به نام خدا. برای مفهومسازی خودشناسی دو رویکرد نظری رقیب وجود دارد: رویکرد ذاتگرایی[1] و رویکرد اگزیستانسیالیستی[2]. ذاتگرایی تاکید بر این دارد که خودشناسی به معنای اینست که هر انسان «خود» را بر اساس آنچه به طور ذاتی در وی وجود دارد می تواند بشناسد. از این منظر، ویژگیهای انسانی عمدتاً از این زاویه نظری در پیشینه شخصیتی و وراثتی وی وجود دارد و یا ماهیت انسان به گونهای است که خصوصیات مشخصی در وی وجود دارد که برای خودشناسی وی باید این خصوصیات را در خود «کشف» کند. در مقابل، دیدگاه اگزیستانسیالیستی بر این مبنا شکل گرفته است که انسان ذاتاً دارای خصوصیات از قبل تعیین شدهای نیست و «انتخاب» های وجودی او به خصوص در دشواریهای هویّتی است که مشخص می کند که وی کیست. از اینرو، اینکه یک انسان بخواهد خودشناسی داشته باشد از طریق بررسی خصوصیّات از قبل تعیین شدهای حاصل نمی شود، بلکه خودشناسی به نوعی شناخت آگاهانه از انتخابهایی است که در دو راهی های دشوار انجام می دهیم و با انتخاب های خود هویت خود را شکل می دهیم؛ یا به عبارت دیگر به جای کشف آن، آنرا در تعامل با محیط بیرونی «خلق» می کنیم. از اینرو، از زاویه اگزیستانسیالیسم، خودشناسی فرایندی پویا و در طی زمان است به جای اینکه فرایندی ایستا با کشف خصوصیاتی گذشته محور باشد. از این منظر، به طور مثال، برای اینکه فردی بخواهد میزان شجاعت خود را بشناسد، این امر باید در هنگام مواجه با ترسها و دشواریها مشخص شود که تا چه حد وی می تواند انتخابی شجاعانه داشته باشد و یا از این طریق می تواند شجاعت را در خود بیابد. از آنجا که یکی از مؤلّفههای اصالت «خودشناسی» است، از زاویه این دو منظر هم می توان مفهوم اصالت را مورد بررسی قرار داد. از زاویه نگاهی ذاتگرا به موضوع، اصالت مؤلّفهای شخصیتی است که ریشه در گذشته فرد دارد. اما با نگاهی اگزیستانسیالیستی به مفهوم اصالت، اصالت پدیده ای است که در حین زمان و مواجهه با تجارب زندگی خلق و حتی در صورت نیاز به تغییر، خلق مجدد میشود.
به نظرم نگاه به خودشناسی به درجاتی از هر دو زاویه قابل تأمل است. تحقیقات نشان دهنده اینست که شخصیّت به درجاتی یکی از مولفههای تاثیر گذار بر رفتار انسان است. مؤلّفههای شخصیّتی عمدتاً ترکیبی از ویژگی های ژنتیکی-وراثتی و الگوهای شناختی و رفتاری آموخته شده در سالهای اولیه زندگی است که البته تا حدّی در آینده زندگی هم امکان تغییراتی دارد. از اینرو نمی توان به طور کامل ذاتگرایی را نفی کرد. میزان اصالت در انسانها هم ممکن است به عنوان مولّفهای شخصیتی و عمدتاً در دوران کودکی و مسیر رشد شکل بگیرد و اگر با چالش جدی در آینده مواجه نشود، به صورت پدیده ای نسبتاً با تغییرات کم بر رفتار انسان موثر باشد. عوامل محیطی شامل تاثیرات خانوادگی و تاثیرات نهادهای آموزشی و تربیتی از یک طرف و نهادهای سیاسی و اجتماعی از طرف دیگر می توانند عوامل تاثیرگذاری باشند که به تدریج بر خصوصیات یک فرد از زاویه میزان اصالت تاثیرات مثبت یا منفی بگذارد. نکته قابل توجه و عمیق در اینجا اینست که در زمان مواجهه با تاثیرات نهادی و محیطی نیز انسانها ممکن است بنا به خودآگاهی و باور عاملیّتی که دارند، در مقابل این تاثیرات حالتی واکنشی و یا همراه با عاملیت و خودتنظیمگری نشان دهند. از اینرو در زمان مواجهه با عوامل محیطی و فشارهای نهادی هم داشتن احساس و ادراک اختیار امری بسیار کلیدی در تحلیل انسان است. چنانچه فرض انتخابگری را از انسان برداریم، تاثیر پذیری غیرآگاهانه از عوامل محیطی (چه در تایید و چه در رد آنها) همسو با مفهوم اصالت نیست. ضمن اینکه بر اساس این نگاه که شاید بتوان آنرا نوعی نهادگرایی[3] حداکثری دانست، نهایتاً خصوصیّات انسان به مواردی منجر می شوند که در طی زمان ممکن است غیرقابل تغییر و کاملاً همسو با مولفههای نهادی و ساختاری به نظر برسند. در مقابل، با استفاده از زاویه اگزیستانسیالیستی می توان این بحث را هم داشت که در هر حال، در زمان مواجهه با یک دو راهی وجودی دشوار که فرد را برای انتخاب نوع زندگیاش به چالش می اندازد، هر انسانی فرصت دارد تا در دایره اختیاری که برای خود ادراک می کند، خود حقیقی و انتخاب خود را در آن لحظه خلق کند. اینکه رفتار انسانها عموماً در عمل با کدام یک از این منظرهای نظری تبیین می شود امری است که باید در عمل با مشاهده و آزمون قابل تشخیص شود. ضمن اینکه نتیجه این موضوع میتواند حالات متفاوتی برای هر انسان در مقایسه با انسانهای دیگر و حتی در موقعیتهای متفاوت داشته باشد. هر چند به هر حال انتخابهای اگزیستانسیالیستی و وجودی فشارها و چالشهایی جدی برای یک انسان ایجاد می کند که می توانند برای همه الزاماً مطلبویت نداشته و یا در میان خیلی از انسانها همواره قابل تحمّل و یا رایج نباشد!
[1] Essentialism
[2] Existentialism
[3] Institutionalism
Add new comment