خانه » وبلاگ » سطح تجزیه و تحلیل؛ مسئله اصلی روایی در بسیاری از مقالات پژوهشی داخلی RSS

سطح تجزیه و تحلیل؛ مسئله اصلی روایی در بسیاری از مقالات پژوهشی داخلی

۱ ارديبهشت ۱۳۹۱

به نام خدا. توجه به سطح تجزیه و تحلیل از نکات کلیدی در زمان نظریه‌پردازی و تجزیه و تحلیل داده‌ها است. شناخت سطح تجزیه و تحلیل بستگی زیادی به شناخت دقیق از ماهیت سازه‌های انتخاب شده در تحقیق دارد. سطح تجزیه و تحلیل به طور مثال می‌تواند در سطح فردی، گروهی، سازمانی و یا ملی باشد. محققی که رابطه بین ویژگی‌های شخصیتی و رفتار فردی در شرایط خاصی را بررسی می‌کند سطح تجزیه و تحلیل فردی را انتخاب کرده است. بررسی رابطه بین اندازه تیم و میزان هماهنگی تیمی نیز تحقیقی با سطح تجزیه و تحلیل گروهی (تیمی) است. در دو مثال فوق سازه‌های موجود در هر رابطه هم جنس سطح تجزیه و تحلیل خود بودند. در یک تحقیق البته ممکن است رابطه بین دو سازه از دو سطح مختلف هم بررسی شود. به طور مثال بررسی رابطه بین فرهنگ سازمانی و رفتارهای شهروندی کارکنان را می‌توان تحقیقی دانست که رابطه بین پدیده‌ای را در سطح سازمانی با پدیده‌ای در سطح فردی بررسی می‌کند. به این نوع تحقیقات سطوح متقاطع (cross-level) می‌گویند.
نکته کلیدی در هر تحقیق اینست که محقق متناسب با سطح تجزیه و تحلیل خود اقدام به طراحی تحقیق و انجام اقدامات لازم مانند انتخاب نمونه و نوع تجزیه و تحلیل متناسب با سطح تجزیه و تحلیل انتخاب شده نماید. از اینرو اگر سطح تجزیه و تحلیل گروه (یا تیم) بود، نمونه تحقیق در واقع گروه‌ها یا تیم‌هایی خواهند بود که دارای مقادیر متفاوتی از پدیده‌های مورد مطالعه هستند (مثلا اندازه، سطح همکاری، یا یادگیری تیمی). در تحقیقاتی نیز که رابطه بین دو پدیده در سطوح مختلف مد نظر است نیز نمونه‌ها در هر دو سطح باید بررسی شوند. به طور مثال زمانی که هدف بررسی رابطه بین فرهنگ سازمانی و رفتار شهروندی سازمانی است نیاز به انتخاب نمونه‌هایی در سطح سازمان (چندین سازمان، مثلا ۳۵ سازمان) و نمونه‌هایی در سطح فردی (مثلاً چندین فرد در هر سازمان) است. به این معنا که هم نمونه گیری در سطح سازمانی لازم است و هم نمونه گیری در سطح فردی.
یکی از مشکلات روایی بسیاری از مقالات تحقیقاتی که اینجانب برای ژورنال‌های علمی و کنفرانس‌های داخلی ارزیابی کرده‌ام و یا برخی پایان نامه هایی که در گروه داوران آنها بوده ام، عدم توجه به سطح تجزیه و تحلیل در نظریه‌پردازی، انتخاب نمونه، و تجزیه و تحلیل داده‌ها است. برای شرح این موضوع احتمالا یک مثال کمک کند. فرض کنید که محققی ممکن است علاقه‌مند به بررسی رابطه بین فرهنگ سازمانی و رفتارهای شهروندی سازمانی باشد. این محقق ممکن است تنها یک سازمان را انتخاب کرده و از طریق یک پرسشنامه از کارکنان بخواهد که به سوالاتی مربوط به فرهنگ سازمانی و رفتارهای شهروندی پاسخ گویند. پس از تجزیه و تحلیل داده‌ها از طریق رگرسیون به این نتیجه می‌رسد که مثلا بعد خاصی از فرهنگ سازمانی ادراک شده توسط کارکنان آن سازمان دارای رابطه با میزان رفتارهای شهروندی سازمانی گزارش شده توسط آن‌ها است. پس از این مشاهده، آن محقق ممکن است بیان کند که بین بعد خاصی از فرهنگ سازمانی و رفتار شهروندی سازمانی رابطه‌ای یافته است! ایراد این تحقیق اینست که در نظریه خود پدیده‌ای را در سطح سازمانی مد نظر داشته است (فرهنگ سازمانی)، اما برای اندازه گیری آن «صرفا» داده‌های خود را در «یک» سازمان جمع آوری کرده است. از اینرو آنچه وی اندازه گیری کرده است «ادراک فردی از فرهنگ سازمانی در یک سازمان» است و رابطه آن را با رفتار شهروندی سازمانی بررسی کرده است. محقق تنها نتیجه‌ای که می‌تواند از این بررسی بگیرد اینست که در یک سازمان شواهدی یافته است که ادراک افراد از بعد خاصی از فرهنگ سازمانی با رفتار شهروندی سازمانی گزارش شده توسط آن‌ها رابطه دارد. اگر قصد محقق واقعا بررسی رابطه فرهنگ سازمانی و رفتارهای شهروندی است، وی باید سازمانهایی را بیابد که دارای فرهنگ‌های سازمانی مختلفی بوده و در هر سازمان نمونه گیری برای انتخاب افراد نماید. سپس با اندازه گیری فرهنگ سازمانی در آن سازمان‌ها و رفتارهای شهروندی سازمانی هر یک از افراد انتخاب شده از طریق تجزیه و تحلیل آماری چند سطحی رابطه فرضیه سازی شده را آزمون کند. توصیه اصلی اینست که اگر داده‌ها صرفاً در یک سازمان جمع آوری شده‌اند، محقق از تعمیم نتایج تحقیق خود به سطوح بالا‌تر (در چندین سازمان) پرهیز نماید، چرا که به دلیل تغییر سطح تجزیه و تحلیل روایی نتایج تحقیق خود را به هم می‌زند.
در یک تقسیم بندی کلی تعمیم نتایج یک تحقیق از یک سطح پایین‌تر (مثلاً فردی) به سطحی بالا‌تر (مثلاً تیمی) و یا تعمیم نتایج از سطوح بالا‌تر (مانند جامعه و یا سازمان) به سطوح پایین‌تر (مانند تیم و فرد)، زمانی که داده های جمع آوری شده ما مربوط به سطح دیگر نمی باشد، الزاماً از نظر نظری صحیح نبوده و ممکن است نوعی مغالطه نظری و روش‌شناختی تلقی گردد. برخی ممکن است با استفاده از نظریات شخصیت (سطح فردی) گزاره‌هایی درباره پیش بینی رفتارهای یک سازمان (مانند یک فرد) ارائه دهند و یا با استفاده از یک نظریه درباره سازمان (رهبری تغییر در یک سازمان) گزاره‌هایی درباره ایجاد تغییر در جامعه (مثلا رفتارهای رانندگی) پیشنهاد کنند. در هر دو مورد ممکن است خطاهایی با نام‌های ecological fallacy یا fallacy of composition رخ دهد. هر چند ممکن است یافته های ما در یک سطح برای سطوح دیگر هم قابل تعمیم باشند، اما بدون نظریه پردازی مرتبط برای سطح دیگر و تجزیه و تحلیل داده هایی جدید در سطح دیگر امکان تعمیم صحیح نتایج وجود ندارد. پیشنهاد می‌کنم تحقیقاتی که در پیرامون شما انجام می‌شود را از این منظر‌ها بررسی کنید و روشهایی برای دقت بخشیدن به شیوه طراحی تحقیق و گزارش دهی نتایج بیابید.

با سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار دکتر علوی
لطفا در صورت امکان منابع فارسی (کتاب ،مقالات)اگر در این زمینه وجود دارد معرفی بفرمایید. با تشکر از ارائه مطالب مفید و کاربردی

با سلام و تشكر از جنابعالي
متاسفانه با منبعي فارسي در اين زمينه آشنايي ندارم. اما شايد كتاب انگليسي زير بهترين مرجعي باشد كه براي اين بحث مي شناسم:

https://www.amazon.com/Multilevel-Theory-Research-Methods-Organizations/...

با آرزوي موفقيت
بابك علوي

با سلام و عرض ادب خدمت استاد محترم
موضوعی که بنده ارایه کردم تحت عنوان تاثیر سیستم کاری با عملکرد بالا بر سرمایه اجنماعی و اثر بخشی سازمانی است

به نظر شما منظور اساتید بررسی کننده از اینکه سطح تحلیل در اثر بخشی سازمانی سازمان است چیست؟

آیا نمیشود فقط به صورت یک مطالعه موردی در بانک تجارت این موضوع را بررسی کرد؟
لطفا راهنمایی فرمائید
مچکرم

دوست عزيز، سلام و تشكر از شما

مطمئن نيستم كه سوْال شما را درست متوجه شده باشم، اما اگر منظور اينست كه شما چنين فيدبكي به تحقيق خود دريافت كرده ايد كه نمونه تحقيق صرفا در "يك" سازمان بوده است، با فيدبك اساتيد بررسي كننده موافقم. منظور اينست كه اگر در فرضيه خود "اثربخشي سازماني" را داريد، در هنگام جمع اوري داده بايد از "چندين" سازمان داده هايي درباره اثربخشي سازماني جمع اوري نماييد. جمع اوري داده از برداشت افراد در داخل "يك" سازمان مفهوم اثربخشي سازماني را در عمل تبديل به "برداشت" افراد از اثربخشي يك سازمان مي كند كه متغيري در سطح "فردي" است نه سازماني و وآريانس ان درباره يك متغير در سطح فردي است نه وآريانس در سطح سازماني. متن اين يادداشت قاعدتا بايد از اين توضيح كامل تر باشد.

موفق باشيد
علوي

سلام
سوالی داشتم
فرض کنید سطح تجزیه و تحلیل من سازمان باشد. از هر سازمان چند پرسشنامه بگیرم. آنگاه برای مقایسه باید میانگین پرسشنامه های آن سازمان را بگیرم؟؟
اگر پاسخ را به آدرس ایمیل کنید سپاسگزار خواهم بود

با سلام. براي پاسخگويي به سوال شما چهار نكته زير نياز به ذكر دارد:

١. حتما پديده مورد بررسي شما خود بايد مفهومي در سطح سازمان باشد تا اندازه گيري آن و سپس تجميع يا ميانگين گيري اندازه آن در داخل يك سازمان شاخصي كمي در سطح سازماني باشد.
٢. بله، ميانگين گيري اندازه ها در داخل يك سازمان شاخصي تجميعي (aggregate) توليد خواهد كرد كه با شرط بند ١ در سطح سازمان خواهد بود.
٣. قبل از ميانگيني گيري بايد از ميزان "توافق" كافي بين نتايج كمي اطمينان كافي حاصل نماييد. براي اين كار روش هاي مختلفي در منابع ذكر شده است: Rwg- WABA- MSw/MSb
٤. البته روش هاي تحليل همزمان چندسطحي نيز وجود دارد كه شرح آنها از حوصله اين توضيحات خارج است.

موفق باشيد
علوي

استاد محترم
جناب آقای دکتر علوی

نکته بسیار دقیقی توسط حضرتعالی در این نوشتار مورد توجه قرار است که لازم است دانش پژوهان جوانی چون ما مدنظر قرار دهیم. البته برای تدقیق بیشتر در این معنا خوانش مقاله ذیل را به دوستان توصیه می کنم که راهگشای بسیاری از سوالات حقیر بود:

Rousseau, D. M. (1985). Issues of level in organizational research: Multi-level and cross-level perspectives. Research in organizational behavior, 7(1), 1-37.

ارادتمندشما
دشتی

سلام خوشحالم که با وب سایت شما آشنا شدم
به نظر می رسه که مطلب فوق اشاره به تمایل محققین در تعمیم نتایج حاصل از مطالعات محدود خود دارد. تمایل به تعمیمی که بطور عمودی بین سطوح (فردی، گروهی، سازمانی و...) و بطور افقی بین مشمولین هر سطح (دیگر افراد، دیگر گروه ها، دیگر سازمان ها و...) وجود خواهد داشت.
در مورد تعمیم عمودی باید گفت که همانطور که جامعه از مجموعه ی افراد با ویژگی های خاص تشکیل می گردد، اما فیلسوفان تاریخ برای جامعه روح و هویتی متمایز از افراد قائلند و در بررسی رفتار جامعه، شناسایی رفتار تک تک افراد جامعه کافی نیست و ممکن است ما را به خطا بیندازد. مثال ساده تر اینکه هیدروژن و اکسیژن هر دو دارای ویژگی های آتش زایی می باشند، اما از ترکیب آن ها آبی بوجود می آید که آتش را فرو می نشاند. افراد هم در کنار هم می توانند به موجودی متفاوت و با هویتی متمایز از هویت افراد عضو گروه، تبدیل شوند.
در مورد تعمیم در سطح افقی نیز با مرور افکار پوپر در نقد اثبات گرایی، باید گفت که با اینکه هزاران سال است که تخم درخت کاج تبدیل به درختی با برگ های سبز رنگ و سوزنی می گردد، نمی توان نتیجه گرفت که تخم درخت کاجی که من امروز می کارم، به چنان درختی تبدیل خواهد شد.
البته ما در زندگی ناگزیر از تعمیم دادن هستیم، اما این نکات به ما کمک می کند تا درک صحیح تری از مفهوم تعمیم داشته باشیم و در استفاده از آن احتیاط بیشتری نماییم.  

سلام باتشکر ازشما استاد گرامی
اینجانب در مورد رابطه فرهنگ فردی و رفتارشهروندی سازمانی
در سطح شعب تامین اجتماعی خرم اباد می خواهم به یاری خدا کار کنم نیازمند راهنمایی و مطالب مفید شما هستم با تشکر

با سلام. ممنون از پیام شما. چند پیشنهاد زیر را داشتم:

۱. ابتدا باید تصمیم بگیرید که تحقیق شما قرار است رابطه‌ای را در سطح «فردی» بررسی کند و یا «بین سطحی» (رابطه پدیده فرهنگ سازمانی در سطح سازمانی با پدیده رفتار شهروندی سازمانی در سطح فردی). البته ممکن است بخواهید تحقیق شما در سطح سازمانی باشد و رابطه بین فرهنگ سازمانی و متوسط رفتارهای شهروندی را در سطح شعب بررسی کنید.

۲. «فرهنگ فردی» عبارتی است که از نظر مفهومی نیاز به اصلاح دارد. این موضوع می‌تواند «ارزشهای فردی» و یا «برداشت فرد از فرهنگ سازمان» باشد، اگر بخواهید تحقیق شما در سطح فردی باشد. البته این دو سازه متفاوت هستند و شما باید تصمیم بگیرید که منظور شما کدام است.

۳. در هر صورت از موارد فوق مشخص کنید که منظور کدام نوع ارزش‌ها و یا کدام بعد از فرهنگ سازمانی (بر اساس یک مدل مشخص) مد نظر است.

۴. حتماً استدلال‌های نظری مناسبی برای فرضیه‌های خود با توجه به موارد فوق تدوین کنید. در هنگام تدوین استدلال‌های نظری مشخص می‌شود که سطح تجزیه و تحلیل شما کدامیک از موارد اشاره شده در بند ۱ است. تا پایان تحقیق باید به این سطح تجزیه و تحلیل مقید باشید.

۵. مطمئن شوید که کار تحقیقاتی شما دارای سهم نظری و یا تجربی است و کاری انجام دهید که تا حد امکان هم از نظر نظری و هم تجربی جدید باشد.

۶. همانطور که در یادداشت توضیح داده شده است، اگر نهایتاً سطح تجزیه و تحلیل تحقیق شما فردی بود، از تعمیم نتایج خود که در سطح «فردی» است به سطح «سازمانی» اجتناب کنید.

۷. اگر خواستید فرضیه‌ها در سطح سازمانی باشند، به حدود ۳۰ تا ۴۰ شعبه نیاز دارید تا بتوانید از رگرسیون استفاده کنید.

۸. اگر قصد داشتید تحقیقی «بین سطحی» طراحی کنید نیاز به استفاده از تجزیه و تحلیل‌های چند سطحی دارید. برای این کار نیاز به استفاده از نرم افزارهایی مانند HLM و یا MlWin دارید.

متاسفم که بیشتر از این امکان کمک برایم وجود ندارد. موفق باشید.
علوی

در مورد این مطلب نظری دارید؟ لطفا آن را مطرح نمایید.

ایمیل شما فقط به منظور تماس با شما ذخیره خواهد شد و در سایت نمایش داده نمی شود.
لطفا http:// را در ابتدای آدرس وب سایت خود قرار دهید. (این فیلد اخیاری است)
CAPTCHA
لطفا کپچای زیر را در باکس مربوطه وارد کنید.
6 + 11 =