رویکرد نقّادانه

لزوم تغییر واحد تحلیل در تعریف قابلیّت هوش مصنوعی؛ نگاهی فنّی به رویکردی تعامل محور

ثبت شده توسط بابک علوی در چهارشنبه, ۱۴۰۵/۰۵/۰۷ - ۱۱:۳۸
به نام خدا. در این روزها، بسیاری از افراد در شبکه‌های اجتماعی، به‌طور مداوم و گاه با شور و هیجان زیاد، لیستی از سامانه‌های هوش مصنوعی را عمدتاً با تاکید بر «قابلیت‌های سامانه‌های هوش مصنوعی» معرفی می‌کنند؛ ممکن است توسط مخاطب اینگونه برداشت شود که گویی اگر یک سامانه زبانی بزرگ از نظر فنی پیشرفته باشد، به‌خودی‌خود برای حل مسائل پیچیده‌ی انسانی، سازمانی و مدیریتی کافی است. اما این نوع نگاه برای مخاطبانی مانند علاقه‌مندان و متخصصان حوزه‌ی مدیریت و مدیران حرفه‌ای ناقص است. در عمل، ارزش واقعی این سامانه‌ها نه فقط در آن چیزی است که «خودشان می‌توانند انجام دهند»، بلکه در آن چیزی است که در تعامل با انسان استفاده‌کننده، و در متن یک مسئله‌ی واقعی سازمانی یا مدیریتی، قادر به تولید آن هستند. از این رو، بررسی «قابلیت‌های یک سامانه هوش مصنوعی» به‌تنهایی کافی نیست؛ آنچه مهم‌تر است، «قابلیت‌های متعامل و ترکیبی کاربر و سامانه» است. به تعبیر مباحث روش تحقیق، «واحد تحلیل» (Unit of Analysis) قابلیت در اینجا نباید «قابلیت‌های سامانه» به تنهایی باشد، بلکه واحد تحلیل قابلیت باید «تعامل موثر بین سامانه و استفاده کننده» باشد. این مطلب در این یادداشت از چند زاویه شرح داده می‌شود.

نقدهایی بر برخی دیدگاه‌های نقّادانه

ثبت شده توسط بابک علوی در شنبه, ۱۴۰۵/۰۴/۲۰ - ۱۲:۴۶
به نام خدا. رویکرد نقّادانه در علوم انسانی و اجتماعی، از حیث معرفتی، یکی از مهم‌ترین ابزارهای پیشبرد مستمر فهم نظری و اصلاح خطاهای فکری و طبیعتاً پیامدهای کاربردی آنها است. این رویکرد کمک می‌کند انواع پیش‌فرض‌ها و سوگیری‌های پنهان، محدودیت های نظری، کاستی‌های روش‌شناختی و یا مناسبات قدرتی و نهادی که در خلق دانش اثر می‌گذارند آشکار شوند. از این منظر، نقد صرفاً عملی سلبی نیست، بلکه امکانی برای پالایش مفاهیم، افزایش دقّت تبیین‌ها، و گشودن افق‌هایی تازه برای فهم پدیده‌های پویای انسانی، سازمانی و اجتماعی است. در واقع، بدون رویکرد نقادانه، علوم انسانی و اجتماعی همواره در معرض طبیعی‌سازی وضع موجود، تکرار مفروضات اثبات‌نشده، و غفلت از لایه‌های پنهان واقعیت‌های اجتماعی و سازمانی قرار می‌گیرند. حتی بدون نگاه نقّادانه نمی توان تاثیر تحوّلات مختلفی که بر پدیده‌ها در طی زمان ایجاد می شود را برّرسی و بازسازی کرد. با این همه، خودِ برخی دیدگاه‌های نقادانه نیز احتمالاً از نقد بی‌نیاز نیستند. همان‌گونه که هر نظریه یا روش پژوهشی ممکن است در معرض خطاهای معرفتی، تعمیم‌های ناروا، یا ضعف‌های روشی قرار گیرد، برخی رویکردهای نقادانه نیز ممکن است آگاهانه یا ناخودآگاه گرفتار شتاب‌زدگی، پیش‌داوری، ساده‌سازی، یا خلط میان ساحت‌های مختلف تحلیلی شوند. به بیان دیگر، نقد وقتی از نیروی معرفتی برخوردار است که خودش نیز تن به نقد بدهد؛ وگرنه ممکن است از یک ابزار فهم، به یک عادت ذهنی یا حتی قالبی ایدئولوژیک تبدیل شود که پیش از فهمیدن لازم و کافی، داوری می‌کند. در یادداشت حاضر، نمونه‌هایی که نگارنده مستقیماً با آنها در موضوعات مختلف برخورد داشته است و از نظر اینجانب قابل نقد هستند، جمع‌بندی و تقدیم شده است.

تحلیلی نقّادانه از جایگاه مبحث «رهبری تطبیقی» در نسبت با سایر نظریه‌های رهبری سازمانی

ثبت شده توسط بابک علوی در دوشنبه, ۱۴۰۵/۰۴/۱۵ - ۰۶:۳۸
به نام خدا. رهبری سازمانی از جمله مفاهیمی است که در عین کثرت نظریه‌ها و رویکردها، همچنان موضوعی باز، پیچیده و چندلایه و تاثیرپذیر از تحوّلات محیطی و سازمانی باقی مانده است. بخشی از این پیچیدگی به این امر بازمی‌گردد که رهبری را می‌توان از سطوح تحلیلی متفاوتی مورد بررسی قرار داد: گاه در سطح فردی و روان‌شناختی، گاه در سطح روابط بین‌فردی و گروهی، گاه در سطح ساختارها و فرهنگ سازمانی، و گاه در سطحی کلان‌تر که به حل مسائل پیچیده و بازتنظیم روابط نهادی و مولفه‌های کلّی‌تر سازمان مربوط می‌شود. در میان رویکردهای معاصر، «رهبری تطبیقی» (adaptive leadership) از آن جهت اهمیت یافته که با تأکید بر تمایز میان «مسائل فنی» و «مسائل تطبیقی»، تلاش می‌کند کار اصلی رهبری را نه صرفاً اداره امور، نه فقط انگیزش افراد، و نه صرفاً اعمال نفوذ، بلکه در هدفی کلّی‌تر و غائی‌تری در «بسیج ظرفیت‌های جمعی برای مواجهه با مسائل دشوار» برای تطبیقی اثربخش تعریف کند. با این حال، در این یادداشت پیشنهاد می‌شود که اهمیت و ارزش رهبری تطبیقی زمانی بهتر فهم می‌شود که آن را نه در تقابل ساده‌انگارانه با سایر نظریه‌های رهبری، بلکه در نسبت تکمیلی با آن‌ها ببینیم. در ادامه، با رویکردی نقّادانه به مقوله رهبری تطبیقی، زوایایی به هم پیوسته که شاید در شناخت بهتر این نگاه در نسبت با سایر نظریه‌های رهبری سازمانی مفید باشند، مطرح می‌شوند.