فراتر از دانش تخصصی؛ ایدههایی درباره نقش پیشینه تجربه دانشگاهی در شکلگیری رفتارهای سازمانی
بهنام خدا. دانشگاه را از منظر آمورشی آن، اغلب به عنوان فضایی برای انتقال دانش تخصصی میشناسند؛ جایی که دانشجویان مجموعهای از نظریهها و مفاهیم و کاربردهای آنها و شاید برخی مهارتهای فنّی را فرا میگیرند تا بعدها در حرفه خود از آنها استفاده کنند. با این حال، تجربه دانشگاهی تنها به یادگیری علمی محدود نمیشود. سالهای تحصیل، بهویژه در دوره جوانی، یکی از مهمترین مراحل شکلگیری ویژگیهای فردی، عادات رفتاری و حتی تقویت برخی ابعاد کاراکتر است. در متن حاضر پیشنهاد می شود که ذات رشتههای تحصیلی، محیط آموزشی، نوع تعامل میان استاد و دانشجو، هنجارهای اجتماعی حاکم بر رشتههای مختلف و حتی روشهای ارزشیابی و آموزش، همگی در شکل دادن به الگوهای رفتاری دانشجویان نقش دارند. این الگوها بعدها این شانس را دارند که در محیط کاری و سازمانی بازتولید شوند و بر نحوه تعامل افراد با همکاران، مدیران و ساختارهای سازمانی اثر بگذارند. با توجّه به برخی از مشاهدات بنده، به نظر می رسد که در این زمینه آسیبهایی جدّی وجود دارد که نیازمند توجه و مراقبت است. در ادامه برخی از این موارد که با آنها برخورد داشتهام را تشریح کردهام (مانند شکلگیری یا تقویت کامل گرایی در برخی رشتههای تحصیلی، واقعبینی در مقابل ایده آلگرایی افراطی و رویکردهای فردگرا در مقابل رویکردهای معطوف به جامعه). نکته مهم در اینجا اینست که ذکر این موارد را نباید در قالب کلیشهسازی برای رشتههای تحصیلی در نظر گرفت که موجب خطاهای ادراکی شود. طبیعی است که در درون هر گروه از فارغ التّحصیلان هر رشته تحصیلی افرادی با خصوصیّات متفاوتی وجود دارند. با توجه به این نکته مهم، هدف از نگارش این متن ایجاد یا یادآوری بینشی است که در سطحی کلّیتر، به جهتگیریهای موجود در نظام های آموزشی در هر رشته تحصیلی که بر خصوصیّات فارغالتحصیلان آن موثّر است، توجّه ویژه ای داشته باشیم.