معناسازی جمعی در بحران: جنگ چه روایت‌هایی برای آینده می‌سازد؟

Submitted by بابک علوی on Wed, 05/06/2026 - 19:47

به نام خدا. در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، بحث «روایت‌سازی» یا اهمیت دادن به «روایت‌ها» از رویدادهای اجتماعی و سیاسی بیش از گذشته در رسانه‌ها و محافل فکری مطرح شده است. پرسش‌هایی از این دست که «نخستین روایت» یک رویداد چگونه و از کجا باید شکل می‌گیرد، کدام روایت به «واقعیت نزدیک‌تر» است، یا چه کسی می‌تواند «راوی اخلاقی» یک رویداد باشد، به موضوع گفت‌وگوهای فراوانی تبدیل شده است. به نظر می‌رسد بخش قابل توجهی از این توجه، عمدتاً از منظر رسانه‌ای به روایت نگاه می‌کند؛ یعنی روایت‌هایی که در بستر رقابت‌های خبری و ارتباطی شکل می‌گیرند و اغلب حول موضوعات نسبتاً مشخصی مانند جنگ، تحولات سیاسی، یا رخدادهای امنیتی متمرکز هستند. البته این برداشت حاصل مشاهدات عمومی نگارنده است و نه بر اساس یک پژوهش نظام‌مند محتوایی؛ از این‌رو می‌تواند محل نقد و بازاندیشی باشد. با این حال اگر این برداشت به عنوان یک پیش‌فرض تا حدی درست باشد، می‌توان گفت در کنار این نوع روایت‌سازی رسانه‌ای، ابعاد مهم دیگری از روایت و معنا‌بخشی به رویدادها کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در علوم اجتماعی و به‌ویژه در آثار اندیشمندانی که دارای رویکردهای تفسیری و معنابخشانه به رویدادها هستند، بر این نکته تأکید می‌شود که انسان‌ها، سازمان‌ها و جوامع برای فهم آنچه در پیرامونشان رخ می‌دهد، ناگزیر دست به «معناسازی» (sensemaking) می‌زنند. از این منظر، رویدادها به خودی خود واجد معنای ثابت نیستند؛ بلکه این روایت‌ها هستند که به تجربه‌ها معنا می‌دهند. افراد و گروه‌ها با بازگویی آنچه رخ داده، با انتخاب برخی جزئیات و نادیده گرفتن برخی دیگر، در واقع در حال ساختن چارچوبی هستند که به آنها کمک می‌کند بفهمند «چه اتفاقی افتاده»، «چه هویتی دارند و می‌خواهند داشته باشند» و مهم‌تر از آن «اکنون چه باید کرد».

از نگاه خیلی از محققان این حوزه، معناسازی ضمن اینکه بر گذشته و هویت شکل گرفته استوار است، اغلب پسینی است؛ یعنی انسان‌ها معمولاً پس از وقوع یک رویداد، با بازنگری در آن بر اساس علائمی که از آن متوجّه می‌شوند، روایتی می‌سازند که برایشان قابل فهم و قابل عمل باشد. این روایت‌ها سپس مبنای اقدام قرار می‌گیرند. به بیان دیگر، ما صرفاً بر اساس واقعیت‌ها عمل نمی‌کنیم، بلکه بر اساس «معنایی» که از واقعیت‌ها ساخته‌ایم دست به عمل می‌زنیم. در نتیجه، روایت‌ها تنها ابزار توصیف گذشته نیستند؛ بلکه چارچوب‌هایی هستند که آینده عمل جمعی را نیز شکل می‌دهند. از این زاویه، روایت‌ها محصول گفت‌وگوها و تعاملات درون یک جامعه‌اند. گروه‌ها، سازمان‌ها و جوامع با تکیه بر هویتی که از خود دارند، تلاش می‌کنند رخدادهای محیطی را تفسیر کنند تا بتوانند جهت کنش‌های بعدی خود را تعیین کنند. در چنین چارچوبی، شرایطی که یک جامعه در مواجهه با تجربه جنگ یا بحران‌های بزرگ پشت سر می‌گذارد، می‌تواند به عرصه‌ای مهم برای شکل‌گیری روایت‌های جمعی تبدیل شود؛ روایت‌هایی که نه تنها رویدادها را توضیح می‌دهند، بلکه مسیرهای آینده را نیز قابل تصور می‌کنند.

بدیهی است که در زمان جنگ، روایت‌های رسانه‌ای درباره تاکتیک‌ها، رویدادهای میدانی، یا تحلیل‌های سیاسی اهمیت زیادی دارند. همچنین بحث درباره اخلاق روایت، مرز میان اطلاع‌رسانی و عملیات روانی، یا مسئولیت رسانه‌ها در بازنمایی واقعیت‌ها، موضوعاتی بسیار مهم و قابل تأمل هستند. با این حال، به نظر می‌رسد که یک رویداد بزرگ اجتماعی مانند جنگ، صرفاً در سطح روایت‌های تاکتیکی یا خبری باقی نمی‌ماند. چنین رخدادهایی در بلندمدت به منبعی برای شکل‌گیری روایت‌های عمیق‌تر درباره هویّت فردی، جمعی، اجتماعی و آینده یک کشور و مسیر توسعه اجتماعی و اقتصادی آن تبدیل می‌شوند. از یک رویداد واحد روایت‌های متفاوتی در لایه‌های اجتماعی مختلفی ممکن است شکل بگیرد؛ روایت‌هایی که هر کدام کارکرد خاصی دارند. برخی روایت‌ها برای اطلاع‌رسانی‌اند، برخی برای بسیج اجتماعی، برخی برای بازسازی امید، و برخی برای بازاندیشی در مسیرهای طی‌شده. در ادبیات تفسیری علوم اجتماعی نیز بر همین نکته تأکید می‌شود که معناسازی جمعی، فرآیندی چندلایه و چندکارکردی است. از این منظر، شاید بتوان پرسید که تجربه جنگ چه روایت‌های دیگری می‌تواند در مسیر تاریخی یک کشور خلق کند؛ روایت‌هایی که فراتر از سطح تاکتیکی یا خبری، به بازسازی معنایی جامعه کمک کنند. برای مثال:

نخست، آیا ممکن است از دل این تجربه‌ها روایت‌هایی ساخته شود که معنا و انسجام تازه‌ای به هویت ایرانی در جامعه‌ای متکثر ببخشد؟ به‌ویژه در شرایطی که جامعه با شکاف‌ها و تنوع‌های فکری و اجتماعی گسترده‌تری مواجه شده است. 

دوم، آیا ممکن است روایت‌هایی شکل بگیرد که رابطه میان مردم و نظام سیاسی را در جهت پاسخگویی، شفافیت و کارآمدی بیشتر بازتعریف کند؟ به گونه‌ای که تجربه‌های دشوار جمعی به فرصتی برای ارتقای کیفیت حکمرانی تبدیل شود.

سوم، آیا ممکن است روایت‌هایی پدید آید که مشارکت مردم در توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور و تقویت نهادهای مردمی (این را ببینید: لینک) و اثربخش‌تر شدن بخش خصوصی را تقویت کند و حس مسئولیت مشترک در قبال آینده را افزایش دهد؟

و چهارم، آیا ممکن است از خلال این معناسازی‌ها روایت‌هایی ایجاد شود که دو قطبی‌های مخرب، بدگمانی‌های متقابل و گسست‌های اجتماعی را کاهش دهد و زمینه گفت‌وگوی سازنده‌تری در جامعه فراهم آورد؟ (این را ببینید: لینک)

پاسخ به این پرسش‌ها را نمی‌توان با دستور یا طراحی از بالا و یا صرفاً با کار رسانه‌ای به دست آورد، هر چند تاثیر صاحبان انواع قدرت رسمی، اجتماعی و علمی-تخصصی بر فرایند معنابخشی و روایت سازی قابل چشم‌پوشی نیست. همان‌گونه که برخی از نظریه‌پردازان معناسازی یادآور می‌شوند، روایت‌های پایدار، قوی و عمیقاّ تاثیر گذار معمولاً در بستر گفت‌وگوهای گسترده اجتماعی شکل می‌گیرند. افراد، گروه‌ها، دانشگاهیان، فعالان اجتماعی، رسانه‌ها و نهادهای مختلف هر یک در شکل‌گیری این معانی سهم دارند. معنادهی به تجربه‌های جمعی و به خصوص درباره کارکردهای عمیق‌تر اجتماعی و ملّی و مرتبط با توسعه اقتصادی و صنعتی، فرآیندی تدریجی و گفت‌وگومحور است؛ فرآیندی که در آن لایه‌ها و نهادهای مختلف جامعه با بازگویی، نقد و بازاندیشی تجربه‌های خود، به تدریج روایت‌هایی می‌سازد که برای اکثریت اعضای مختلف و موثّر آن اجتماع در موضوعات و کارکردهای ذکر شده قابل فهم و قابل پذیرش باشد. از این رو، شاید یکی از مهم‌ترین پیش‌شرط‌های شکل‌گیری روایت‌های سازنده، فراهم شدن فضایی باز و سازنده و در عین حال نقّادانه، روادار و حمایتی برای تبادل نظر در سطوح مختلف اجتماعی باشد. چنین فضایی می‌تواند امکان شکل‌گیری روایت‌هایی چندلایه و چندکارکردی را فراهم کند؛ روایت‌هایی که نه تنها به فهم بهتر گذشته کمک می‌کنند، بلکه می‌توانند در تسهیل فرایند بازسازی، همبستگی اجتماعی و توسعه آینده کشور نیز نقشی یاریگر ایفا کنند.

منابعی برای مطالعه بیشتر:

Boudes, T., & Laroche, H. (2009). Taking off the heat: Narrative sensemaking in post-crisis inquiry reports. Organization Studies30(4), 377-396.

Brown, A. D., Stacey, P., & Nandhakumar, J. (2008). Making sense of sensemaking narratives. Human Relations61(8), 1035-1062.

Cunliffe, A., & Coupland, C. (2012). From hero to villain to hero: Making experience sensible through embodied narrative sensemaking. Human Relations65(1), 63-88.

Helms Mills, J., Thurlow, A., & Mills, A. J. (2010). Making sense of sensemaking: the critical sensemaking approach. Qualitative Research in Organizations and Management: An International Journal5(2), 182-195.

Schildt, H., Mantere, S., & Cornelissen, J. (2020). Power in sensemaking processes. Organization Studies41(2), 241-265.

Trice, H. M., & Beyer, J. M. (1984). Studying organizational cultures through rites and ceremonials. Academy of Management Review9(4), 653-669.

Weick, K. E., & Weick, K. E. (1995). Sensemaking in organizations (Vol. 3, No. 10.1002). Thousand Oaks, CA: Sage publications.

Add new comment

Restricted HTML

  • Allowed HTML tags: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • Lines and paragraphs break automatically.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.