأثیرگذارترین وقایع و رویدادهایی که موجب یادگیریهای قابل توجه در کشورهای مختلف شده است به شناسایی بهتر مولفهها و علل تاثیر گذار بر این پدیده بهتر کمک کند. ضمن اینکه قراردادن مولفههای مختلف از فرایند یادگیری در سطح یک کشور در چارچوبی نظری که بتواند در کلیترین سطح آن گزارههایی تبیینی مشخصی برای توضیح اینکه یادگیری در یک کشور چگونه اتفاق می افتد ارائه دهد، از اهداف اصلی ادامه این مسیر است.
افزودن دیدگاه جدید