درباره ماهیت پیچیده مواجهه با موضوعات اخلاقی؛ امری روانشناختی در کنار مبانی فلسفی و هنجاری
به نام خدا. خیلی اوقات از خود درباره اخلاقی بودن رفتار خودمان یا دیگران سؤال داریم و به فکر فرو می رویم که آیا در کاری اخلاقی عمل کرده ایم یا خیر؟ مثلاً آیا در قبال موضوعی اجتماعی یا سازمانی واکنش مناسبی نشان دادهایم یا خیر؟ اگر نشان ندادهایم تا چه حد فردی اخلاقی یا غیر اخلاقی هستیم؟ یا اگر یکی از دوستان یا نزدیکانمان در موضوعی واکنش اخلاقی لازم را از منظر ما نشان نداده است، آیا می توانیم بگوییم که وی فردی غیراخلاقی است؟ در پاسخی به این سؤال، به نظرم با توجه به مباحث این حوزه احتمالاً میتوان اخلاقی بودن را در دو ساحت خیلی کلی تقسیم بندی کرد. ساحت اول ماهیتی فلسفی و رویکردی هنجاری دارد. اینکه در قبال موضوعی خاص به صورت هنجاری باید چه نوع رفتار اخلاقی را تجویز کنیم، نیاز به تحلیل از زوایای نظری مختلفی دارد. مباحث مکاتبی اخلاقی مانند فایده گرایی اخلاقی، وظیفه گرایی اخلاقی یا قاعده مراقبت و انصاف و رویکردهای عملی در حل مسایل اخلاقی (مانند دوئلینگ) به نوعی در این ساحت قرار دارند. به ازای هر مسئله اخلاقی احتمالاً می توان از زوایای اخلاقی مختلفی به آن نگاه کرد و به لحاظ محتوایی درباره آن تصمیم گرفت. اما ساحت دوم، ساحتی «روانشناختی به اخلاق» است. جدا از اینکه یک فرد درباره اخلاق و قواعد اخلاقی و نوع استفاده از آنها چگونه می اندیشد (که به خودی خود احتمالاً امری ضروری اما پیچیده است)، مولّفههای روانشناختی مختلفی هم وجود دارند که بر رفتار اخلاقی یک فرد می تواند موثر باشند. این عوامل روانشناختی به علل مختلفی می توانند مانع بروز رفتار خاصّی در وی در موقعیت مورد نظر شود، بدون آنکه الزاماً وی عمدی درباره آن داشته باشد؛ یا بالعکس وی را در بروز آن رفتار اخلاقی به لحاظ روانشناختی یاری کند. یکی از مفاهیمی که در روانشناسی اخلاق در اینباره مورد بررّسی بوده است «ظرفیتهای اخلاقی» نام دارد. ظرفیت اخلاقی اشاره به قابلیّتی روانشناختی شامل قابلیتهای شناختی و ذهنی، هیجانی و هویّتی دارد که فرد را ...