به نام خدا. در فضای گفتمانهای توسعه حرفهای، فعالیتهای داوطلبانه (Volunteering) در سازمانهای مردمنهاد معمولاً یا به مثابه اقدامی خیرخواهانه توصیف میشوند یا تا حدّی ابزاری برای تقویت رزومه در فعالیتهای اجتماعی؛ اما از منظری تحلیلی، به نظر میرسد که این فعالیتها یکی از متناسبترین و از جمله منحصربه فردترین «میدانهای تمرین» برای کسانی می تواند باشد که می خواهند برای مشارکت در فرایندهای کار تیمی، مشارکت در رهبری و اثرگذاری سازمانی و نهادی توانمندتر شوند؛ میدانی که در آن انسان بدون اتکا به اختیار رسمی، بدون منابع فراوان و در میان انسانهایی با انگیزهها، تعهّدها و ظرفیتهای متفاوت و متنوّع، ناچار میشود مهارتهایی را در عمل بیاموزد یا ویژگیهای کاراکتری (این لینک را ببینید) را در خود تقویت کنند که در تحلیلهای نظری اغلب از آنها به سادگی عبور میکنیم. در این یادداشت به برخی از مهمترین فرصتهای رشد در این فعّالیتها پرداخته شده است.
نخستین و بنیادیترین لایه این اثرگذاری، تقویت «عاملیت» است؛ عرصه داوطلبانه معمولاً از ساختارهای رسمی از پیش تعریف شده، دستورالعملها و سلسله مراتب رسمی خالی است یا کم رنگ است و همین ابهام، فرد را از موضع «مشاهده گر» بیرون میآورد؛ او ناگزیر میشود مسئله را ببیند، مسئولیت بپذیرد، در میان عدم قطعیت تصمیم بگیرد وحتّی گاه بدون انتظار برای دستور مافوق، اقدام کند؛ این در عمل زمینهای برای تقویت «خودکارآمدی» فردی است که در گام بعد باید به سطحی بالاتر ارتقا یابد؛ یعنی فرد درمی یابد که عاملیت صرفاً یک ویژگی درونی و فردی نیست و در میدان تنش میان فرد و ساختارها معنا پیدا میکند (این لینک را ببینید)، پس یاد میگیرد برای حل مسائلی که فراتر از توان فردی اند، ظرفیتهای پراکنده و متنوَع دیگران را بشناسد، به توان «ما» اعتماد کند و با هماهنگ کردن عاملیتهای فردی، «عاملیت جمعی» (Collective Agency) بسازد؛ در واقع، فرد ابتدا از خود میپرسد «من چه کاری میتوانم انجام دهم؟» و در گام بعد میآموزد «ما با هم چه کاری میتوانیم انجام دهیم؟».
در همین شرایط، زمینه خلق دستاورد دومی شکل میگیرد که به همان اندازه حیاتی است: تمرین مشارکت در رهبری بدون اتکا به قدرت رسمی (Formal Power). در سازمانهای داوطلبانه نه قرارداد با الزام آوری زیاد به لحاظ رسمی وجود دارد، نه پاداش مالی قابل اتّکایی و نه سلسله مراتب خیلی قوی که بتوان با زور مقام و قدرت رسمی (آتوریته) و یا تنبیه و تشویق مادّی افراد را به حرکت درآورد؛ اعضا هر لحظه ممکن است کنار بکشند و این دقیقاً شرایطی است که ماهیت واقعی فرایند رهبری را برملا میکند؛ کسی که بتواند در چنین فضایی، جمعی را با کمک و مشارکت خودشان هماهنگ کند، نه از مسیر دستور، بلکه از مسیر اقناع، اعتمادسازی، شنیدن فعال و ایجاد انگیزه پیش میرود و درمییابد که رهبری نه یک ویژگی ذاتی فردی و نه یک منصب یا استفاده از قدرت رسمی (آتوریته)، بلکه قابلیّتی برای خلق و ارتقای مشارکت و عاملیّت در فرایند رهبری است؛ یعنی توان کمک کردن به هدایت جمع برای پرداختن به مسئله ای که فراتر از منافع، منابع و توان فردی قرار دارد. این بازتعریف، رهبری را از دایره خودمحوری خارج میکند و آن را به «معنابخشی» و «ایجاد انگیزه جمعی» پیوند میزند؛ در فضای داوطلبانه معمولاً هیچ اهرم اجباری و انگیزه مالی قابل توجّهی در کار نیست و افراد فقط وقتی می مانند که معنایی فراتر از منفعت شخصی ببینند؛ پس فرد تمرین میکند چگونه کار روزمره را به دغدغه ای بزرگتر پیوند بزند، چگونه هدفی را روایت کند که در آن هر عضو، حتی با کوچکترین نقش، خود را بخشی از یک اثر بزرگ ببیند و چگونه بدون پاداش و تنبیه، موتور انگیزش جمع را روشن نگه دارد؛ این دقیقاً همان ظرفیتی است که رهبری سازمانی مدرن بیش از هر مهارت فنی به آن نیازمند است.
لایه سوم از منظر «مدیریت منابع محدود» قابل بحث و دفاع است؛ در فعالیت داوطلبانه، منابع تخصیصی (Allocative Resources) یعنی بودجه، زمان، ابزار و نیروی انسانی معمولاً کم یابند و در مقابل، آرمانهای بلندی وجود دارد؛ همین پارادوکس «منابع محدود و اهداف بزرگ» فرد را ناچار میکند اولویتبندی، سادهسازی و خلاقیت را در عمل بیاموزد؛ او یاد میگیرد که کارها را بر اساس اهمیّت و امکانپذیری مرتب کند، بهجای تکیه بر منابع مادی از شبکه های انسانی و سرمایه اجتماعی بهره بگیرد، ظرفیتهای پنهان اعضا را کشف کند و میان آرمانگرایی اخلاقی و واقعبینی اجرایی تعادل برقرار نماید؛ در واقع فرد درمییابد که رهبری مؤثر، توان ساختن نتیجه معنادار با حداقل امکانات با فعال کردن عاملیّت جمعی است، نه صرفاً مدیریت بر منابع فراوان. چنین تجربه ای به طور طبیعی به «مسئولیتپذیری اخلاقی و اجتماعی» نیز می تواند منتهی شود، چون کنشهای فرد در فضای داوطلبانه با زندگی واقعی انسانها گره میخورد و او با چشم خود میبیند که تصمیمها و رفتارهایش چگونه بر تجربه زیسته دیگران اثر میگذارد؛ کم کم میآموزد پیش از هر اقدام از خود بپرسد: آیا این تصمیم عادلانه است؟ آیا صدای افراد کمقدرت تر شنیده میشود؟ آیا اعضای تیم فقط ابزار رسیدن به هدفاند یا خود دارای ارزش ذاتیاند؟ و آیا من در موقعیت قدرت، همچنان مسئولانه رفتار میکنم؟ این پرسشها هسته رهبری اخلاقیاند و هیچ کلاس آموزشی آنها را به این اندازه در مواجهه واقعی با نیاز و کرامت انسانها و نیازهای اجتماعی به فرد نمی آموزاند.
در نهایت، شاید یکی از عمیقترین دستاورد این میدان، «فروتنی حرفه ای» (Professional Humility) باشد؛ فردی که در کار داوطلبانه با محرومیت، نابرابری، شکست سیستمها و پیچیدگی رفتار انسانی روبه رو میشود، به سرعت درمی یابد که نیّت خوب کافی نیست، تغییر پایدار زمان می برد، هیچ مسئله ای از یک زاویه کامل دیده نمی شود و انسانها صرفاً «مخاطب پروژه» یا «منبع اجرایی» نیستند، بلکه صاحب تجربه، کرامت و ظرفیتاند؛ این فهم فروتنانه در نقطه مقابل خودمحوری رهبران ضعیف قرار دارد و به فرد میآموزد که در فرایندهای رهبری، شنیدن اغلب تعیینکننده تر از دستور دادن است و اثرگذاری واقعی از ترکیب معنا، هماهنگی، مسئولیت پذیری، انعطاف و احترام به ظرفیتهای متنوع انسانها شکل میگیرد. به همین دلیل، کار داوطلبانه برای کسانی که میخواهند در سازمان و جامعه نقش مؤثرتری ایفا کنند، نه یک فعالیت جانبی که یک «آزمایشگاه راهبردی برای یادگیری رهبری به عنوان فرایندی جمعی و مشارکتی» است؛ آزمایشگاهی برای گذار از مشاهدهگری به کنشگری، از عاملیت فردی به عاملیت جمعی، و از رهبری نه به مثابه مقامی رسمی، بلکه به رهبری تیمی و سازمانی و نهادی به مثابه مشارکت در فرایند حل مسائلی که فراتر از منافع و توان فردیاند.
با توجه به نکات فوق متواضعانه چند پیشنهاد اجرایی به دانشجویان، فارغ التحصیلان مدیریت و علاقهمندان به عرصه مدیریت و همچنین به مدیران حرفه ای، به خصوص علاقهمندان به موضوعات رهبری دارم:
۱. پیشنهاد می کنم که بررسی نمایید که به چه میزان می توانید در حد توان و امکان، زمانی هر چند محدود ولی مستمر برای همکاری داوطلبانه با سازمانهای مردم نهاد متناسب با زمینه علاقه خود اختصاص دهید؛ کارهایی حتّی ساده اما معنادارمی توانند فرصتهای ارزندهای را برای ما و جامعه خلق کنند.
۲. اگر دانشجو هستید، انجام این نوع فعالیتهای داوطلبانه همانطور که توضیح داده شد زمینه مهمی برای تقویت قابلیتها و مولفههای کاراکتر لازم برای مشارکت فعال در فرایندهای رهبری سازمانی و نهادی است که در کلاسهای درس ایجاد نمیشود. شاید شرکت در این نوع فعالیتهای داوطلبانه مکمّلی اساسی برای یادگیری عملی برخی مباحثی باشد که در کلاس های رفتارسازمانی یا رهبری سازمانی مطرح می شوند. البته طبیعی است که بین مدیریت سازمان های تجاری و صنعتی با سازمانهای مردم نهاد تفاوت هایی وجود دارد، اما برخی قابلیّتهای اساسی و منحصر به فرد موفقیت در محیطهای سازمانی مشترک هستند و اتفاقاّ در سازمانهای مردم نهاد فرصت قابل توجهی از این منظر در بستر فعالیتهای داوطلبانه وجود دارد.
۳. اگر مدیر سازمانی تجاری یا صنعتی هستید، در کنار اقداماتی که برای آموزش و توسعه قابلیتهای مدیریتی خود و دیگران برنامهریزی می کنید، اعضای سازمان را، به خصوص مدیرانی که خود را برای مسئولیتهای آینده سازمان آماده می کنند و به این مسیر علاقه مند هستند، تشویق کنید تا وقت محدودی در ماه را به اینگونه کارهای داوطلبانه و تعامل با سازمانهای مردمنهاد اختصاص دهند. همانطور که اشاره شد، قابلیت های کسب شده در نهادهای داوطلبانه می تواند جدا از ایجاد فرصت برای کسب قابلیتهایی منحضر به فرد، به مدیران دید اجتماعی و مسئولانه مهمی بدهد که در بلندمدت چه برای خود کسب و کارها و چه برای کل جامعه سرمایه مهمی خواهد شد. حتی می توان از این منظر، فعالیتهای داخل شرکتها را در حوزه مسئولیتهای اجتماعی زمینهای دید که در آنها می توان برای رشد و توسعه حرفه ای کارشناسان و مدیران سازمانها فرصتهای واقعی و عملی فراوانی را خلق کرد (این لینک را ببینید).
افزودن دیدگاه جدید