پارادوکس ساختار و عاملیّت

«قهرمان تنها» یا «کنشگری رابطه‌ای»؟ تأملی نقّادانه بر کفایت عاملیت فردی در اصلاحات نهادی در سازمان

ثبت شده توسط بابک علوی در پنجشنبه, ۱۴۰۵/۰۷/۰۲ - ۱۸:۱۳
به نام خدا. چندی پیش مطلبی را مطالعه کردم که به تدریج با مشاهده رفتارها و کنش‌هایی که در محیط‌های سازمانی و دانشگاهی دیده‌ام، موجب شد با تامّلی بیشتر این یادداشت را بر اساس آن تقدیم کنم. متن مطالعه‌شده بخشی از فصل ۲۱ کتاب مبانی نظریه سازمان به قلم باتیلانا (۲۰۲۵) است که به آسیب‌شناسی مفروضات بنیادین نظریه‌های سازمانی و از جمله موضوع «عاملیت فردی» می‌پردازد. این متن به این موضوع اشاره دارد که در ادبیات رایج مدیریت و آموزش‌های مرسوم مدارس کسب‌وکار، روایتی جذّاب و تا حدی رمانتیک از تغییر وجود دارد که بر کهن‌الگوی «قهرمان تنها» (The Lone Hero) تکیه می‌کند؛ تصویری از یک کنشگر مصمم و استثنایی که گویی قادر است به تنهایی ساختارهای صلب یک سازمان، صنعت یا حتی یک جامعه را دگرگون سازد. با این حال، اگر این تصویر قهرمانانه را از منظر نظریه‌های پیشرفته سازمان و مفهوم «عاملیت تعبیه‌شده» (Embedded Agency) به بوته نقد بگذاریم، با محدودیت‌های عمیق این انگاره مواجه می‌شویم. واقعیت این است که رفتارهای انسانی به شکلی ظریف و در عین حال قدرتمند، در قید الگوهای نهادی، پیش‌فرض‌های پذیرفته‌شده (Taken-for-granted patterns) و شبکه‌های توزیع قدرت قرار دارند. این یادداشت می‌کوشد با نگاهی نقادانه و با احتیاطی تحلیلی، پیامدهای گرایش به این کهن‌الگو را بررسی کند؛ به ‌ویژه با تفکیک میان دو جایگاه «منتقد نظری» (که عاملیت خود را در ساحت تولید فکر، آسیب‌شناسی و تبیین گفتمانی کاستی‌ها می‌بیند) و «کنشگر منتقد» (که علاوه بر نقد، وارد میدان عمل و مداخله مستقیم برای تحقق اصلاحات نهادی می‌شود) این بحث احتمالاً دقت بیشتری می‌یابد. در این مسیر، نحوه شکل‌گیری دوگانه‌سازی‌های هویتی، نادیده‌انگاری سهم دیگران، و خلط میان صراحت حرفه‌ای با ادبیات پرخاشگرانه و پیامدهای آن بر انسداد کنش جمعی مورد واکاوی قرار خواهد گرفت.

عاملیت در فضای میانی انسان و ساختار: تحلیلی تلفیقی برگرفته از دیدگاه‌های بندورا و گیدنز

ثبت شده توسط بابک علوی در سه شنبه, ۱۴۰۵/۰۵/۱۳ - ۱۳:۳۹
به نام خدا. در فضای گفتمان‌های مدیریتی و پژوهش‌های علوم انسانی، مفهوم «عاملیت» (Agency) به اشکال و معانی مختلفی استفاده می‌شود. برخی آنرا به شکلی تقلیل‌گرایانه و به مثابه «اراده‌ی فردی» برای تغییر وضعیت موجود تفسیر می‌کنند و برخی تاکید بیشتر بر ویژگی‌های انگیزشی و قصدمندی قوی فرد برای فعالیتی که انجام می‌دهد دارند. اخیراً هم در شرکتی یکی از مدیران مطرح کردند که همیشه از کلمه عاملیت برداشتی شبیه فردی که قرار است بر اساس قانون حکمی قضائی را عملی کند، داشته‌اند! باور دیگری هم شاید به اشتباه وجود دارد که گاهی در تحلیل‌های سازمانی و به خصوص در برخی از گفتمان‌های حول مفهوم رهبری سازمانی، چنین استنباط می‌شود که اگر فردی از انگیزه‌ی کافی برخوردار باشد، می‌تواند بر تمام محدودیت‌های محیطی و ساختاری فائق آید. اما این نگاه، به ویژه برای پژوهشگران حوزه مدیریت و مدیران حرفه‌ای که با پیچیدگی‌های واقعی سازمان‌ها دست‌به‌گریبان‌اند، هر چند حاوی نکته مهمی است، اما ناقص است. عاملیت صرفاً یک ویژگی درونی یا یک انتخاب اخلاقی نیست؛ بلکه در یک میدان تنش میان ساختارهای اجتماعی و سازوکارهای شناختی فرد تعریف می‌شود. به عکس، برای تاثیر گذاری بر رویه‌ها و اقدامات تشکیل دهنده مولفه‌های ساختاری و نهادی هم به عاملیت‌های فردی و جمعی با انگیزه نیاز داریم. در این نوشتار، با نگاهی به آرای آلبرت بندورا در روان‌شناسی اجتماعی-شناختی (حوزه‌ای که در دوره دکتری و سال‌هایی پس از آن در مقایسه با این روزها بیشتر تحت تاثیرش بودم) و آنتونی گیدنز در جامعه‌شناسی، به بررسی این تفاوت بنیادین در رویکردها در مفهوم سازی «عاملیّت» پرداخته می‌شود؛ در این یادداشت پیشنهاد می‌شود که با کنار هم قرار دادن این دو زاویه دید— یکی از منظر «ساختار و کردار» و دیگری از منظر «خودتنظیمی و خودکارآمدی روانشناختی»—است که می‌توان تصویری جامع‌تر از قدرت تأثیرگذاری انسانی در بافت‌های پیچیده سازمانی به دست آورد؛ هر چند که در زمان استفاده از این رویکرد تلفیقی باید متوجه تفاوت‌های موجود در پیش‌فرض‌های معرفتی، روش‌شناحتی و کارکردی آنها هم باشیم.