تحلیلی نقّادانه از جایگاه مبحث «رهبری تطبیقی» در نسبت با سایر نظریههای رهبری سازمانی
به نام خدا. رهبری سازمانی از جمله مفاهیمی است که در عین کثرت نظریهها و رویکردها، همچنان موضوعی باز، پیچیده و چندلایه و تاثیرپذیر از تحوّلات محیطی و سازمانی باقی مانده است. بخشی از این پیچیدگی به این امر بازمیگردد که رهبری را میتوان از سطوح تحلیلی متفاوتی مورد بررسی قرار داد: گاه در سطح فردی و روانشناختی، گاه در سطح روابط بینفردی و گروهی، گاه در سطح ساختارها و فرهنگ سازمانی، و گاه در سطحی کلانتر که به حل مسائل پیچیده و بازتنظیم روابط نهادی و مولفههای کلّیتر سازمان مربوط میشود. در میان رویکردهای معاصر، «رهبری تطبیقی» (adaptive leadership) از آن جهت اهمیت یافته که با تأکید بر تمایز میان «مسائل فنی» و «مسائل تطبیقی»، تلاش میکند کار اصلی رهبری را نه صرفاً اداره امور، نه فقط انگیزش افراد، و نه صرفاً اعمال نفوذ، بلکه در هدفی کلّیتر و غائیتری در «بسیج ظرفیتهای جمعی برای مواجهه با مسائل دشوار» برای تطبیقی اثربخش تعریف کند. با این حال، در این یادداشت پیشنهاد میشود که اهمیت و ارزش رهبری تطبیقی زمانی بهتر فهم میشود که آن را نه در تقابل سادهانگارانه با سایر نظریههای رهبری، بلکه در نسبت تکمیلی با آنها ببینیم. در ادامه، با رویکردی نقّادانه به مقوله رهبری تطبیقی، زوایایی به هم پیوسته که شاید در شناخت بهتر این نگاه در نسبت با سایر نظریههای رهبری سازمانی مفید باشند، مطرح میشوند.