تاّملاتی درباره مفهوم یادگیری در سطح ملّی

ثبت شده توسط بابک علوی در دوشنبه, ۱۴۰۵/۰۱/۰۳ - ۱۹:۱۷

به‌ نام خدا. یادگیری در ادبیات رشته مدیریت به عنوان پدیده‌ای چند‌سطحی مفهوم‌سازی شده است و از این منظر الگوهای ارائه شده کاربردهای متنوعی برای افراد، تیم‌ها و واحدهای سازمانی و برای کل سازمان دارد. در این یادداشت ایده‌هایی درباره کاربرد مفهوم یادگیری در سطح یک کشور مطرح می‌‌‌شود که البته موضوعی بسیار پیچیده‌تر از یادگیری حتی در سطح سازمان است. به همین دلیل پرداختن به امر یادگیری در سطح یک کشور موضوعی است که نیاز به بررسی از زوایای حوزه‌های علمی و تخصصی گوناگونی دارد. قبل از ارائه تعریفی از یادگیری در سطح کشور، شاید بهتر باشد که به اختصار مروری بر مفاهیم یادگیری در سطح فرد، تیم و سازمان شود.

گر چه یادگیری پدیده‌ای است که در فرد و به دلیل ارتقای مکانیزم‌های ذهنی، عاطفی و رفتاری‌اش می تواند اتفاق بیفتد، اما انسان‌ها به دلیل تعاملاتی که با همدیگر دارند «یادگیری جمعی» را هم تحقق می‌بخشند. این تعاملات می تواند موجب شناسایی پیش‌فرض‌های ذهنی یکدیگر شده و در این تعاملات شانس اصلاح، تغییر و بهبود این پیش‌فرض‌ها و الگوهای ذهنی فراهم می‌شود. حتی ممکن است اگر اعضای یک گروه یا تیم در موضوعی دارای پیش‌فرض‌ها و الگوهای ذهنی مشابه یا یکسانی هم باشند، این تعاملات معطوف به یادگیری، موجب الگوهای ذهنی جدیدی هم در آنها می‌شود. در این فرایند معمولاً رفتارهایی مانند پرسشگری و تأمل درباره ایده‌های خود و دیگران در عین دفاع از نظرات خود، از جمله علل مهم یادگیری هستند. قاعدتاً این نوع رفتارها نیازمند سطح اولیه‌ای از اعتماد و فضای باز در طرح نظرات هستند. وقتی سطح یادگیری از فرد بالاتر می‌رود و به جمع و به خصوص به سمت یادگیری سازمانی و نهادی می‌رود، یادگیری به چند دلیل پدیده پیچیده‌تری می‌شود. زیرا تعاملات معطوف به یادگیری تحت تأثیر مولفه‌هایی نهادی مانند قدرت و بازی‌های سیاسی، الگوهای ارتباطی و موانع آن و حتی سر و کار داشتن با فرایند‌‌ها و رویه‌ها و حتی قواعد و مقرّراتی قرار می‌گیرد که به اصطلاح به آنها روتین‌هایی شکل ‌گرفته توسط جمع می‌گویند. به خصوص این روتین‌ها که نتیجه تبلور الگوهای ذهنی و اجتماعی در عالم بیرونی و عملیاتی است، می توانند عامل مهمی در تسهیل یا محدودکردن یادگیری باشند. به طور مثال، وقتی در شرکتی قواعد مشخصی برای انجام بررسی حضور در مناقصه یک پروژه عمرانی و تهیه مستندات مربوطه وجود دارد، اگر ایده جدیدی برای انجام بهتر آن وجود داشته باشد، آن ایده ابتدا باید در عمل از طریق مکانیزم‌های تاثیرگذاری بر این روتین خود را در عمل نشان دهند. از اینرو نتیجه یادگیری در فعالیت‌های سازمانی و نهادی نهایتاً می‌تواند خود را بر قواعد و روتین‌ها هم نشان دهد. به عبارت دیگر، یادگیری جدا از جنبه تعاملی و ارتباطی آن، دارای ابعاد نهادی هم می‌باشد که این ابعاد نهادی، هم بر فرایند یادگیری تاثیر می‌گذارند و هم خودشان می‌توانند خروجی‌هایی از فرایند یادگیری باشند.

با این مقدمه می‌توان انتظار داشت که یادگیری در سطح کشور پدیده بسیار پیچیده‌تری است. زیرا در هر کشوری احتمالاً گروه‌های اجتماعی مختلفی وجود دارند که در ساختار فرهنگی و سیاسی خاصّی فعالیت‌ می‌کنند. نهادهای رسمی و دولتی و مردمی نیز هر یک دارای کارکردهای مختلفی هستند و می توانند دارای قدرت‌های متفاوتی باشند. به علاوه، مراجع قانون‌گذاری و سیاستگذاری و مدیریتی در امور مختلف یک کشور پیچید‌گی‌های زیادی را در این امر ایجاد می‌کنند. در هر کشوری هم ممکن است خرده فرهنگ هایی از جنس‌های متفاوت وجود داشته باشند. خرده فرهنگ های قومی و مذهبی و فکری که هر یک از زاویه خاصی به مسایل نگاه می کنند و نسبت به یکدیگر می توانند دارای تاثیرگذاری‌هایی از جنس‌های مختلف باشند. به علاوه، تفاوت مهمی که بین یادگیری در سطح کشور با یادگیری در سطح یک سازمان البته وجود دارد، در نسبت اعضای جامعه با نظام سیاسی در جامعه است که شبیه نسبت اعضای یک سازمان با مدیران و نظام حکمرانی آن نیست. نظام حکمرانی یک کشور دارای قواعد کاملاً متفاوتی با نظام حکمرانی در یک سازمان مانند یک شرکت می‌تواند باشد و حتّی پیچیدگی بسیار متفاوتی هم دارد. از اینرو تنوع منابع قدرت و مکانیزم‌های شکل گیری دینامیک‌های سیاسی در کار دینامیک‌های اجتماعی که در زمینه فرهنگی و اقتصادی خاص یک کشور فعالیت‌می کنند، تحلیل و تبیین موضوع یادگیری در یک کشور را بسیار دشوار می کند. در مجموع شاید بتوان یادگیری در سطح یک کشور را به عنوان فرایندی چندسطحی، چندکارکردی و چندبعدی تعریف کرد که یک جامعه چگونه می‌تواند با انجام تغییراتی در دینامیک‌های ذهنی و عاطفی و رفتارهای جمعی خود در کنار تغییر در روتین‌های موجود در امور سیاسی، اقتصادی و سایر مولفه‌های نهادی و کلان آن جامعه موجب بهبود در کارکردهای خود و شاخص‌های توسعه‌اش شود.

در یادداشت حاضر تلاش شده است تا علیرغم پیچیدگی‌های زیاد این موضوع و اقرار نویسنده به عدم توانایی برای ارائه الگویی فراگیر و تبیین کننده این پدیده پیچیده، ایده‌هایی اولیه ارائه شود. همچنین در ادامه تلاش شده است تا با رویکردی سیستمی این پدیده از منظر‌های مختلفی تبیین شود و مواردی به عنوان نمونه‌هایی اصلی از ابعاد هر یک از محورهای تبیین کننده پیشنهاد شود. طبیعتاً این طرح نیازمند تکمیل و تشریح بیشتری از زوایای متعدّد دیگری خواهد بود.

۱. جهت شکل‌گیری یادگیری در سطح کشور

  • یادگیری در سطح جامعه و پردازش و انتقال کل یا جنبه‌هایی از آن به سطوح مدیریتی جامعه؛
  • یادگیری در نهادهای حکمرانی و سیاستگذاری و طرح و تبیین آن در سطوح مختلف جامعه.

۲. خروجی یادگیری

  • گفتمان‌های اجتماعی جدید و اثرگذار؛
  • محصولات و نمادهای هنری؛
  • قوانین و مقررات جدید؛
  • فناوری‌های راهبردی در سطح ملی؛
  • طرز تفکر جمعی و مشترک جدید بر اساس فرایند تطبیقی (آداپتیو) طی شده؛
  • مستندات و بانک‌های اطلاعاتی و دانشی در نهادهای تصمیم‌گیری و سیاستگذاری؛
  • تشکیل/تعطیلی یا بازنگری و یا ارتقای نهادهای رسمی و غیررسمی مختلف سیاسی،‌ اجتماعی و فرهنگی قبلی با توجه به یادگیری ایجاد شده.

۳. موضوع یادگیری

  • پیش‌فرض‌های پایه‌ای در نظام اجتماعی و ملّی مانند مؤلّفه‌های وحدت ملی،‌ مفهوم و مؤلّفه‌های اثرگذار بر کارآمدی نظام سیاسی، مفهوم موفقیّت و توسعه ملی و ابعاد آن؛
  • شیوه‌های تعاملات اجتماعی مردم با یکدیگر؛
  • قوانین و مقررات کشوری در بخش‌های مختلف؛
  • سیاست‌های اقتصادی و صنعتی؛
  • سیستم حکمرانی و یا قانون گذاری در کشور در سطوح و در یا بخش‌های مختلف کشور؛
  • محتوا و روش‌های مورد استفاده در نظام آموزشی؛
  • شیوه تعامل با کشورهای همسایه و سیاست های بین‌المللی؛
  • نحوه پرورش نیروهای خبره در کشور و نگهداشت آنها؛
  • شیوه ارتقای روحیه و توان استعدادهای کشور.

۴. فرایند تبیین‌کننده یادگیری

  • مواجهه نهادهای مختلف اجتماعی با اطلاعات در دسترس و انتخاب شده از بحران‌های کلان تامل برانگیز؛
  • تحلیل شفاف اشتباهات و ریشه‌یابی آن اشتباه‌ها؛
  • دسترسی به منابع و نهادهای مرتبط با یادگیری مربوطه و ایجاد سینرژی در شبکه مورد نیاز بین آنها برای مواجهه با موضوع یادگیری؛
  • ایجاد تبادل نظر و تأملات جمعی درباره جنبه‌های مختلف موضوع با رویکردی انتقادی در تحلیل پیش‌فرض های موضوع؛
  • وجود سطح سازنده‌ای از تعارضات لازم در تحلیل موضوعات در نهادهای مرتبط و درگیر فرایند یادگیری ذکر شده؛
  • خلق و مدیریت فرایندی نوآورانه در تحلیل موضوعات و در جهت دستیابی به نتایجی جدید؛
  • ایجاد فرصتی برای انجام اجرای آزمایشی ایده‌هایی جدید (در صورتی که این کار موضوعیت داشته باشد) و دستیابی به نتایج جدید پایدار؛
  • ایجاد فضای مثبت در مومنتوم تغییرات و تحولات لازم برای تحقق اهداف یادگیری؛
  • وجود ارتباط نهادی بین بازیگران اندیشه‌ساز و بازیگران سیاستگذار و طراحان سیستمی-نهادی.

۵. مدل اجرایی شکل‌گیری یادگیری

  • تعاملات و تبادل نظرات عادی در جامعه؛
  • تعاملات در بین صاحب‌نظران حوزه‌های تخصصی مرتبط و هنرمندان و نویسندگان؛
  • تعاملات در صنف‌ها و نهادهای حرفه‌ای و علمی؛
  • تعاملات و تبادل نظرات در رسانه ها و نشریات مختلف؛
  • بررسی‌های درون گروه ها و تشکل‌های سیاسی و اجتماعی؛
  • تعاملات درون شبکه‌های صنعتی و نهادهای صنفی و قانونگذاری مرتبط؛
  • بررسی‌های واحدهای ستادی در داخل نظام سیاسی-دولتی و اندیشکده‌ها یا اتاق‌های فکر مرتبط؛
  • تبادل نظرات در دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی در ارتباط با بخش‌های مختلف صنعتی و سیاستگذاری؛
  • تعاملات بین نهادهای مردمی، صنفی، علمی و حرفه‌ای با نهادهای حاکمیتی، قانونگذار و سیاستگذار؛
  • تعاملات در اتاق‌های فکر یا کارگروه‌های تخصصی در نهادهای قانون‌‌‌گذار یا سیاست‌گذار؛
  • تبدل نظرات در حین فرایندهای سیاسی مانند انتخابات در حوزه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی در کشور.

۶. عوامل تسهیل‌کننده یا مانع یادگیری در سطح کشور

  • فرهنگ عمومی حامی تبادل نظرات انتقادی و سازنده؛
  • وجود فضای امن روانشناختی در بخش‌های مدیریتی، سیاستگذاری و قانون‌گذاری در تبادل نظرات مورد نیاز برای یادگیری؛
  • میزان سرمایه‌اجتماعی مورد نیاز در شبکه حامی یادگیری مربوطه از منظر فضای اعتماد بین بازیگران در سطوح مختلف اجتماعی یا در شبکه نهادهای رسمی و غیر رسمی مرتبط و همچنین قوّت باور جمعی به موفقیت در فرایند یادگیری؛
  • شرایط موقعیتی حامی یادگیری یا در مقابل آن، شرایط ضرورت‌ساز برای طرح سیاست‌های احتیاط آور در گسترش تبادل نظرات لازم برای یادگیری؛
  • ترس و احتیاط بیش از حد یا شجاعت کارشناسان و مدیران در نظام ها و نهادهای مرتبط با موضوع یادگیری ذکر شده برای به چالش کشیدن پیش‌فرض‌های اساسی در موضوع مورد نظر یا انجام تغییرات لازم در فرایند یادگیری مورد نظر؛
  • میزان چابکی نظام‌های حکمرانی، سیاستگذاری، قانون‌گذاری و اداری در تبدیل فرایند یادگیری به خروجی های مورد نظر؛
  • میزان بلوغ سیستمی و مدیریتی در نهادهای فعال در امر یادگیری به لحاظ فرهنگی و مدیریتی؛
  • میزان قدرت اجتماعی و سیاسی لازم در تسهیل و حمایت از فرایند یادگیری در موضوع ذکر شده و یا میزان توان لازم در تاثیرگذاری در سایر نهادهای مرتبط برای حمایت از فرایند یادگیری مورد نیاز؛
  • مدیران ارشد سازمان‌های ستادی یا سیاسی حامی یا مانع فرایندهای یادگیری؛
  • پیش‌فرض‌های اساسی سیاستگذاران و مدیران درباره فواید و خطرهای مواجهه با مسایل با رویکرد یادگیرنده متناسب با شرایط موقعیتی؛
  • ناامنی های مختلف در سطوح ملی و فراملّی؛
  • دسترسی به منابع و تجارب مشابه بین المللی در ارتباطات بین المللی؛
  • امکان تبادل نظر با متخصصان و صاحبان اندیشه چه در داخل و چه در خارج کشور و حضور تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران در تعاملات علمی و حرفه‌ای بین‌المللی؛
  • وجود نهادها و مکانیزم های یادگیرنده در حین اجرای تجربیات یا در حین مواجهه با بحران ها یا موکول کردن فرایند یادگیری به بعد از انجام فعالیت‌ها یا پایان بحران ها؛
  • میزان خلا ارتباطی یا فاصله نهادی و فرهنگی بین نهادهای اندیشه‌ساز با سیاستگذاران و مدیران نهادهای حکمرانی و سیاستگذاری؛
  • کمبود منابع مالی و سرمایه‌گذاری ناکافی در حمایت از فرایند یادگیری و یا تبدیل آن به نتایج مورد انتظار از یادگیری.

۷. انواع یادگیری متناسب با دینامیک زمانی

  • پس از پایان تجارب اجتماعی و ملّی یا پس از پایان بحران‌ها؛
  • در حین بحران‌ها و تاملات و یادگیری های مستمر و همزمان در خلال تجارب اجتماعی و ملّی؛
  • پس از بروز هر اشتباه عمده در عملکرد ملّی.

این یادداشت بیشتر حاصل تلاش فکری اولیه‌ای توسط نویسنده بود. شاید در انتهای این یادداشت، طرح چند سوال و ایده هم بتواند برای ادامه مسیر کمک کننده باشد. مطالعه تأثیرگذارترین وقایع و رویدادهایی که موجب یادگیری‌های قابل توجه در کشورهای مختلف شده است به شناسایی بهتر مولفه‌ها و علل تاثیر گذار بر این پدیده بهتر کمک کند. ضمن اینکه قراردادن مولفه‌های مختلف از فرایند یادگیری در سطح یک کشور در چارچوبی نظری که بتواند در کلی‌ترین سطح آن گزاره‌هایی تبیینی مشخصی برای توضیح اینکه یادگیری در یک کشور چگونه اتفاق می افتد ارائه دهد، از اهداف اصلی ادامه این مسیر است.

دیدگاه‌ها

به نام خدا

با سلام و تشکر بابت متن تحلیلی ارزشمند شما که در این شرایط تاریخی ویژه بسترهای جدیدی برای اندیشه‌ورزی جمعی فراهم می‌کند.

گرچه به نظرم می‌رسد یادداشت فوق با توجه به ماهیت خود، بیشتر اهدافی کاربری را دنبال می‌کند. با این وجود دقت‌های نظری در بحث صورت‌گرفته و دعوت به تلاش برای نظریه‌پردازی در راستای رسیدن به نوعی چارچوب نظری که بتواند مولفه‌های مختلف یادگیری را در سطح یک کشور کنار هم قرار دهد، توجه من را به برخی ابعاد پژوهشی بحث شما جلب کرد. از کنار هم قراردادن یادداشت شما و همینطور برخی مطالعات گذشته خودم، مواردی به ذهنم رسید که در ادامه مطرح خواهم کرد.
نزدیک‌ترین بحث نظری که من در مطالعات گذشته خودم به بحث یادداشت فوق در ذهن دارم، نظریه کاتوزیان تحت عنوان «ایران، جامعه کوتاه مدت» (۱) است. البته که بحث ایشان یک جامعه‌شناسی تاریخی است و ماهیتا در دیسپلین دیگری از خاستگاه یادداشت شما رقم می‌خورد. اما اگر کسی با هر دو این دیسیپلین‌ها آشنایی ابتدایی داشته باشد، برخی شباهات مفهومی که امکان بحث نظری را فراهم می‌کند، دور از چشمش نمی‌ماند.

کاتوزیان، کوتاه‌مدت بودن جامعه ایرانی را به صورت نبود «انباشت درازمدت مالکیت، ثروت، سرمایه و نهاد‌های اجتماعی و خصوصی» (۲) تعریف می‌کند. گرچه در دوره‌های مختلف «کوتاه‌مدت» تاریخ ایران ممکن است که هر یک از این نهادها به صورت جداگانه حضور داشته باشند، اما در دوره‌های کوتاه‌مدت بعدی تحت‌الشعاع بازسازی یا تغییرات اساسی قرار گرفته‌اند. بنابراین « از آنجا که تداوم درازمدتی در میان نبوده، این جامعه در فاصله دو دوره‌ی کوتاه تغییراتی اساسی به خود دیده و بدیت ترتیب تاریخ آن بدل به رشته‌ای از دوره‌های کوتاه‌مدت به هم پیوسته شده است». (۳)

گرچه که بحث نظری ایشان به صورت مستقیم به مفهوم یادگیری اشاره نمی‌کند، اما استفاده از تعبیر «کوتاه‌مدت» ناخودآگاه این استعاره را به ذهن می‌آورد که گویا با ملت در قامت فردی مواجه هستیم که دارای حافظه کوتاه‌مدت یا بلند‌مدت است و ملت ایران فردی است که تنها حافظه «کوتاه‌مدت»اش کار می‌کند، به صورتی که در دوره‌های زمانی بلندتر عملا امکان ذخیره‌سازی یا به تعبیر دقیق‌تر «یادگیری» حاصل از تجربیات تاریخی خود را ندارد.

اگر نظریه‌پردازی کاتوزیان، بدون محدود شدن در صرف مورد ایران، در بدنه ادبیات دیسیپلین‌های جامعه‌شناسی و تاریخ پیشینه مفصل‌تری داشته باشد، به نظر ظرفیت نظری قابل توجهی برای پردازش بیشتر در تقاطع مطالعات سازمانی و مطالعات جامعه‌شناسی تاریخی و مطالعات فرهنگ ملی در این نقطه وجود خواهد داشت که شاید تا پیش از این مغفول مانده باشد.
با این حال، کمی تامل‌ در فصل مشترک رشته‌های مذکور، چالش‌های مختلفی را به ذهن می‌آورد. چالش‌های نظری و روشی که اگر یک پژوهشگر با خاستگاه مدیریت و مطالعات سازمانی (MOS، ۴) بخواهد وارد این فضا شود و از نظریات خاستگاهش برای تبیین پدیده‌هایی در سطح ملی در این محل تقاطع استفاده کند، احتمالا با آن‌ها مواجه خواهد بود. به طور خاص موارد زیر (بدون داشتن ترتیب مشخصی) به ذهن من می‌رسد:

• چگونه می‌توان از مفهوم‌پردازی (۵) پدیده‌هایی که ریشه در سطوح پایین‌تر دارند، برای مفهوم‌پردازی مفاهیم مشابه در سطح بالاتر استفاده کرد؟ به طور خاص در مصداق موضوع این یادداشت: چگونه از مفاهیم یادگیری در سطح فرد، گروه و یا سازمان می‌توانیم برای پردازش مفهوم «یادگیری ملی» استفاده کنیم؟

• آبا اقدام در راستای موردقبل، چنین تلاشی به Atomistic Fallacy (استنتاج برای کل به وسیله استقرای ‌جز که در واقع عکس Ecological fallacy ) است متهم نمی‌شود؟

• آیا بحث نظری پژوهشگری که خاستگاه مدیریت و مطالعات سازمانی دارد، در صورتی که اقدام به مفهوم‌پردازی در لایه‌های بالاتر بکند، مشروعیت لازم را در جوامع آکادمیک خواهد داشت؟ یا اینکه صحبت درباره مکانیزم پدیده‌ها در سطح ملی به رشته‌هایی که به صورت سنتی‌تر به این موضوعات پرداخته‌اند، منحصر می‌شود؟

• از منظر سطوح تحلیلی، آیا وقتی از یادگیری سازمانی می‌خواهیم گذاری به یادگیری ملی داشته باشیم، طرح بحث ما inter-level ‪(cross-level)‬ خواهد بود یا intra-level؟ مثال اولی این است که بخواهیم ببینیم چگونه می‌توانیم از بر‌هم‌کنش یادگیری بین سازمان‌ها و نهادهای مختلف یک جامعه، یادگیری ملی را تعریف کنیم. بنابراین نظری‌پردازی ما بین دو سطح organizational-level و nation-level در رفت و برگشت خواهد بود. مثال دومی اما این است که پژوهشگر در مفهوم‌پردازی یادگیری ملی، بدون درگیر کردن مفهوم یادگیری سازمانی، به صورت مستقل مفهوم جدید یادگیری ملی را توسعه دهد. در این مفهوم‌پردازی هم پدیده‌ها را از همان ابتدا در سطح ملت انتزاع (۶) می‌کند. به بیان دیگر level of analysis چنین پژوهشی، کاملا nation-level خواهد بود.

• اگر مفهوم پیش‌فرض در فهم پدیده یادگیری در سطوح پایین‌تر محوری و کلیدی باشد، شاید برای مفهوم‌پردازی یادگیری ملی هم پردازش مفهوم «پیش‌فرض‌های ملی» راهگشا باشد. آیا یک ملت می‌تواند به راستی پیش‌فرض داشته باشد؟ ماهیت پیش‌فرض‌های ملی چیست؟ آیا از جنس خوی و خصلت‌های فرهنگی است که معمولا در مطالعات فرهنگ‌های ملی مورد بررسی قرار می‌گیرد؟ یا اینکه از جنس سایر نهادهای اقتصادی اجتماعی نظیر قوانین مالکیت و طبقات اجتماع و وراثت و غیره است؟
• به صورت فوق می‌توان از «روتین‌های ملی» هم سخت گفت. روتین‌هایی که به تعبیر شما «نتیجه تبلور الگوهای ذهنی و اجتماعی [ملی] در عالم بیرونی» است. گرچه که این «الگوهای ذهنی» وقتی در سطح ملی مورد بحث قرار بگیرند، به نظر بسیار به مفهوم «فرهنگ» نزدیک خواهند بود، اما آن چه مسلم است روتین‌های ملی که این الگوهای ذهنی شکل می‌دهند می‌توانند نقش‌آفرینی مهمی در تسهیل یا محدودکردن یادگیری ملی داشته باشند.

• با این فرض که توانسته‌ایم این پیش‌فرض‌های ملی را مفهوم‌سازی کرده و ملل مختلف را بر اساس آن‌ها قیاس کنیم، آیا با الهام از مطالعات جامعه‌شناختی تاریخی کاتوزیان، می‌توان چنین نتیجه گرفت که ملت ایران،‌ توان به چالش کشیدن پیش‌فرض‌های تاریخی خود را، در نسبت با جوامع اروپایی، نداشته و همین مورد است که باعث رقم نخوردن یادگیری در سطح ملی شده است؟ به صورتی که عدم توان ملی در به چالش کشیدن این پیش‌فرض‌ها به تعبیر کاتوزیان، تاریخ ما را به «دوره‌های کوتاه‌مدت به هم پیوسته» تبدیل کرده باشد؟

• در صورتی که مفهوم‌پردازی «یادگیری ملی» به شکل مقتضی صورت بگیرد، بسیاری از رویدادهای تاریخی ایران نظیر انقلاب مشروطه، جنگ‌های ایران و روس، حمله مغول و ... با این لنز جدید در قالب مطالعات موردی قابل بررسی خواهند تا به این سوال پاسخ داده شود که چگونه هر یک از رویدادهای مذکور یادگیری ملی را در ایران تحت‌الشعاع قرار داده است. همینطور بستر خوبی برای مطالعات چندموردی در خصوص آن دسته از رویدادهای تاریخی مشابه بین ملل مختلف ایجاد می‌شود تا به صورت قیاسی بتوان مواجهه ملل مختلف با این اتفاقات را از منظر یادگیری ملی تحلیل کرد.

مواردی که به آن‌ها اشاره شد، تنها حاصل تاملی اولیه در برهم‌کنش مطالعات پیشینی خودم و یادداشت شما بود. امیدوارم که تلاشی نظری ارزشمند شما در این زمینه ادامه پیدا کند.

با آرزوی سلامتی و توفیق
علیرضا سامانی

-----------------
(۱) کاتوزیان، همایون. ایران، جامعه کوتاه‌مدت و ۳ مقاله دیگر. تهران: نشر نی، ۱۴۰۱.
(۲) همان
(۳) همان
(۴) Management and Organization Studies
(۵) Conceptualization
(۶) Abstract

جناب آقای سامانی عزیز،

با سلام و تشکر از تأملات نظری خیلی خوب شما روی یادداشت بنده. همانطور که اشاره داشتید بنده در این یادداشت که بر اساس عنوان آن ماهیت «تأمل» داشته است، بیشتر تلاش برای طرح موضوع از زاویه‌ای کاربردی و البته بر اساس نگاهی سیستمی به موضوع داشتم. امّا پرداختن به موضوع از زاویه نظری حتماً اساسی و مورد نیاز برای ادامه احتمالی این مسیر است. در ارتباط با مواردی که مطرح کردید، چند نکته را به اختصار تقدیم می‌کنم و فکر می کنم همه نکات خوب شما را در حدّ توان اندک بنده، به نوعی در مقام همفکری در بر داشته باشند. البته با یاری خداوند درباره آن در صورت توان کار بیشتری انجام خواهم داد.

۱. تردید منتقدانه در تعمیم نظری مفاهیم از یک سطح به سطح دیگر سال‌ها است که مورد توجه بنده هم بوده است و خیلی خوشحالم و البته ممنونم که شما هم آنرا به درستی برای توجّه بیشتر مطرح کردید (یادداشت مرتبط). طبیعتاً ماهیت یادگیری در سطح فرافردی با یادگیری در سطح فردی متفاوت است و این موضوع در یادداشت بنده هم مطرح شده بود. خطاهای نظری که اشاره نمودید وقتی بیشتر رخ می‌دهد که عین آن مفهوم در سطح پائین‌تر برای استفاده از آن مفهوم در سطح بالاتر هم استفاده شود که بیشتر ماهیتی استعاره‌ای در مطالعات سازمان از آن تعبیر می‌شود. همین چالش در ادبیات هم همانطور که می‌دانید، البته برای تعمیم نظری از سطح فردی به تیمی و سازمانی هم وجود داشته است. در عین حال آنچه به طور خاص در موضوع یادگیری به نظرم ظرفیت تعمیم پذیری نظری را به سطح کشور/ملّی فراهم می کند اینست که یادگیری در سطح ملّی به لحاظ مفهومی و نظری، به نظرم پدیده عجیب و متفاوتی از مقوله‌هایی مانند فرهنگ ملّی، مکانیزم‌های طرّاحی قوانین و نظام‌های سیاسی و قانونی و مستندات و نمادهای مرتبط با آنها نیست. پیش‌فرض‌های مشترک انسان‌ها در داخل یک کشور هم که سال‌ها است به عنوان جنبه ای از فرهنگ ملّی حتّی به عنوان مفهومی نسبی مورد مطالعه بوده است. از اینرو شانس مفهوم‌سازی یادگیری ملّی را هم بر اساس این مکانیزم‌ها، به لحاظ قواعد نظری زیاد می بینم.

۲. آنچه از کاتوزیان ذکر کردید سال‌ها است برای بنده در حد زیادی مبهم بوده است. گر چه تخصّص و اطلاعات لازم برای صحت سنجی تجربی گزاره «کوتاه مدت بودن جامعه» را ندارم، ولی مطمئن نیستم که به لحاظ تجربی این گزاره در همه عرصه‌ها صدق کند. در عین حال اگر بتوانیم در جامعه‌ای زیرساخت‌هایی را برای تقویت مکانیزم‌های یادگیری آن ایجاد کنیم و با تقویت آگاهی و عاملیًتی جمعی برای تقویت آن بکوشیم، شاید ویژگی بیان شده را حتّی با فرض صحت، دیگر نتوان به عنوان خصیصه‌ای ثابت در نظر گرفت، البتّه ممکن است زمانبر باشد. شاید کمتر برای تبیین این مقوله - یادگیری ملّی- کوشیده‌ایم و شاید اتفاقاً در عصر ارتباطات و افزایش آگاهی عمومی و همینطور بحران‌هایی که بر کشور ما به نوعی تحمیل می‌شوند فرصت ارتقای آنرا داشته باشیم. این کوشش می‌تواند از زوایای مختلف وجود داشته باشد و تقویت شود. این زوایا می توانند توجه بیشتر به ارتقای روتین ها و گفتمان‌های تسهیل‌کننده یادگیری باشد که در یادداشت اصلی بنده محورهای مهمی از آنها به عنوان مثال ذکر شده اند. به نظرم بخش مهمی از شکل گیری و یا تقویت فرهنگ چه از زاویه باورها و ارزش‌ها و چه روتین‌ها مرتبط با عاملیت جمعی در عرصه‌های مختلف برای آن است. خوشبختانه همانطور که می‌بینیم عاملیت جمعی در کشور ما به نسبه در موقعیت خوبی است که به خصوص در بحران‌ها به اشکال متنوعی شاهد آن هستیم.

۳. آنچه در یادداشت بنده وجود داشت را اگر بخواهیم از منظر نگاه‌های نظریه‌های چند سطحی نگاه کنیم، به نظرم ترکیبی از هر دو نوع تأثیرات تعاملات بین یادگیری های سازمانی بر یادگیری ملّی و هم یادگیری‌هایی ازطرق دیگر در سطح ملی مانند یادگیری از طریق تعاملات نهادهایی در سطح ملی است. شخصاً با توجّه به ماهیت پدیده‌های چند سطحی و الگوهای نظری مشابه در ادبیات مدیریت و سازمان، مشکل نظری در این رابطه نمی بینم که پدیده‌ای از طرق مکانیزم‌های مختلف تأثیر پذیر باشد.

بنده فکر می کنم که ورود به این عرصه چه به لحاظ نظری و منتقدانه و چه کاربردی حتّی در مقام یک استعاره امر بسیار مهمی است، اگر کارکرد آن را برای جامعه و کشور عزیزمان ضروری می‌دانیم. 

با تشکر مجدّد،

بابک علوی

افزودن دیدگاه جدید

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.